آيا حضرت خديجه قبل از پيامبر ازدواج كرده بود؟

هر چند معروف است که حضرت خدیجه سلام الله علیها قبل از ازدواج با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ازدواج کرده و پیامبر سومین همسر خدیجه بود، ولی این مطلب مورد تأیید همگان نیست و بسیاری از علمای شیعه و حتی برخی از مورخان و بزرگان اهل سنت ، نظر مخالف دارند؛ برای مثال ابو القاسم اسماعيل بن محمد اصفهاني از دانشمندان اهل سنت تصريح مي كند كه حضرت خديجه سلام الله عليها هنگام ازدواج با پیامبر باكره بوده است:

«وكانت خديجة امرأة باكرة ذات شرف ومال كثير وتجارة تبعث بها إلي الشام فتكون عيرها كعامة عير قريش.

حضرت خديجه، زني باكره، داراي اعتبار و مال بسياري بود، كاروان تجاري اش را به سوي شام مي فرستاد و كاروان او به اندازه تمام كاروان قريش بود.» (الأصبهاني، أبو القاسم اسماعيل بن محمد بن الفضل التيمي (متوفاي535هـ)،دلائل النبوة، ج 1 ص 178، تحقيق: محمد محمد الحداد، ناشر: دار طيبة - الرياض، الطبعة: الأولي، 1409هـ.)

ابوالقاسم کوفی، احمد بلاذری، سید مرتضی در کتاب شافی و شیخ طوسی در تلخیص شافی آشکارا می‌‌گویند که خدیجه، هنگام ازدواج با پیامبر، «عذرا» بود. این معنا را علامه مجلسی نیز تأیید کرده است.

ابوالقاسم كوفي از علماي شيعه، در اين باره استدلال جالبي كرده است. او در كتاب الإستغاثه مي نويسد:

«أن الإجماع من الخاص والعام من أهل الأنال ونقلة الأخبار علي أنه لم يبق من أشراف قريش ومن ساداتهم وذوي النجدة منهم إلا من خطب خديجة ورام تزويجها فامتنعت علي جميعهم من ذلك فلما تزوجها رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم غضب عليها نساء قريش وهجرنها وقلن لها خطبك أشراف قريش وأمراؤهم فلم تتزوجي أحدا منهم وتزوجت محمدا يتيم أبي طالب فقيرا لا مال له، فكيف يجوز في نظر أهل الفهم أن تكون خديجة يتزوجها أعرابي من تميم وتمتنع من سادات قريش وأشرافها علي ما وصفناه، ألا يعلم ذو التميز والنظر أنه من أبين المحال وأفظع المقال، ولما وجب هذا عند ذوي التحصيل ثبت أن خديجة لم تتزوج غير رسول الله (ص).

مورخان و محدثان شيعه و سني بر اين مطلب اتفاق دارند كه كسي از بزرگان، اشراف، رؤسا و جوانمردان قريش باقي نماند؛ مگر اين كه از حضرت خديجه خواستگاري كرد و ازدواج با ايشان را آرزو مي كرد؛ اما خديجه كبري دست رد بر سينه همه آن ها زد؛ ولي وقتي رسول خدا صلي الله عليه وآله با او ازدواج كرد، تمام زنان قريش از او فاصله گرفته و رفت و آمد با وي را ترك كردند و گفتند: تو پيشنهاد سران قريش را رد كردي و تن به همسري كسي دادي كه فقير است و مال و ثروتي ندارد؟!

با اين حال چگونه اهل فهم مي توانند بپذيرند كه حضرت خديجه با يك اعرابي از قبيله بني تميم ازدواج كرده باشد؛ اما خواستگاري بزرگان قريش را نپذيرفته باشد؟ آيا صاحبان فكر و انديشه نمي دانند كه اين مطلب از آشكارترين محالات و ناپسند ترين گفتارها است، وقتي براي اهل تحقيق اين مطلب ثابت شود، ثابت مي شود كه حضرت خديجه با كسي غير از رسول خدا صلي الله عليه وآله ازدواج نكرده است.(الكوفي، أبوالقاسم (متوفاي352هـ)، كتاب الاستغاثة، ج1، ص70)

ممکن است پرسیده شود؛ اگر حضرت خديجه، همسري قبل از رسول خدا صلي الله عليه وآله نداشته است، زينب، رقيه و ام كلثوم، دختران چه كسي بودند؟ آيا فرزندان رسول خدا صلي الله عليه وآله بودند؟

در پاسخ گفته شده؛ خديجه خواهري بنام هاله داشت و زينب، رقيه و ام كلثوم فرزندان هاله بودند که بعد از او حضرت خدیجه سرپرستي آنان را به عهده گرفت و پس از ازدواج با رسول خدا صلي الله عليه وآله آن‌ها نیز نزد خديجه و رسول خدا بودند و در خانه خدیجه تربيت شدند. به همین جهت عنوان ربيبه رسول خدا را گرفتند و بر اساس رسم عرب ربيبه را مانند دختر تلقي مي‌كردند و به همين جهت آنان را دختران خديجه و رسول خدا مي دانستند.

حضرت اُمّ کُلثوم سلام الله علیها

حضرت اُمّ کُلثوم چهارمین فرزند امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا علیهماالسلام پس از امام حسن، امام حسین و زینب کبری علیهم السلام است.

در تاریخ ولادت حضرت ام کلثوم، میان مورّخان اختلاف است؛ اما شیعه و سنی بر اینکه امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا علیهماالسلام فرزندی به نام ام کلثوم داشته‌اند، اتفاق نظر دارند.

برخی تاریخ ولادت آن حضرت را سال 6 قمری نوشته‌اند.(دخیل، اعلام النساء، ۱۴۱۲ق، ص۲۳۸.) البته برخی نیز بدون تعیین سال دقیق، گفته‌اند که زمان ولادت او در عصر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله یا قبل از وفات رسول خدا(ص) بوده است.( ابن حجر، الاصابه، ۱۴۱۵ق، ج۸، ص۴۶۴)

شیخ مفید در شمار فرزندان امیرالمؤمنین علیه‌السلام نام او را زینب صغری ذکر می‌کند که مُکَنّی به‌ام کلثوم است. (الارشاد، ۱۴۱۴ق، ج۱، ص۳۵۴.) این کنیه را پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به سبب شباهت زینب به خاله‌اش - ام کلثوم دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله  - به او داد. (قمی، الکنی و الالقاب، مکتبة الصدر، ج۱، ص۲۲۸) در بسیاری از منابع فریقین، از او تعبیر به‌ام کلثوم کبری شده است.

سید محسن امین در این باره می‌گوید: دختران امیرالمؤمنین علیه‌السلام که اسم یا کنیه آنان ام کلثوم بوده سه یا چهار تن هستند:

ام کلثوم کبری دختر فاطمه زهرا سلام الله علیها.

  1. ام کلثوم وُسطی همسر مسلم بن عقیل.
  2. ام کلثوم صغری.
  3. زینب صغری که کنیه‌اش ام کلثوم است.

وی تصریح می‌کند: اگر دو تای آخر یکی باشند، سه نفر و الا ام کلثوم‌ها چهار تن هستند. (اعیان الشیعه، دار التعارف، ج۳، ص۴۸۴.) با این حال برخی منابع، اسم ام کلثوم دختر علی(ع) و فاطمه(س) را «‌رقیه کبری‌» و نام ام کلثوم صغری را «‌نفیسه‌» خوانده‌اند. (علوی، المجدی، ۱۴۰۹ق، ص۱۷، ۱۸؛)

"ازدواج با عمر بن خطاب" !!!؟؟؟

یکی از پر بحث‌ترین مسائل مربوط به زندگی حضرت ام کلثــــــوم(س) ازدواج ایشان با خلیفه دوم عمر بن خطاب است. بنابر برخی گزارش‌های تاریخی، ام کلثوم دختر علی بن ابی طالب(علیه السلام) با عمر خلیفه دوم ازدواج کرده است.

در مقابل، بسیاری از علمای شیعه معتقـــــدند که این نقـــــل، از تحریف‏های تاریخی است. علمایی مانند شیخ مفید این ازدواج را انکار کرده‌اند و آقا بزرگ تهرانی، از چندین کتاب نام می‌برد که در ردّ این ازدواج نوشته شده‌اند.

ـ به نظر بزرگان شیعه، همسر حضرت ام کلثوم(س) پسر عمومی ایشان «عون بن جعفـرطیار» است همانگونه که همسر حضرت زینب(س) پسرعموی ایشان «عبدالله بن جعفر طیار» بود.  چون در آن زمان رسم بود که هاشمی با هاشمی ازدواج کند. عون بن جعفر در کربلابه شهادت رسید.

ایجاد این تحریف و شبهه که ام کلثوم همسر خلیفه دوم بوده از سوی دستگاه غاصب خلافت، طبیعی بود. چون بعد از حمله خلیفه دوم به بیت حضرت زهرا سلام الله علیها و به آتش کشیدن درب آن، مشروعیّت خلیفه زیر سئوال می‌رفت و لکه ننگی بر پیشانی دستگاه حاکم بود. برای این که حرف و حدیث‌ها بخوابد و آثار این جنایت کم رنگ شود، گفتند باید ارتباطی با این بیت برقرار شود و مثلا بگوییم که خلیفه، داماد حضرت زهرا(س) بوده است تا مردم بگویند این‌ها با هم اختلافی نداشتند و فقط دعوایی خانوادگی و فامیلی بوده است.!

