معنای ایمان

ایمان از «امن» و به معنای آرامش و نداشتن هراس و اضطراب است و همچنین به معنای تصدیق هم هست. ایمان و آرامش تابع یقین است. هر چه یقین ما نسبت به عقاید و معارف بیشتر شد، آرامش روحی هم بیشتر پیدا خواهد شد آرامشی توأم با تصدیق آن معارف. چون دودلی و شک(عدم یقین) موجب اضطراب است ولی اگر شک و تردیدها از بین رفت و یقین پیدا کردیم آرامش هم پیدا خواهیم کرد و معارف و عقاید خود را تصدیق خواهیم کرد.
ایمانی که اساسش "علم" باشد و با "فکر" تقویت شده باشد، انسان را به عالی‌ترین درجه ایمان می­رساند(وَ بَلِّغْ بِإِیمَانِی أَکْمَلَ الْإِیمَانِ؛ و ايمان مرا به كاملترين مراتب ايمان برسان؛ «دعای مکارم الاخلاق صحیفه سجادیه») . بنابراین ایمان، مراتب و درجاتی دارد.

نکته دیگر این است که گاهی این ایمان هست ولی در دل مستقر نیست. خدای متعال می فرماید: «وَ هُوَ الَّذی أَنْشَأَکمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَع»(انعام، 98) ما شما را از یک انسان آفریدیم ولی شما دو دسته می شوید: مستقر و مستودع. در تفسیر علی بن ابراهیم قمی( ج 1، ص: 211) روایتی نقل شده که: «وَ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَکمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ قال من آدم فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ قال المستقر الإیمان الذی یثبت فی قلب الرجل إلی أن یموت و المستودع هو المسلوب منه الإیمان»: ایمان مستقر، ایمانی است که تا هنگامی که بمیرد در قلب انسان ثابت است و مستودع آن کسی است که ممکن است ایمانش از او سلب شود.»
در روایت دیگری از وجود مقدس موسی بن جعفر علیهما السلام نقل شده است «إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ النَّبِیینَ عَلَی النُّبُوَّةِ فَلَا یکونُونَ إِلَّا أَنْبِیاءَ وَ خَلَقَ الْمُؤْمِنِینَ عَلَی الْإِیمَانِ فَلَا یکونُونَ إِلَّا مُؤْمِنِینَ وَ أَعَارَ قَوْماً إِیمَاناً فَإِنْ شَاءَ تَمَّمَهُ لَهُمْ وَ إِنْ شَاءَ سَلَبَهُم قَالَ وَ فِیهِمْ جَرَتْ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ وَ قَالَ لِی إِنَّ فُلَاناً کانَ مُسْتَوْدَعاً إِیمَانُهُ فَلَمَّا کذَبَ عَلَینَا سُلِبَ إِیمَانُهُ ذَلِک» [الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 2، ص: 418.] خدای تعالی انبیاء را بر سرشت نبوت آفرید همیشه نبیّ هستند و مؤمنین را هم بر سرشت ایمان آفرید و ایمانشان مستقر است و همیشه مؤمن هستند. یک دسته‌ای هم هستند که خدای متعال ایمان را در آن‌ها عاریه و امانت گذاشته که اگر بخواهد ایمان را در آن‌ها تمام می‌کند و اگر هم بخواهد این ایمان را از آن‌ها سلب می‌کند و درباره اینهاست که خدای متعال می فرماید «فمستقرٌ و مستودع»و کسی که ایمانشان ودیعه است چنانچه ما را تکذیب کند ایمانش از او سلب می‌شود.»

برای استقرار ایمان در دل، باید روح خود را که ظرف و جایگاه ایمان است، با تزکیه نفس پاک کنیم. یعنی اگر همزمان با ارتقاء درجه ایمان، ظرف و محل استقرارش که قلب است، پاک شود، دیگر این ایمان مستودع و عاریتی نیست بلکه در جای خودش یعنی در قلب سلیم و پاک، تثبیت و مستقر شده و انسان را به آرامش دائمی خواهد رساند.

الگوی ایمان

ایمانی که اساسش "علم" باشد و با "فکر" تقویت شده باشد، انسان را به عالی­ترین درجه ایمان می­رساند(و بلّغ بایمانی أکمل الایمان) .

 اگر همزمان با ارتقاء ایمان، ظرف و محل استقرارش که قلب است، پاک شود، دیگر این ایمان مستودع و عاریتی نیست بلکه در جای خودش تثبیت و مستقر شده و او را به آرامش دائمی خواهد رساند.

چنین آرامش و ایمانی را در سید بطحاء، بزرگ و آقای قریش،حضرت ابوطالب علیه ­السلام می­توان دید که نامش با ایمان کامل، عجین شده است.

 

ادامه نوشته

خدا ولیّ مؤمنان است

اللّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ (بقره/257)

«خدا ولیّ کسانی است که ایمان آورده­اند. آن­ها را از تاریکی­ها به سوی نور خارج می کند.»

