در پست قبلی برای این که ثابت شود فلسفه با حکمت متفاوت است، تعریفی از حکمت ارائه شد و بعد شواهدی از آیات شریفه ذکر شد که تأیید می­کرد حکمت از جانب خداست، اما چون مطلب داشت طولانی می­شد و ممکن بود حوصله کسانی را که مشغله زیاد و وقت کمی دارند، سر ببرد، بقیه دلایل را این جا ذکر می­کنیم ولی برای فهم مطلب حتماً باید پست قبلی را بخوانید و الا اگر قانع نشدید خودتان مقصرید.

در آیه 39 سوره اسراء خدای­تعالی بعد از ذکر توصیه­هایی که در آیات قبل بیان کرده می­فرماید:«ذلکَ ممّا أَوحی الیکَ ربُّکَ من الحکمَة...:این [سفارش­ها] از جمله همان حکمت­هایی است که پروردگارت به تو وحی کرده است».

در آیه 14 سوره قصص در مورد حضرت موسی و در آیه 22 سوره یوسف در مورد حضرت یوسف می­فرماید:«وَ لَمّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاستَوی آتَینَاهُ حُکماً و علماً...(قصص/14): و چون به حد رشد و اعتدال رسید ما به او حکمت و علم دادیم».

:«وَ لَمّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَینَاهُ حُکماً و علماً...(یوسف/22): و چون به حد رشد رسید ما به او حکمت و علم دادیم».

کاملاً در این آیات روشن است که حکمت از طریق وحی و از جانب خداست و به آن چه از ذهن شریف فلاسفه تراوش نموده نمی­توان حکمت گفت.

در این آیات هم دقت بفرمایید:

«أُدعُ إلی سَبیلِ ربِّکَ بالحِکمَةِ وَ الموعِظَةِ الحَسَنَةِ(نحل/125)...:مردم را با حکمت و موعظه حسنه به راه پروردگارت دعوت کن».

یعنی آیا مردم را با محصَّلات فکر افلاطون و ارسطو و دیگران به راه خدا دعوت کن یا با علم و حکمتی که خدا از طریق وحی به تو داده است؟

یا در جایی دیگر(یونس/1) می­فرماید:«تلک آیاتُ الکتابِ الحَکیم: این آیات کتاب حکیم- درست، استوار و حکمت آمیز- است».

آیا مقصود از کتاب حکیم، یعنی کتاب آمیخته با علوم حق و استوار که هیچ کجی و اعوجاجی در آن نیست، یا کتاب آمیخته با فلسفه­ای که پر از پیچیدگی، آشفتگی و اختلاف است و یک گزاره قطعی نمی­شود در آن یافت!؟

پس با توجه به این آیات شریفه باید گفت؛ اطلاق لفظ حکمت برای فلسفه غلط است و گفتن حکمت متعالیه هم به فلسفه صدرایی که تلفیقی از فلسفه و تصوف است، صحیح نیست.