همان طور که گفته شد عده‌ای از علمای شیعه مانند شیخ مفید این ازدواج را انکار کرده‌اند. شیخ مفید در این باره می‌گوید: حدیث وارده در باب تزویج ام کلثوم ثابت نیست و زبیر بن بکار که آن را روایت کرده فردی متهم و دشمن امیرمؤمنان(ع) بوده است(مفید، المسائل السرویه، ۱۴۱۴ق، ص۸۶ و ۸۷. )

آقا بزرگ تهرانی، از چندین کتاب نام می‌برد که در ردّ این ازدواج نوشته شده‌اند.

  • «افحام الاعداء و الخُصوم فی نفی عقد ام کلثوم» تألیف ناصر حسین بن امیر حامد حسین.
  • «تزویج ام کلثوم بنت امیرالمؤمنین و انکارُ وُقوعه (اثبات عدمه)» اثر شیخ محمدجواد بلاغی.
  • «ردّ الخوارج فی جواب ردّ الشیعه» که به زبان اردو و در لاهور چاپ شده است.
  • «رسالة فی تزویج عمر لِاُمّ کلثوم بنت علی(ع)» نوشته شیخ سلیمان بن عبدالله ماحوزی که وی در این رساله مانند شیخ مفید و ابن شهرآشوب ازدواج را رد کرده است.
  • «العجالة المفحمة فی ابطال روایه نکاح ام کلثوم» از سید مصطفی دلدار علی النقوی.
  • «قول محتوم فی عقد ام کلثوم» اثر سید کرامت علی هندی.
  • «کنز مکتوم فی حل عقد ام کلثوم» نوشته سید علی اظهر الهندی.

و از علمای معاصر سیــدجعفـــر مرتضـی عاملی در کتاب "ظلامة ام کلثوم" منکر این ازدواج شده است.

«دکتر محمد امینی نجفی» فرزند علامه امینی، در کتاب "انگیزه دولت‌های اموی و عباسی در جعل و ترویج حکـایت ازدواج عمر با حضــــرت ام کلثــــوم،  1214 مدرک از کتـــب اهل سنــت درمورد تمـــام رفتـــار و سکنـــات خلیفه دوم در طول زندگیاش نقل کرده است. این کتاب تمام جریانات خلیفه دوم را بر اســـاس منابـــع اهل سنت بررسی کرده استابن سعد» در کتاب "طبقات" جلد سوم صفحه 183 و «ابن هشام» در کتاب "السیرة النبویة" جلد سوم صفحه 791 و "تاریخ طبری" جلد سوم صفحه 269  آوردهاند که خلیفه دوم 14 همسر داشته است که یکی از آنها «ام کلثوم بنت جرول خزاعی بود. پس او زنی به نام امکلثوم داشته ولی نه «ام کلثوم بنت فاطمة الزهراء(سلام الله علیها)

برخی هم احتمال داده‌اند، ام کلثومی که با عمر ازدواج کرده دختر ابوبکر بوده نه حضرت علی(ع). نووی یکی از علمای اهل سنت در کتاب تهذیب الاسماء نیز این احتمال را پذیرفته است. آیت الله مرعشی نجفی در پاورقی احقاق الحق ضمن تایید این نظریه، ام کلثوم را دختر اسماء بنت عمیس از ابابکر می داند که پس از مرگ ابابکر چون اسماء به ازدواج حضرت علی(ع) در آمد این دختر را نیز به خانه امام برد و عمر با این دختر ازدواج کرد.از آنجا که وی دختر خوانده حضرت علی محسوب می شود، برخی به اشتباه ازدواج ام کلثوم دختر ابابکر را به نام ام کلثوم دختر حضرت علی(ع) در تاریخ ثبت کردند.[ شوشتری، احقاق الحق، ۱۴۰۹ق، ج‏۲، ص۴۹۰.]

البته برخی هم وقوع ازدواج را تأیید کرده ولی آن را از سر اجبار و اکراه دانسته‌اند. برای مثال، سید مرتضی می‌گوید امام علی (ع) از روی ناچاری و تقیه و با وساطت عموی خود، این ازدواج را پذیرفته است. که اگر این سخن صحیح باشد خود سندی بر مظلومیّت اهل بیت علیهم السلام در زمان خلفای غاصب است.

حضرت ام کلثوم در کربلا حضور داشت و بعد از اسارت در کوفه خطبه خواند:

...راوی گوید: امّ کلثوم دختر امیرالمؤمنین(ع) در حالی که صدایش به گریه بلند بود، از پشت پرده هودج این خطبه را در آن روز قرائت کرد:

ای اهل کوفه! بدا به حال شما، چرا حسین را خوار کردید و او را کشتید و اموال او را به غارت بردید و زنان او را اسیر نمودید و آن‌گاه بر او گریه می‌کنید؟ وای بر شما، هلاکت و بدبختی بر شما باد. آیا می‌دانید چه داهیه و کار بزرگی مرتکب شدید و چه جنایتی به گردن گرفتید و چه خون‌هایی به ناحق ریختید و چه پرده‌نشینانی را از پرده بیرون افکندید و چه خانواده‌ای را از زینت و زیور عریان کردید و چه اموالی را به غارت بردید؟ و کسی را کشتید که بعد از رسول خدا(ص) هیچ کس به مقام او نمی‌رسید. رحم از دل‌های شما برداشته شد. «آگاه باشید که حزب خداوند رستگاران‌اند و حزب شیطان زیانکاران».

او سپس این اشعار را خواند:

برادرم را کشتید. وای بر مادرانتان باد! به‌زودی به آتشی گرفتار می‌شوید که شعله‌هایش زبانه می‌کشد. شما خونی را پایمال کردید که خدا و قرآن و پیامبر ریختنش را حرام کردند. شما را به آتش جهنم مژده می‌دهم. هر آینه شما فردای قیامت در ژرفای آتشی خواهید بود که شعله‌هایش برمی‌خیزد. من همواره بر برادرم خواهم گریست. بر بهترین کسی که بعد از پیامبر متولد شد. آری، با اشک چشم فراوان که هرگز انقاع ندارد می‌گریم. این گریه هرگز پایان‌پذیر و خاموش‌شدنی نیست.

راوی می‌گوید: در این هنگام صدای گریه و ناله از مردم برخاست. زن‌ها گیسو پریشان کردند و خاک بر سر پاشیدند و چهره‌های خویش را خراشیدند و سیلی به صورت زدند و فریاد «واویلا» و «واثبوراه» بلند کردند. مردها گریستند و موهای محاسن خود را کندند. هیچ موقعی نشده بود که مردم بیش از آن روز گریه کرده باشند. (لهوف سید بن طاووس صفحه 181)

در باب زمان وفات ام کلثوم و چگونگی آن نیز اختلاف است. برخی زمان وفات ایشان را در 29 جمادی الثاتی ذکر گرده‌اند.(وقایع الشیعه، وقایع ماه جمادی الثانی)

ماه رمضان

" إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَ اللّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا فِي كِتَابِ اللّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَات وَالأَرْضَ... : (توبه آیه36)"

« همانا تعداد ماه‏ها نزد خداوند در كتاب الهى، از آن روز كه آسمانها و زمين را آفريده، دوازده ماه است...»

این آیه شریفه به تعداد ماه‌های سال قمری و ارزش و اعتبار آن‌ها در نزد خدای‌تعالی اشاره دارد. علاوه بر این آیه شریفه، دلیل دیگر بر ارزش ماه‌های هلالی این است که همه احکام و دستورات دین، واجب و مستحب، همه بر اساس این ماه‌های قمری تنظیم و بنا شده است.

اما در بین این دوازده ماه، با ارزش‌ترین آن‌ها "ماه مبارک رمضان" است و تنها ماهی است که نامش در قرآن آمده است.( شَهْرُ رَمَضانَ الَّذي أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآنُ ....بقره/185)

«رمضان» در لغت از « الرَّمَضُ و الرَّمْضاءُ » به معناى شدت حرارت گرفته شده و به معناى سوزانيدن است چون در اين ماه گناهان انسان سوزانده یا بخشيده می‌شود، به اين ماه، رمضان گفته‌اند.

پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى‌فرمايد: «انما سمّى الرمضان لانه يرمض الذنوب: ماه رمضان به اين نام خوانده شده است، زيرا گناهان را مى‌سوزاند.».  [بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 55، ص 341، مؤسسه الوفاء، بيروت.]

در روایاتی هم آمده که «رمضان» نام خداست:

«عنْ أَبِی جَعْفَر علیه السلام لَا تَقُولُوا هَذَا رَمَضَانُ وَ لَا ذَهَبَ رَمَضَانُ وَ لَا جَاءَ رَمَضَانُ فَإِنَّ رَمَضَانَ اسْمٌ مِنْ أَسْمَاءِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَا یجِی ءُ وَ لَا یذْهَبُ وَ إِنَّمَا یجِی ءُ وَ یذْهَبُ الزَّائِلُ وَ لَکنْ قُولُوا شَهْرُ رَمَضَان؛
امام باقر علیه السلام می فرماید: نگویید رمضان آمد و یا رمضان رفت. زیرا «رمضان» اسم خداست و خداوند همیشه هست. بلکه بگویید: ماه رمضان آمد و ماه رمضان رفت».
[کافی، ج4، ص70.]