همه ی ما بالنسبة و به نوعی در تاریکی و ظلمتیم.

ظلمت یعنی این که انسان نمی داند چه ­کار باید بکند، دنبال چه باید باشد، چه چیزی را بشناسد، چه جوری زندگی مادی و معنویش را تنظیم کند و...؟

می­فرماید: خدا کسی را در خروج از ظلمت به نور سرپرستی و دستگیری می­کند که ایمان داشته باشد(اللّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواْ) اگر ایمان انسان زیاد شد، خدا او را از این ظلمت چه کنم، چه کنم­ها!؟ خارج خواهد کرد و زندگی معنوی او را سر و سامانی خواهد داد.

ایمان هم درجاتی دارد. امام صادق علیه­السلام می فرمایند:« إنّ الایمانَ عَشرُ درجاتٍ بمنزلة السُلَّم یُصعَدُ منه مِرقاةٍ بعد مرقاة: ایمان ده درجه دارد، مانند نردبان که پله پله باید بالا رفت».(کافی،2،ص45)هر چه درجه ایمان انسان بیشتر شود، بهتر به نور می رسد و زودتر از تاریکی ندانستن­ها و بلاتکلیفی خارج می­شود.

حالا پله­های نردبان ایمان را چه طور می­شود بالا رفت؟

ایمان از ریشه " أمن" است، به معنای آرامش. باید نسبت به حقیقتی که شناختیم و قلباً با آن عقد بستیم یعنی به آن معتقد شدیم، آرامش پیدا کنیم. هر چه شناخت انسان بیشتر شود، اعتقادات او عمیق تر خواهد شد، اما مرحله مهم­تر، بعد از این است که باید با این اعتقادات حقه، کار کند و ممارست داشته باشد تا نسبت به این­ها آرام و مطمئن شود و به یقین برسد، یعنی معارفی را که به دست آورده باید یقینی کند تا آن ها را از دست ندهد و الا ممکن است شک و تردیدها به سراغش بیایند و همین اعتقاداتی که دارد از او بربایند.

این "کار کردن"، شامل چند چیز اساسی است که مهم­ترینش فکر کردن است. امیرالمؤمنین(ع) می­فرمایند:« مَن أکثَرَ الفکرَ فیما تعَلَّمَ أتقَنَ علمه و فَهِمَ ما لم یکن یَفهَمُ:کسی که زیاد فکر کند در آن چه آموخته، علمش یقینی می­شود و آن چه را که نمی­فهمیده درک می­کند».(غررالحکم،8917)

از مادر ابوذر در مورد عبادات او پرسیدند،گفت:«کان نهاره اجمع، یتفکر فی ناحیة الناس: تمام روز از مردم کناره می گرفت و فکر می کرد.»(منتخب میزان الحکمة،ص۴۵۶)

آیا خدا برای بنده­اش کافی نیست؟

 

در محضر استاد:

سعادت ما در این است که در مرحله ی اول، آن کسی که قدرتش مافوق همه قدرتهاست و همه چیز در اختیار اوست، جلب رضایت او را بکنیم تا او پشتیبان ما باشد.

اگر مثلاً هر روز رئیس جمـهور به شما تـلفن بزند که تو هر کاری داری خودم انجام می دهم، با اینکه ممکن است وقتی کاری برای شما پیش آمد، او نباشد، بمیرد، یا معزول شود، ممکن است فراموش کند، ممکن است آن موقع خواب باشد، هزار جور احتمال دیگر...، درعین حال شما با آن تلفن یک آرامشی پیدا می­کنید. آن آرامش خیلی مهم است. در فلان وزارت­خانه که می­روید، می­گویید: من هستم. شما کی هستید؟ می­گویید: من همان کسی هستم که امروز صبح به من این تلفن را زده­اند که ما پشتیبان تو هستیم، تو را حمایت می­کنیم.

اما خدا نه فراموش می­کند، نه می­میرد، نه معزول می شود، نه چرت میزند، نه می خوابـد! اگر عقیده و باور داشته باشیم! . یک چنین خدایی روزی ده مرتبه گفته بگو: ایّاک نعبد و ایّاک نستعین: بگو من تنها تو را کمک و پشتیبانم می­دانم. فرموده: وَ مَن یتوکل علی الله فَهو حسبُه(طلاق/3):کسی که به خدا توکل کند، خدا برایش کافی است. حسبناالله و نعمَ الوکیل(آل عمران/173): خدا برای ما کافی است و بهترین وکیل است. مثل تلفنی است که خدا دارد به تو می­زند و این ها را به تو می­گوید. روزی ده مرتبه هم می­گوید. هر روز اگر با یک نماز خواندن لااقل کمتر از وقتی که آن رئیس جمهور به ما تلفن می­زند که من خودم پشتیبان تو هستم، آرامش داشته باشیم، ایمانمان به خدا ضعیف است. آن خدایی که فرموده: ألیس الله بکافٍ عبده؟(زمر/36)آیا خدا برای بنده­اش کافی نیست؟