همچنین پیامبر اکرم (صلى الله عليه وآله) در خطبه هفته آخر ماه شعبان برای نشان دادن عظمت و کرامت و شرافت این ماه، آن را «شهرالله» یعنی ماه خد نامید و فرمود:

«أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ قَدْ أَقْبَلَ إِلَیْکُمْ شَهْرُ اللَّهِ بِالْبَرَکَةِ وَالرَّحْمَةِ وَالْمَغْفِرَةِ»؛

ای مردم،‌ ماه خدا توأم با برکت و رحمت و مغفرت به سوی شما آمد.

شرح صدر

فَمَن یُرِدِ اللّهُ أَن یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلإِسْلاَمِ (انعام/125)

كسی را كه خدا بخواهد هدايت كند، سينه‌اش را براي (پذيرش) اسلام گشاده مي‌سازد

تعریف شرح صدر: شرح صدر به معنای گشادگی سینه، وسعت و بزرگی دل و افزایش ظرفیت روحی برای قرار گرفتن در مسیر هدایت و رسیدن به کمال و توان‌مندی روحی و معنوی است.

این خصلت، موهبتی الهی است که دارای آثار و فوایدی همچون هدایت الهی، آراسته شدن به نور عقل، علم، ایمان، عفو و گذشت، بردباری، عیب‌پوشی، آرامش و وقار، دل کندن از دنیا، کتمان اسرار و عجائب معنوی و به طور کلی ایجاد زمینه‌ی مناسب برای تزکیه و تطهیر کامل نفس می‌باشد.

بنابراین یکی از مهم‌ترین عوامل پیشرفت معنوی و موفقیت در هر مرحله‌ای داشتن «شرح صدر» است.

پس باید اول دنبال این باشیم و ببینیم چه طور می‌توانیم ظرف دل خود را توسعه دهیم و شرح صدر پیدا کنیم؟

عوامل شرح صدر و افزایش ظرفیت دل

ا- مداومت در خواندن آیات مرتبط با شرح صدر و خصوصاً تدبر در این آیات:

خدای‌تعالی در آیه 57 سوره یونس می‌فرماید: يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْكُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَشِفَاءٌ لِّمَا فِي الصُّدُورِ وَهُدًي وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ؛ «اي مردم! اندرزي[قرآن] از سوي پروردگارتان براي شما آمده، و درمان آن‌چه در سينه‏ها است، و هدايت و رحمت براي مؤمنان».

پس یکی از اساسی‌ترین داروها جهت شفای امراض و نواقص روح ما آیات شریف قرآن است. برخی از آیاتی که موضوع شرح صدر را تذکر داد این آیات شریفه است:

1-     آیات 25 و 26 سوره طه:  «قالَ رَبّ اشرَح لي صَدري و یسِّر لی أمری؛ (موسي گفت): پروردگارا: سينه‌ام را گشاده كن و کارم را آسان ساز ».

2-     آیه 125 سوره انعام: «فَمَن یُرِدِ اللّهُ أَن یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلإِسْلاَمِ وَمَن یُرِدْ أَن یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقًا حَرَجًا...»؛ «آن كس را كه خدا بخواهد هدايت كند، سينه‌اش را براي (پذيرش) اسلام گشاده مي‌سازد و آن كس را كه (بخاطر اعمال خلافش) بخواهد گمراه سازد، سينه‌اش را تنگ مي‌كند...»

3-     آیه 22 سوره زمر: «أَفَمَن شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ فَهُوَ عَلَی نُورٍ مِّن رَّبِّهِ فَوَیْلٌ لِّلْقَاسِیَی قُلُوبُهُم مِّن ذِکْرِ اللَّهِ...؛ آيا كسي كه خدا سينه‌اش را براي اسلام گشوده است پس او را دارای نوری از جانب خود ساخته (همچون کسی است که این نور را ندارد؟!) پس وای بر آنان که دل‌هایشان سخت است و از یاد خدا رویگردانند. آنان در گمراهی آشکاری هستند.»

4-     سوره انشراح: ِبسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ ﴿١﴾ وَوَضَعْنَا عَنْکَ وِزْرَکَ ﴿٢﴾ الَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ ﴿٣﴾ وَرَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ ﴿٤﴾ فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا ﴿٥﴾ إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا ﴿٦﴾ فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ ﴿٧﴾ وَإِلَى رَبِّکَ فَارْغَبْ ﴿٨﴾

برخی از آثار و فواید خواندن و تدبر در سوره انشراح:

(1)  درمان درد سینه و قلب

از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم نقل شده است: «هر كس این سوره را بخواند خداوند به او یقین و عافیت عطا می كند و هر كس آن را برای درد سینه قرائت نماید و برای این درد آن را بنویسد خداوند او را شفا می دهد.» (تفسیرالبرهان، ج5، ص687)

(2)  رفع دلتنگی و  افزایش شرح صدر

مرحوم طبرسی می‌گوید: «برای رفع دلتنگی هفده مرتبه سوره «انشراح» خوانده شود. هر روز دو بار؛ یك بار صبح و یك بار عصر. ( مکارم الاخلاق، ص378)

2- ذکر و تسبیح

ذکر و یاد خدای‌تعالی از مهم‌ترین عوامل شرح صدر است. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمایند: «الذکر یشرح الصدر»؛ «ذکر جان و صدر را توسعه می‌دهد.» (ميزان الحكمه، ج2، ص972). چون قلب انسان تنها با یاد خداوند آرام می‌گیرد: «...ألاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ(رعد/28(  و این آرامش و وقار در واقع نتیجه توسعه و شرحی است که یاد خدا به صدر و قلب انسان می‌بخشد همچنان که توجه به غیر خدا قلب انسان را مضطرب، متزلزل و مضیّق می‌سازد. امام صادق علیه‌السلام در این باره می‌فرمایند: «اوحی اللَّه عزّوجلّ الی موسی یا موسی لا تفرح بکثرة المال، و لا تدع ذکری علی کل حال، فان کثری المال تنسی الذنوب، و ان ترک ذکری یقسی القلوب‏»؛  «خداوند متعال به موسی علیه‌السلام وحی فرستاد که ای موسی؛ از فزونی اموال خوش‌حال مباش و یاد مرا در هیچ حال ترک مکن، چرا که فزونی مال غالباً موجب فراموش کردن گناهان است، و ترک ذکر و یاد من، موجب قساوت و سختی قلب می‌شود. (بحارالانوار، ج70، ص142.)

همچنین در سوره حجر خدای‌تعالی برای رفع دلتنگی و ضیق صدر به پیامبر خود که گاهی از تمسخر مشرکین و همچنین از درخواست‌های نامعقول آنان دل‌گیر می‌شد، دستور می‌دهد تسبیح گوید و سجده گزارد و به خدای خود پناه برد:

 «وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِمَا یَقُولُونَ • فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَکُن مِّنَ السَّاجِدِینَ». «و ما می‌دانیم سینه‌ات از آنچه آنان می‌گویند تنگ می‌شود و تو را سخت ناراحت می‌کند. برای رفع ناراحتی از آنان پروردگارت را تسبیح و حمد بگو و از سجده‌کنندگان باش». [حجر/97و98)

« إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ ( ما قطعاً تو را کفایت کردیم از شر استهزاء کنندگان)....و َلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِمَا یَقُولُونَ • فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَکُن مِّنَ السَّاجِدِینَ». (و ما می‌دانیم سینه‌ات از آنچه آنان می‌گویند تنگ می‌شود و تو را سخت ناراحت می‌کند. برای رفع ناراحتی و دل تنگی پروردگارت را تسبیح و ستایش کن و از سجده‌کنندگان باش». (حجر/95، 97و98)

3- دعا و توسل

دعا کردن و درخواست از خدای‌تعالی و توسل به ساحت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام یکی از مهم‌ترین عوامل شرح صدر است. این عامل را از آیات سوره حجر که پیش‌تر آمد، می‌توان برداشت کرد. افزون بر آن، سیره انبیاء در تقاضای این موهبت نیز مؤیّد دیگری مبنی بر این است که شرح صدر از سوی خدای‌تعالی به بشر اعطا می‌شود و باید آن را از خدا خواست. رفتار حضرت موسی علیه السلام نمونه‌ای از این سیره انبیاء است.«قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی»؛ «گفت پروردگارا سینه‌ام را آماده (برای پذیرش مسولیت رسالت و مشکلات آن) ساز». [طه/سوره۲۰، آیه۲۵.   ]

در این میان، ارتباط و معاشرت با اولیاء خدا و مطالعه حالات و روحیات آن‌ها در این خصوص، و همچنین تمرین و تلقین برخی امور مرتبط با این موضوع، تأثیر بسزایی در شرح صدر دارد.

نماز عید غدیر

یک از ویژگی‌های چهار عید بزرگ اسلامی(غدیر، قربان، فطر و جمعه)، نماز این اعیاد است. این نماز علاوه بر داشتن ابعاد عبادی و تربیتی، مصالح و حکمت‌هایی اجتماعی نیز دارد. مصالحی چون همدلی، برادری، وحدت، مودت، تعاون و خیرخواهی و خیلی چیزهای دیگری که می‌تواند نتیجه گردآمدن و جمع شدن مؤمنین برای انجام یک عبادت الهی در یک روز عزیز و مبارک باشد. البته این جمع شدن و به جماعت خواندن این نماز برای عید فطر و قربان در زمان حضور امام معصوم علیه‌السلام و برای جمعه قطعی و لازم و برای نماز عید غدیر، محل بحث است.

آن چه در این جا آمده نگاهی گذرا به مسأله استحباب نماز عید غدیر در روایات و گفتار فقهای نامدار شیعه و نیز کیفیت و اجر و ثواب این نماز است.

1-       روایات  

صاحب کتاب شریف وسائل الشیعه شیخ حر عاملی(ره) بابی را به استحباب نماز عید غدیر اختصاص داده و این روایات را در این باب آورده است:

1- «محمد بن الحسن باسناده عن الحسین بن الحسن الحسنی، عن محمد بن موسی الهمدانی، عن علی بن حسان الواسطی، عن علی بن الحسینی العبدی قال: سمعت ابا عبدالله الصادق(ع) یقول: صیام یوم غدیر خم یعدل صیام عمر الدنیا - الی ان قال - و هو عید الله الاکبر و ما بعث الله نبیا الا و تعید فی هذا الیوم و عرف حرمته و اسمه فی السماء یوم العهد المعهود و فی الارض یوم المیثاق الماخوذ و الجمع المشهود; و من صلی فیه رکعتین یغتسل عند زوال الشمس من قبل ان تزول مقدار نصف ساعة... عدلت عندالله عزوجل مائة الف حجة، و مائة الف عمرة، و ما سال الله عز و جل حاجة من حوائج الدنیا و حوائج الاخرة الا قضیت کائنا ما کانت الحاجة.» ( وسائل الشیعة، ج 8، ص 89).

محمد بن حسن با سندش از حسین بن حسن حسنی از محمد بن موسی همدانی از علی بن حسان واسطی از علی بن حسین عبدی نقل کرده است که گفت: از امام صادق(ع) شنیدم، فرمود: روزه روز عید غدیر با روزه تمام عمر دنیا برابر است [و سخن را ادامه داد] تا آنکه فرمود: غدیر عیدالله الاکبر است، خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد مگر آنکه این روز را برایش عید قرار داد و حرمتش را به وی شناساند. اسم آن روز در آسمان «روز عهد معهود» و در زمین «روز میثاق گرفته شده و جمع مشهود» نام دارد. کسی که در این روز نیم ساعت قبل از زوال خورشید دو رکعت نماز بخواند و قبل از آن غسل کند... نزد خداوند پاداشی برابر با هزار حج و هزار عمره خواهد داشت و حوائج دنیایی و آخرتی او برآورده می‌شود.

البته برخی از بزرگان مثل مرحوم صدوق و صاحب مدارک، سند این حدیث را ضعیف دانسته‌اند ولی در پاسخ این اشکال گفته شده ضعف آن به دلیل قاعده تسامح در ادله سنن تأثیری در مشروعیت این نماز ندارد چون دلیل یک حکم استحبابی است چنانکه مرحوم صاحب جواهر می‌فرماید: «و انت خبیر بما فیه، خصوصاً و الحکم استحبابی» ( جواهر الکلام، ج 12، ص 215)

2- حدیث دوم از داود بن کثیر از ابی هارون عبدی از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است که حضرت فرمود: «کسی که در آن روز[غدیر خم] دو رکعت نماز به جای آورد می‌تواند نماز را در هر وقتی بخواند، [ولی] بهتر است نزدیک زوال خورشید باشد، آن ساعتی است که امیرالمؤمنین علیه‌السلام در غدیر خم به عنوان پرچمدار (امام) مردم معرفی شد و همان ساعتی است که مردم سمت آن جایگاه نزدیک می‌شدند. پس در این وقت دو رکعت نماز بگذارد آن‌گاه سجده کرده صد مرتبه شکراً لله بگوید و بعد از نماز دعایی را که وارد شده است بخواند. ( وسائل الشیعة، ج 8، ص90 ).

2-       کلام فقهاء

فقهای شیعه در کتب فقهی خود غالباً به این مسأله پرداخته و این نماز را مستحب دانسته‌اند. مشروعیت این نماز در نزد فقهاء در حدی است که فقیه عالیقدر صاحب جواهر می‌فرماید: «فلا خلاف احده فی هذه الصلاة بین قدماء الاصحاب و متاخریهم»:«در این نماز اختلافی میان فقهای قدیم و جدید شیعه ندیدم».

1. شیخ مفید(ره) (متوفای 413 هجری):

«فاذا ارتفع النهار من الیوم الثامن عشر من ذی الحجة فاغتسل فیه کغسلک للعیدین و الجمعة و البس اطهر ثیابک و امس شیئا من الطیب ان قدرت علیه، و ابرز تحت السماء، و ارتقب الشمس فاذا بقی لزوالها نصف ساعة او نحو ذلک فصل رکعتین...».

«هنگامی که خورشید در روز هجدهم ذی حجه بالا آمد، مانند غسل عیدین (قربان و فطر) و روز جمعه غسل کن. بهترین لباس‌هایت را بپوش، اگر توانستی مقداری عطر استعمال کن، زیر آسمان برو و مواظب خورشید باش، وقتی نیم ساعت به زوال آفتاب(ظهر) باقی ماند دو رکعت نماز بخوان.» (المقنعه) 

2. شیخ طوسی(ره) (متوفای 460 هجری):

«و یستحب ان یصلی الانسان یوم الغدیر اذا بقی الی الزوال نصف ساعة بعد ان یغتسل رکعتین، یقراء فی کل واحدة منهما الحمد مرة و قل هو الله احد، عشر مرات، و آیة الکرسی عشر مرات، و انا انزلناه عشر مرات، فاذا سلم دعا بعدهما بالدعا المعروف.». (النهایة، ص 141 و المبسوط، ج 1، ص 132).

«مستحب است انسان در روز غدیر، نیم ساعت به زوال خورشید مانده پس از غسل، دو رکعت نماز به جای آورد و در هر رکعت بعد از حمد ده مرتبه سوره توحید، قدر و آیة الکرسی را تلاوت کند و بعد از سلام دعای معروف را بخواند.»

3. ابوالصلاح حلبی(ره) (متوفای 447 هجری):

«و من وکید السنة الاقتداء برسول الله فی یوم الغدیر، و هو الثامن عشر من ذی الحجة الحرام بالخروج الی ظاهر المصر و عقد الصلاة قبل ان تزول الشمس بنصف ساعة لمن تتکامل له صفات امامة الجماعة برکعتین یقراء فی کل رکعة منهما الحمد و سورة الاخلاص عشرا و سورة القدر عشرا و آیة الکرسی عشرا...» .(الکافی فی الفقه، ص 160)

«از سنت‌های مؤکد، اقتدا به رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز غدیر، هجدهم ذی حجة، است با خروج از شهر و برگزار کردن نماز غدیر در نیم ساعت قبل از زوال خورشید به وسیله کسی که دارای شرایط امامت جماعت است. این نماز دو رکعت است، در هر رکعت آن پس از حمد، ده بار سوره توحید و قدر و آیة الکرسی خوانده می‌شود.

4. ابن زهره حلبی(ره) (متوفای 585 هجری):

«... و یستحب ان یصلی جماعة، ان یحجر فیها بالقراءة و ان یخطب قبل الصلاة خطبة مقصورة علی حمد الله و الثناء علیه و الصلاة علی محمد و آله، و ذکر فضل هذا الیوم و ما امر الله به فیه من النص بالامامة علی امیرالمؤمنین(ع).» (غنیة النزوع الی علمی الاصول و الفروع، ص 108).

«... و مستحب است این نماز به جماعت خوانده شود، قرائت نماز با صدایی بلند باشد و قبل از نماز، خطبه کوتاهی شامل حمد و ثنای الهی، صلوات بر محمد و آل محمد، و فضیلت این روز و مأموریت رسول خدا صلی الله علیه و آله در انتصاب امیرمؤمنین علیه‌السلام به امامت ایراد شود».

5. علامه حلی(ره) (متوفای 726 هجری):

«هذه الصلاة تستحب فی هذا الیوم و اشده تاکیدا قبل الزوال بنصف ساعة.» ( منتهی المطلب، ج 1، ص 36).

«این نماز در روز غدیر مستحب است و نیم ساعت قبل از زوال خورشید بر خواندن آن تاکید شدید شده است».

ایشان همچنین می‌فرماید: «خدا به سبب هدایت، اکمال دین و اتمام نعمت منتی بر بندگان دارد که سپاس آن در روز غدیر لازم است، بدین خاطر نماز عید غدیر را مستحب شمرده‌اند.»

6. شهید اول(ره) (متوفای 786 هجری):

«و من الصلوات المستحبة صلوة یوم الغدیر و هی مشهورة بین الاصحاب.» (ذکری الشیعة، ص 254)

«یکی از نمازهای مستحبی، نماز روز غدیر است که بین اصحاب شهرت دارد.« و در کتاب بیان(ص 216)می‌فرماید: «و ثوابها مائة الف حجة و عمرة و یعطی ما سال»:«و پاداش این نماز با هزار حج و عمره برابر است و هر چه [نمازگزار] درخواست کند برآورده می شود».

7. محقق کرکی(ره) (متوفای 940 هجری):

«و صلاة الغدیر رکعتان قبل الزوال بنصف ساعة یقراء فی کل رکعة منها الحمد و کلا من التوحید و القدر و آیة الکرسی الی قوله (هم فیها خالدون) عشرا، جماعة فی الصحراء بعد ان یخطب الامام بهم، و یعرفهم فضل الیوم فاذا انقضت الخطبة تصافحوا و تهانوا.» جامع المقاصد، ج 2، ص 485.

نماز غدیر دو رکعت است که نیم ساعت قبل از زوال خورشید خوانده می شود، در هر رکعت، پس از حمد، سوره توحید، قدر و آیة الکرسی، تا هم فیها خالدون، هر یک ده بار خوانده می‌شود. این نماز پس از خطبه خطیب، که فضیلت آن روز را بیان می‌کند. پس از پایان خطبه مردم با یکدیگر دست داده و تهنیت می‌گویند.

8. ملا احمد نراقی(ره) (متوفای 1245هجری):

«و استحبابها مشهور بین الاصحاب قدیماً و حدیثاً و تدل علیه روایة العبدی و غیرها.» (مستند الشیعة، ج 6، ص 380).

«استحباب این نماز بین اصحاب قدیم و جدید مشهور است و روایت عبدی و غیر آن بر این مطلب دلالت دارد.»

9. مرحوم سید محمد کاظم یزدی(متوفای 1337هجری):

ایشان در کتاب شریف عروة الوثقی به کیفیت این نماز و وقت آن و حتی این که اگر در این وقت نتوانست بجا آورد آن را قضا نماید(و ان فاتتک الرکعتان قضیتها بعد ذلک) اشاره فرموده و تمام کسانی که بر «عروة الوثقی » حاشیه نوشته‌اند، نظر ایشان را پذیرفته‌اند. (العروة الوثقی، جلد 1 کتاب الصلوة، فصل فی صلوة یوم الغدیر)

3-      کیفیت نماز

همچنان که در کلام فقهاء گذشت این نماز دو رکعت است. در هر رکعت، پس از حمد، سوره توحید، قدر و آیة الکرسی، تا هم فیها خالدون، هر یک ده بار خوانده می‌شود ضمن این که مستحب است قبل از نماز غسل کند. (العروة الوثقی، جلد 1 کتاب الصلوة، فصل فی صلوة یوم الغدیر)

البته کیفیت دیگری هم برای این نماز در اقبال و مفاتیح الجنان نقل شده که به این صورت است:« دو ركعت است که بهتر است در ركعت اول سوره قدر و در رکعت دوم سوره توحيد بخواند. بعد از سلام هم به سجده رود و صد مرتبه شكر خدا «شكراً للَّه» بگويد سپس سر از سجده بردارد و اين دعا را بخواند: 'اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِأَنَّ لَكَ الْحَمْدُ وَحْدَكَ لا شَريكَ لَكَ وَ اَنَّكَ واحِدٌ اَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ تَلِدْ وَ لَمْ تُولَدْ...'. باز به سجده رود و صد مرتبه «الحمد للَّه» و صد مرتبه «شكراً للَّه» بگويد.

4-      وقت نماز

وقت این نماز آنچنان که در روایات مذکور آمده نزدیک زوال خورشید(نیم ساعت به ظهر) است یعنی همان ساعتی که امیرالمؤمنین علیه‌السلام در غدیر خم به عنوان جانشین پیامبر و امام مردم معرفی شد و همچنان که گفته شد مرحوم صاحب عروة می‌فرماید اگر کسی در این وقت نتوانست این نماز را بجا آورد آن را در وقتی دیگر قضا نماید(و ان فاتتک الرکعتان قضیتها بعد ذلک).

5-      به جماعت خواندن این نماز

دلايلی برای جواز اقامه نماز عيد غدير به جماعت ذکر شده که عبارتند از: 


الف) پيروي از سنت پيامبر در روز هيجدهم ذي‌الحجه.

ايشان بعد از آن كه حاجيان پيش افتاده و نرسيده را در محل غدير خم جمع كردند، امر كردند كه مردم براي اقامه نماز جماعت جمع شوند. اين نماز پيش از ظهر خوانده شده و براي اطلاع رساني آن اذان گفته نشده بلكه از لفظ (الصلاة جامعة) استفاده شده، كه در آن زمان براي برپايي نمازهاي جماعت مستحب استعمال مي‌شده است. بعد از اقامه نماز هم خطبه‌اي توسط ايشان ايراد شده است. بعد از خطبه، وقت اذان ظهر رسيده و مؤذن براي نماز ظهر اذان گفته است. (شيخ مفيد، الارشاد، ج1، ص 165).

ب) ادعاي شهرت بر جواز جماعت

مرحوم مقدس اردبیلی(ره) (متوفای 993 هجری) در کتاب مجمع الفائدة و البرهان ( ج 3، ص 32) در این خصوص می‌فرماید: «و المشهور بین الاصحاب جواز فعلها جماعة و لیس ببعید، لعدم المنع من الجماعة فی النافلة مطلقا بحیث یشملها ظاهرا و لا اجماع فیه، مع الترغیب فی الجماعة، خصوصا فی هذه الصلاة فی هذا الیوم، و لانه یحصل النفع اکثر لحصول ثوابها لمن لم یعرف هذه الایات بالاقتداء.»

«مشهور میان اصحاب جواز خواندن نماز [عید غدیر] به جماعت است و این سخن بعید نیست ؛ زیرا خواندن نمازهای نافله به جماعت منع مطلقی ندارد که ظاهراً این مورد را نیز شامل می‌شود و اجماعی نیز بر منع تحقق نیافته است. علاوه بر این، جماعت در نمازها، بخصوص در نماز این روز، مورد تشویق شرع قرار گرفته است. از سوی دیگر به جماعت خواندن نماز عید سود بیشتری دارد، چون کسی که با آیات آشنا نیست [توانایی قرائت ندارد] پاداش بسیاری برایش حاصل می‌شود.»

همچنین چنان چه گذشت نظر ابوالصلاح حلبی، ابن زهره و محقق کرکی بر جواز جماعت این نماز بود.

 ج) شيوه عملي برخي از فقها مانند شيخ مفيد در برگزاري اين نماز با جماعت
مرحوم آقا ضياء عراقي نقل مي‌كند كه شيخ مفيد (كه در اوائل غيبت كبري زندگي مي‌كرده و به زمان حضور معصومين عليهم‌السلام بسيار نزديك بوده) اين نماز را به صورت جماعت در ميدان بغداد اقامه كرده است.
در عصر حاضر هم برخي از مراجع تقليد مانند حضرت آيت الله بهجت (ره) و آيت الله صافي فتوا به جواز جماعت اين نماز داده‌اند.
همچنين مرحوم آيت الله احمدي فقيه يزدي در عيد غدير سال 1389 نماز جماعت عيد غدير را در شهر يزد برگزار و احياء كردند
.
 در صورت برگزاری این نماز به جماعت قبل از نماز، خطبه کوتاهی شامل حمد و ثنای الهی، صلوات بر محمد و آل محمد، و فضیلت این روز و مأموریت رسول خدا صلی الله علیه و آله در انتصاب امیرمؤمنین علیه‌السلام به امامت ایراد می‌شود.

6-      اجر و ثواب نماز

پاداش این نماز طبق روایت معادل با هزار حج و عمره است و هر چه [نمازگزار] درخواست کند برآورده می شود».

و همچنین در روایت آمده هركس اين عمل را بجا آورد ثواب كسى را دارد كه در روز عيد غدير نزد حضرت رسول صلى الله عليه و آله حاضر شده باشد و با آن حضرت بر ولايت بيعت كرده باشد و در درجه ى صادقين- آنهايى كه خدا و رسولش را در امر ولايت مولايشان اميرالمؤمنين عليه السلام تصديق نمودند - باشد، و مانند كسى است كه همراه رسول خدا و اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين عليهم السلام شهيد شده، و همچنين مثل كسى است كه زير پرچم حضرت قائم عليه السلام و در خيمه ايشان از نجباء و نقباء باشد.

ابن بابویه قمی(صدوق اول)

در شهر مقدس قم، در جوار حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها و در نزدیکی مدرسه عالی مرحوم آیت الله گلپایگانی(ره) آرامگاهی است که علاوه بر این که یک مکان معنوی و زیارتی است، محل درس و بحث بسیاری از طلاب است؛ آرامگاه علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی (متوفی ۳۲۹ قمری) معروف به «ابن بابویه و صدوق اول».

او پدر محمد بن علی بن بابویه معروف به شیخ صدوق است. وی فقیه و پیشوای مردم قم و از فقهای بزرگ شیعه در عصر غیبت صغری بوده‌است که در قم حرم اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام چشم به جهان گشود و به حیات پر بار علمی و معنوی خویش ادامه داد و در همین شهر مقدس هم چشم از جهان فرو بست.

گر چه تاریخ ولادتش معلوم نیست ولی با توجه به نامه‌ای که از امام حسن عسکری علیه‌السلام دریافت کرده که در آن نوشته از او تجلیل شده است، حاکی از منزلت علمی و فقهی این محدث بزرگ شیعی در عصر امامت امام یازدهم علیه‌السلام دارد. بنابراین در سال شهادت امام عسکری علیه‌السلام یعنی سال ۲۶۰ق، حداقل بیست بهار از عمر خود را سپری کرده است و سالروز تولد وی ممکن است از سال ۲۳۵ق، به بعد باشد.

در بـیـان عـظـمت و افتخارات او همین بس که امام عسکری علیه‌السلام او را با تعابیر عجیب و افتخارآمیز: «يا شيخى و معتمدى و فقيهى: ای فقیه بزرگوار و مورد اعتمادم»، مورد خطاب قرار داده‌اند.

وی از کسانی است که مفتخر به دریافت توقیعاتی به خطّ مبارک حضرت حجت بن الحسن ارواحنا له الفداء شده است.

 مقام علمی و منزلت قدس و تقوای او در حدی است که فقهای ما در مواردی که حدیثی از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام نرسیده باشد، ولی از او فتوایی در آن زمینه وجود داشته بـاشـد، فتاوای او را به علت نزدیک بودن به عهد امامت و عصر معصوم علیه‌السلام، به منزله حدیث تلقی مـی‌کـردنـد و فتوای او را نشانی از وجود حدیث در آن زمینه قلم‌داد می‌نمودند چنان‌ که شهید اول در کتاب ذکری با این تعبیر بیان فرموده‌ است:«اصـحـاب مـا، هنگامی که دسترسی به نص روایت نداشتند، دستورالعمل خود را از رساله علی بن بابویه می‌گرفتند، چون اعتماد و اطمینان کاملی به او داشتند.»

"نامه امام حسن عسکری (علیه السلام) به ایشان"

هدف اصلی از نگارش این مطلب، ذکر نامه‏ای است که امام حسن عسکری علیه السلام برای وی مرقوم فرموده‌اند. این مرقومه شریف علاوه بر این که جایگاه رفیع ابن بابویه قمی در بین دیگر دانشمندان و فقهای قم و نیز موقعیت خاص و احترامی که در نزد ائمه معصومین علیهم السلام داشته را آشکار می‏سازد، حاوی توصیه‌های مهمی به شیعیان است.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ « الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ و العاقبة للمتّقين و الجنّة للموحّدين و النّار للملحدين و لا عدوان الّا على الظّالمين و لا اله الّا اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ و الصّلوة على خير خلقه محمّد و عترته الطّاهرين.

امّا بعد اوصيك يا شيخى و معتمدى و فقيهى ابا الحسن علىّ بن الحسين بن بابويه القمىّ- وفّقك اللَّه لمرضاته و جعل من صلبك اولادا صالحين برحمته- بتقوى اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِيتاءِ الزَّكاةِ فانّه لا تقبل الصّلاة من مانع الزّكاة و اوصيك بمغفرة الذّنب و كظم الغيظ و صلة الرّحم و مواساة الاخوان و السّعى في حوائجهم في العسر و اليسر و الحلم و التّفقّه في الدّين و التّثبّت في الامر و التّعاهد للقرآن و حسن الخلق و الامر بالمعروف و النّهى عن المنكر، فانّ اللَّه عزّ و جلّ قال: لا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَيْنَ النَّاسِ و اجتناب الفواحش كلّها و عليك بصلاة اللّيل فانّ النّبىّ صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم اوصى عليّا عليه السّلام فقال: يا علىّ عليك بصلاة اللّيل عليك بصلاة اللّيل عليك بصلاة اللّيل و من استخفّ بصلاة اللّيل فليس منّا، فاعمل بوصيّتى و أمر شيعتى حتّى يعملوا عليه و عليك بالصّبر و انتظار الفرج فانّ النّبىّ صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم قال: افضل اعمال امّتى انتظار الفرج، و لا تزال شيعتنا في حزن حتّى يظهر ولدى الّذى بشّر به النّبىّ صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بملاء الارض قسط و عدلا كما ملئت ظلما و جورا. فاصبر يا شيخى يا ابا الحسن علىّ و أمر جميع شيعتى‏بالصّبر فانّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ و السّلام عليك و على جميع شيعتنا و رحمة اللَّه و بركاته و صلّى اللَّه على محمّد و آله»

(قاموس الرجال، ج ۷، ص ۴۳۹; مناقب ابن شهرآشوب، ج ۴، ص ۴۲۵ و...)

امام عسکری(علیه السلام)پس از حمد و ثنای پروردگار و صلوات و سلام بر پیامبر (صلی الله علیه وآله)و عترت طاهرینش خطاب به او می‏نویسند:

« ...اما بعد، ای فقیه بزرگوار و مورد اعتمادم ابوالحسن علی بن حسین قمی! خداوند تو را بر انجام افعال پسندیده حق توفیق دهد و از نسلت به رحمت و کرمش فرزندان شایسته‏ای به وجود آورد، تو را وصیت می‏کنم به تقوای الهی، به پا داشتن نماز و پرداخت زکات زیرا نماز کسانی که زکات نمی‏دهند پذیرفته نمی‏شود، و تو را وصیت می‏کنم به گذشت از گناه دیگران، فرو بردن خشم، صله رحم، همدردی با برادران و کوشش در انجام نیازمندی‌های آنان در هنگامه کارها، هم پیمانی با قرآن، خوش خلقی و امر به معروف و نهی از منکر چرا که خداوند متعال می‏فرماید:

لَّا خَيْرَ فِى كَثِيرٍۢ مِّن نَّجْوَىٰهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلَٰحٍۭ بَيْنَ ٱلنَّاسِ...(نساء/114)

«در بسیاری از گفتگوهای درگوشی آنان خیری نیست جز آن کس که به صدقه یا معروفی امر کند و یا میان مردم اصلاح نماید.»

و دوری از تمام پلیدیها و زشتیها

و بر تو باد به نماز شب خواندن! زیرا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به‏امام علی علیه‌السلام چنین سفارش کرد و فرمود:

ای علی! بر تو باد به نماز شب خواندن - و این جمله را سه بار تکرار نمود - و هرکس نماز شب را سبک بشمارد از ما نیست. پس توصیه مرا به کار بند و شیعیانم را بر انجام آن فرمان ده تا عمل کنند.

و بر تو باد به صبر و انتظار فرج زیرا پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)فرمود: برترین اعمال امت من انتظار فرج است. امت من و شیعیان ما همواره اندوهگین خواهند بود تا فرزندم که پیامبر صلی الله علیه و آله بشارت ظهور او را داده است قیام کند؛ او زمین را پس از آن که پر از ظلم و ستم شده است سرشار از عدالت و برابری خواهد کرد.

ای شخصیت بزرگ من! ( ابن بابویه قمی) پس صبر کن و شیعیانم را به صبر دستور ده، زیرا زمین از آن خداوند است به هرکس از بندگانش که بخواهد واگذار می‏کند و فرجام نیک از متقین خواهد بود.

والسلام علیک و علی جمیع شیعتنا و رحمة اللّه و برکاته و صلّى اللَّه على محمّد و آله».

دوستانی که بدتر از دشمن اند

حسن خزّاز می­گوید: از امام رضا عليه السّلام  شنيدم كه فرمود:
بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟
فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
( صفات الشيعه ص 8 )

اهل بیت(ع) با بذل جانشان مردم را با خدا و معارف حقّه آشنا کردند

وقتی وارد "ایوان صفا"ی او می­شوی تو را در آغوش محبت و صفایش می­فشارد و به استقبالت می­آید:

«مرحباً بکم، خوب جایی آمدید، بدانید؛ اگر به سراغ ما اهل بیت بیایید قطعاً نجات می­یابید(مَنْ اَتيكُمْ نَجى) چون فقط ما حقیقتاً شما را به سوی خدا دعوت می­کنیم و به سوی او شما را دلالت و راهنمایی می­نماییم(، اِلَى اللهِ تَدْعُونَ، وَعَلَيْهِ تَدُلُّونَ) و بدانید که فقط با ما و در جوار ما می توانید به آرامش برسید(اَمِنَ مَنْ لَجَاَ اِلَيْكُمْ) و اگر ما را تصدیق کردید، به سلامتی و عافیت کامل خواهید ­رسید(سَلِمَ مَنْ صَدَّقَكُمْ) و اگر به ما معتصم شوید یقیناً هدایت خواهید شد(وَهُدِىَ مَنِ اعْتَصَمَ بِكُمْ) چون هدایت شما با ما اهل بیت است و وظیفه ماست: إِنَّ عَلَيْنَا لَلْهُدَي‏(لیل/12)».

ایوان صفا

در اوایل قرن دوم هجری جمعی از اهالی فین و چهل حصاران کاشان که پرچم دوستی اهل بیت(ع) را برافراشته بودند، اتفاق نظر داشتند که به وجود نماینده­ای از جانب امام زمان خویش نیاز دارند تا هدایت آنان را بر عهده بگیرد، از این رو در کاشان اجتماع کردند و نامه­ای خدمت امام خود حضرت باقر علیه­السلام نوشتند و از آن حضرت درخواست نمودند تا یک نفر از فرزندان خود را جهت تعلیم شرایع اسلام به جانب آن­ها بفرستد.

عامر بن ناصر، سفیر مردم کاشان بعد از ورود به مدینه خدمت امام رسید و عریضه خود را تقدیم کرد. امام باقر علیه­السلام فرزندان خود را جمع کرد و فرمود:«ای نور دیدگانم، جدم رسول الله(ص) را درخواب دیدم که فرمود نور دیده­ام علی را به چهل حصاران و نواحی آن بفرستم تا مردم آن حدود را به طریقه جدم راهنمائی کند».

سپس برادر بزرگوارش امام صادق(ع) فرمود تا اسباب سفر برادر را مهیا کردند. علی بن محمد با والد بزرگوارش امام باقر(ع) و برادر عزیزش امام صادق(ع) و دیگر عزیزانش و نیز با مدینه­ی جدش وداع کرد و راهی سفری شد که شاید می­دانست بازگشتی در آن نیست.

ابوالحسن علی بن محمد باقر(ع) وقتی از مدینه خارج می­شد 29 سال از سن مبارکش گذشته بود و صاحب دو فرزند به نام احمد(مدفون در اصفهان) و فاطمه بود و مادرش امّ ولد(زینب) نام داشت. دخترش فاطمه بعدها به همسری امام کاظم(ع) درآمد بنابراین علی بن محمد، جدّ مادری بخشی از سادات موسوی محسوب می­شود.

پایان انتظار

وقتی علی بن محمد باقر(ع) به سه منزلی کاشان رسید، ابتدا وارد قريه جاسب شد. پس از چند روزي توقف در آن جا، وارد قريه خاوه شده و مدت يک ماه در آن قريه به ارشاد و هدايت مردم پرداخت. عامربن ناصر، قاصدي را به منطقه فين و کاشان فرستاد و مردم را از ورود نماينده خاص امام پنجم آگاه ساخت.

حدود شش هزار نفر زن و مرد، کوچک و بزرگ، پياده و سواره خود را آماده استقبال از آن حضرت نمودند و شب را در بيرون قريه باريکرسف(مشهداردهال فعلی) گذراندند و آن شب به امید دیدار نور دیده رسول خدا(ص) آسوده خوابيدند.

حضرت علی بن باقر(ع) در سال 113 هجری وارد منطقه کاشان شد. روایت شده که حضرت در مسجد جامع کاشان اقامه نماز جماعت و جمعه می نموده است و مردم دسته دسته به دیدار حضرتش می شتافتند و از آموختن مسائل دینی بهره­مند می شدند. پس از گذشت یک سال در منطقه کاشان و حومه و پرداختن به امور دینی و اجتماعی مردم و دوری از مدینه منوره و تحمل فراق پدر و برادران، امام جعفر صادق علیه السلام به برادر عزیز خود علی، نامه­اي نوشت و خبر جانسوز شهادت پدر را به او داد و به او فرمود: شنیده ام خاوه را طوعاً و رغبتاً به شما منتقل نموده­اند. باید حاصل آن را به مستحقین و اهل علم و ابناء سبیل برسانی... و امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنی".

ادامه نوشته

شفیعه محشر

 امام صادق علیه السلام: و تدخل بشفاعتها[فاطمه بنت موسی بن جعفر] شیعتی الجنة بأجمعهم

 به شفاعت او همه شیعیان من وارد بهشت می­شوند(بحار،ج6،ص228)

ادامه مطلب

کوثر نوری به کویر قمی   --  آب حیات دل این مردمی

نمی­دانم با چه تعابیری می­شود حق مجاورت بانویی را ادا کرد که با وجود پربرکتش، پاکی و حیات را به این کویر خشک بخشیده و درهای بهشت را به روی اهل این سرزمین(امام رضا علیه­السلام:بهشت هشت در دارد که سه تای آن برای اهل قم است.) بلکه به روی همه شیعیان گشوده است( امام صادق علیه السلام: و تدخل بشفاعتها شیعتی الجنة بأجمعهم: به شفاعت او همه شیعیان من وارد بهشت می­شوند(بحار،ج6،ص228))

در اول ماه پراحترامی که متعلق به برادر بزرگوارش علی بن موسی الرضا(ع) است، در حالی که 45 سال از سن پدر بزرگوارش و 25 سال از سن برادر عزیزش امام رضا(ع) در این دنیا می­گذشت، به دنیا آمد.

با امام رضا(ع) هر دو از یک مادر متولد شده­اند و ظاهراً در بین فرزندان امام کاظم علیه­السلام تنها کسی است که با امام رضا(ع) از یک مادر است.

مادرش نجمه(ستاره)، ستاره­ای از مغرب بود که به اسامی دیگری چون؛ تکتم، خیزران مرسیه، طاهره و... نیز خوانده می­شد. در این که مادر بزرگوارش اهل چه منطقه­ای از مغرب زمین بوده، اختلاف شده ولی برخی به واسطه واژه مَرسیّه(یعنی منسوب به مَرسی یا مارسی) با قاطعیت گفته­اند:« منظور از مَرسی همان مارسی بندر معروف در جنوب فرانسه است لذا مادر بزرگوار امام رضا(ع) و حضرت معصومه(س) اهل این شهر بوده است.»(معصوم نهم،مرحوم جواد فاضل)

عظمت و شأن والای این بانو را در زیارتی که در کتاب أنوارالمشعشعین نقل شده می­توان دید که خطاب به آن بانوی جلیل القدر می­گوییم:«السلام علیک یا فاطمة بنت موسی بن جعفر و حجته و أمینه: سلام بر تو ای فاطمه دختر موسی بن جعفر که حجت و امین آن حضرت می­باشی».

پر واضح است که کسی می­تواند امین و حجت امام معصوم باشد که در علم و پاکی تالی تلو امام علیه­السلام باشد.

لقب «معصومه»را امام رضا(ع) به خواهر خود عطا فرمود آن جا که می­فرماید:«مَنْ زَارَ الْمَعصُومَةَ بِقُمْ كَمَنْ زَارَنى»:«کسی که معصومه را در قم زیارت کند مثل این است که مرا زیارت کرده است».(ناسخ التواريخ، ج ٣، ص ٦٨)

فاطمه معصومه(س)تنها کسی است در بین فرزندان ائمه علیهم­السلام که پاداش زیارتش بهشت قرار داده شده و از سه امام معصوم در این خصوص تعابیری عجیب صادر شده است:

1-   امام صادق علیه السلام می‌فرماید: به درستی كه برای خداوند تعالی حرمی است و آن  مكه است، و برای حضرت رسول صلی الله علیه وآله حرمی است و آن مدینه است، و برای امیرالمؤمنین علیه السلام حرمی است و آن كوفه است، و برای ما اهل بیت حرمی است و آن قم است. زود است که دفن شود در آن جا زنی از فرزندان من كه اسم او فاطمه است: «من زارَها وَجَبت له الجنّة‌؛ كسی كه زیارت كند او را، بهشت بر او واجب است»(بحارالانوار، ج 48، ص 316 – 317)، و در خبر دیگری آمده است: «اِنَّ زیارتها تعادل الجنّة.»(بحار، ج 48، ص 317).

2-    حضرت علی بن موسی الرضا علیهماالسلام در جواب سعد بن سعد كه سؤال می‌كند از فاطمه دختر موسی بن جعفر علیهماالسلام، می‌فرماید: «من زارها فله الجنة»(3)؛ كسی كه زیارت كند او را به بهشت می‌رود. (بحار، ج 48، ص 317).

همچنین از آن حضرت نقل شده است كه به سعد می‌فرماید ، از ما نزد شما قبری است؟ عرض کرد: بلی، پدر و مادرم به فدای تو باد! فاطمه دختر موسی بن جعفر است؟ می‌فرماید: «من زارها عارفاً بحقها فله الجنة»؛ كسی كه با معرفت و شناخت ایشان را زیارت كند، پاداشش بهشت است.(بحار،ج 48،ص 317).

3-   امام جواد علیه السلام نیز می‌فرماید:«من زار عمّتی بقم فله الجنّة»؛ كسی كه زیارت كند عمه مرا در قم، بهشت برای او است.(بحار،ج 102، ص 265 – 266)

 او تنها کسی است (در بین امامزادگان مدفون در ایران) که زیارتنامه­اش مأثوره است(یعنی از جانب معصوم صادر شده). این زیارت را امام رضا(ع) به سعد اشعری آموخت.(بحار،ج 102،ص 266)

وجود این بانوی با کرامت در قم، تقدّس و عظمتی به این شهر داده و آن را به کانون پرورش عالمان دین و ارادتمندان به اهل بیت علیهم­السلام تبدیل کرده است. روایات فراوانی که در ادامه، برخی از آن ها بدون توضیح ذکر خواهد شد، حاوی تعابیری عجیب و بی­نظیر است که  شاهدی بر شرافت قم و اهل آن است که این خود نیز از کرامات این بانوی با عظمت است.

ادامه نوشته

وَ امنُنْ عَلَیَََّ...

 

                          یا ربّ! کی آن صبا بوزد کز نسیم آن

                          گردد شمامه‌ی کرمش کارساز من؟

       و امنُن بِالنَّظَر الیکَ عَلَیَّ‌ وانظُر بعینِ الوُدِّ و العَطفِ اِلَیَّ...

 

پیوند دو دریای عمیق و بی کران علم

 

مَرَجَ البَحرین یَلتَقیان...: دو دریا(علی و فاطمه علیهماالسلام)را به هم درآمیخت و پیوند داد...

یَخرُجُ منهما اللُّؤلُؤ وَ المَرجان...: از آن دو دریا لؤلؤ و مرجان(حسن و حسین علیهماالسلام که

دو گوهر گرانبهای عالم وجودند) را به وجود آورد.(الرحمن/19و22)

1-    یحیی بن سعید العطار قال: سمعتُ أباعبدالله(ع) یقول فی قول الله تبارک و تعالی؛

مَرَجَ البَحرین یَلتَقیان...قال: علی و فاطمه علیهماالسلام بحران عمیقان لایبغی أحدهما علی صاحبه.

یَخرُجُ منهما اللُّؤلُؤ وَ المَرجان...؛قال الحسن و الحسین علیهماالسلام.(تفسیر نورالثقلین،جلد5،صفحه191)

2-    امام صادق علیه السلام: إنّ علیاً و فاطمه بحران من العلم عمیقان

 

حسن عاقبت حتمی

وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلاَّ لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ ...(نساء/159)

«و هیچ فردی از اهل کتاب نیست، مگر آن که حتما قبل از مرگش به او ایمان می آورد...»

هر انسان مسلمان و مؤمنی باید همواره دغدغه حسن عاقبت و ختم به خیر شدنش را در این دار امتحان و ابتلای دنیا داشته باشد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این خصوص می‌فرمایند:«لایزال المؤمن خائفاً من سوء العاقبة ...: پیوسته مؤمن باید از سوء عاقبتش در خوف وهراس باشد.»

با وجود این، خدای تعالی در آیه 159سوره نساء، جمعی را بشارت داده و این نگرانی را از آن‌ها رفع کرده چون وعده فرموده، این‌ها با عقاید حقه و سلامتی و عافیت روح از دنیا خواهند رفت:

«و إن من أهل الکتاب إلا لیؤمننّ به قبل موته : و هیچ کس از اهل کتاب نیست مگر آن که حتماً و حتماً با ایمان به او(پیامبر و امامش) از دنیا خواهد رفت!»

مقصود از اهل کتاب در این جا یقیناً امثال یهود و نصاری نیست، حتی همه مسلمان‌ها را هم با این همه تشتت فکری و فِرَق ضاله‌ای که در بینشان هست، شامل نمی‌شود و الا لازمه‌اش این می‌شود که هر وهابی و ناصبی‌ای که از دنیا می‌رود، بدون این که توبه کند، با ایمان کامل از دنیا برود!

پس قطعاً این اهل کتابی که خدا حسن عاقبت و سعادتشان را تضمین کرده باید گروه خاص و برگزیده‌ای باشند. این‌ها باید همان اهل قرآنی باشند که این کتاب با عظمت در خانه آن‌ها نازل شده یعنی اهل بیت پیامبر علیهم السلام و فرزندان شریف فاطمه زهرا سلام الله علیها که امام صادق علیه السلام آن‌ها را مصداق اهل کتاب واقعی در این آیه شریفه معرفی کرده و می‌فرماید:«هذه نُزلت فینا خاصة، إنّه لیس رجل من وُلد فاطمة یموت حتی یقرّ للإمام بإمامته کما أقرّ وُلد یعقوب لیوسف: این آیه فقط در مورد ما اهل بیت نازل شده، همانا هیچ یک از فرزندان فاطمة علیها سلام از دنیا نمی‌رود مگر این که اقرار به امامت امامش می‌نماید، همان طور که فرزندان یعقوب[بعد از آن لغزش به حقانیت و ولایت] یوسف اقرار کردند.»

جمله اخیر در این روایت که می‌فرماید همان طور که فرزندان یعقوب به یوسف اقرار کردند، اشاره به این نکته دارد که، ولو در بین برخی اولاد و ذراری فاطمه زهرا علیها سلام ممکن است انحرافاتی عقیدتی و اخلاقی باشد ولی عاقبت با عافیت روحی و عقاید صحیح از دنیا خواهند رفت.  

در همین موضوع قضیه جالبی در کتاب آثار الحجة (صفحه 80)از مرحوم آیةالله حاج سید محسن جبل عاملی نقل شده است. ایشان که از علمای بزرگ معاصر و صاحب کتاب اعیان الشیعة است، در سال 1371قمری در سوریه از دنیا رفت و در راهرو صحن حضرت زینب (س)مدفون گردید. از ایشان نقل شده که فرمودند:

«در زمان حکومت شریف علی بر سرزمین حجاز به مکه مکرمه رفتم . قبلاً متوجه شده بودم که در اعمال حج خدمت حضرت بقیةالله ارواحنافداه خواهم رسید، لذا در اعمال حج آن سال زیاد به فکر آن حضرت بودم ولی موفق به زیارت آن حضرت نشدم. تصمیم گرفتم به وطن برگردم ولی می دانستم که راه بین مکه و لبنان بسیار دور است و بهتر این است که در مکه بمانم شاید سال بعد موفق به زیارت آن حضرت شوم، لذا آن جا ماندم ولی سال بعد و بعدتر تا پنج یا هفت سال موفق به زیارت آن حضرت نشدم.(تردید از راوی قضیه است)در این بین با حاکم مکه جناب شریف علی آشنایی پیدا کردم و با او گاهی رفت و آمد می نمودم . او از شُرَفا و سادات مکه بود ولی مذهبش زیدی یعنی چهار امامی بود و این اواخر خیلی با من گرم شده بود.

در آخرین سالی که اعمال حج را انجام دادم و دیدم باز هم مثل آن که نمی خواهم موفق به زیارت آن حضرت شوم برای رفع ناراحتی و نگرانی خودم به یکی از کوه های اطراف مکه رفتم. وقتی بالای کوه رسیدم ،دیدم آن طرف کوه چمن زاری است که هرگز مثل آن را ندیده بودم. با خود فکر کردم چرا در این چند سال که در مکه بودم برای تفریح به این جا نیامدم!

وقتی از بالای کوه به میان آن چمن زار رسیدم، دیدم وسط آن خیمه ای برپاست و در میان خیمه جمعی نشسته اند و یک نفر که آثار بزرگی و علم از سیمایش ظاهر است در وسط خیمه نشسته، مثل این که او برای آن جمع درس می گوید و آن چه من از سخنان آن آقا شنیدم این بود که فرمود:"به اولاد و ذراری جده ما حضرت زهرا سلام الله علیها در موقع مردن ایمان و ولایت تلقین  می شود و هیچ یک از آن ها بدون مذهب حقه و ایمان کامل از دنیا نمی روند."

در این بین شخصی از طرف مکه آمد و به آن آقا گفت : شریف، محتضر است تشریف بیاورید.

من با شنیدن این جمله حرکت کردم و به طرف مکه رفتم و یک سره به قصر وارد شدم. دیدم او در حال احتضار است.علماء و قضات اهل سنت اطرافش نشسته اند و او را به مذهب اهل سنت تلقین می کنند اما او به هیچ وجه حرفی نمی زند و فرزندش کنارش نشسته و متأثر است.

ناگهان دیدم همان آقایی که در خیمه درس می فرمود از در وارد شدو بالای سر شریف نشست ولی معلوم بود که تنها من او را می بینم زیرا من به او نگاه می کردم ولی دیگران از او غافل بودند، اما در من هم تصرف شده بود که نمی توانستم سلام کنم و یا از جا حرکت کنم . او رو به شریف کرد و فرمود:«قل اشهد ان لا اله الا الله»...شریف گفت:« اشهد آن لا اله الا الله».

فرمود:«قل اشهد ان محمداً رسول الله». شریف گفت :«اشهد ان محمدا رسول الله».

 فرمود:«قل اشهد انّ علیاً حجة الله». شریف هم گفت.و به همین منوال یک یک از ائمه اطهار علیهم السلام را نام برد و به شریف اقرار به آنها را تلقین فرمود.شریف علی هم مرتب جواب می داد تا آن که رسید به نام مقدس حضرت بقیةالله اواحنافداه.فرمود: «یا شریف! قل أشهد أنّک حجةالله».

شریف هم گفت:«شهادت می دهم که تو حجت خدایی».

این جا فهمیدم که دو مرتبه موفق به زیارت حضرت بقیةالله ارواحنافداه شدم، ولی متأسفانه آن چنان قدرت از من گرفته شده بود که نمی توانستم با ایشان حرف بزنم و یا عرض ارادت کنم.