دریافت‌هایی از مرحله یقظه

از وقتی مرحله یقظه را با شوق و ذوق زیادی شروع کردم، تمام تلاش این بود که با دقت و توجه کامل، برنامه این مرحله را انجام دهم. مهمترین مطلبی که در این مدت دریافتم، اهمیّت تزکیه نفس و اهمیّت سلامت و پاکی روح است. واقعاً پی بردم و فهمیدم تنها راه رسیدن به سعادت و خوشبختی و رسیدن به حیات طیبه در دنیا و آخرت و تنها راه رسیدن به آرامش روحی و روانی واقعی و پایدار، همین تزکیه نفس است و تزکیه نفس یعنی پاک کردن روح از آلودگی‌های نفسانی و معالجه امراض نفس.

واقعاً هر یک از این رذائل و امراض، بخشی از آرامش روحی‌ام را سلب کرده و زندگی‌ام را تنگ، کامم را تلخ و مرا از خدای مهربانم و امام زمانم دور ساخته است. بنابراین فهمیدم که ناگزیزم و هیچ چاره‌ای ندارم تا راهی برای رهایی از این امراض روحی پیدا کنم و این راه همان است که خدای‌تعالی در سوره شمس بعد از یازده قسم فرموده: «قد أفلح من زکیها: به تحقیق و قطعاً رستگار و خوشبخت کسی است که روحش را تزکیه و پاک نماید.»

ضمناً این را هم متوجه شدم که؛ قطعاً این راه را بدون راهنما و استاد نمی‌توان طی نمود چون خطرات و انحرافات زیادی سر این راه است پس حتماً به کسی نیاز دارم که بتواند در طیّ این طریق کمکم کند و دستگیرم باشد.

در این مدت، با این توجهی که به اهمیت تزکیه نفس پیدا کردم، الحمدالله غفلتم نسبت به خدا و امام زمان علیه السلام کمتر شده چون در واقع راه رسیدن به خدا و راه یاری نمودن حضرت ولی عصر روحی فداه را پیدا کرده‌ام.

 بیشترین دغدغه‌ام و بزرگترین آرزویم این روزها، خلاص شدن از این آلودگی‌های روحی است که یک عمر دست و پا گیرم بوده و می‌دانم یقیناً این کار، مرا به محبوبم و امام زمانم علیه السلام نزدیک‌تر و همراه‌تر خواهد ساخت.

همه تلاشم این است که این بیداری من به خواب غفلت تبدیل نشود، بلکه بیداری‌ام را حفظ کنم و هر روز بر توجه و بیداری خود اضافه کرده و امام زمانم را از خود راضی کنم.

اهمیت بیداری و یقظه

برای این که دچار غفلت نشویم باید شب و روز به فکر پاکی و سلامت روح خود باشیم. غفلت یکی از بیماری‌های بسیار خطرناک روحی است و قطعاً یکی از مهمترین عوامل تأخیر در ظهور حضرت ولیعصر ارواحنا فداه همین غفلت و بی‌توجهی نسبت به آلودگی‌ها و امراض روحی و سهل‌انگاری در معالجه و درمان روح آن است.

در هر حالی غفلت بد است چه غفلت نسبت به چیزهای بزرگ باشد مثل؛ غفلت در انجام واجبات و ترک محرمات یا غفلت نسبت به چیزهای کوچک مثل بی‌نظمی و بی‌توجهی در خواب و خوراک و معاشرت و این قبیل چیزها.

باید همیشه و در همه چیز انسان بیدار و متوجه باشد.

علائم بیداری

 ما اگر به سلامتي روح خود به اندازه سلامتي جسم خودمان اهميت بدهیم، معلوم می شود کمی بيدار شده ایم، ولی اگه سلامتي روح خودمان را خيلي مهم تر از سلامتي بدن بدانیم، به ميزاني كه بیشتر اهميت مي‌دهیم، بيدارتریم.

 انسان بيدار به معالجه و درمان امراض روحي خود، بيشتر از درمان امراض جسمي اش اهميت مي‌دهد. مثلاً اگر متکبر بود یا حسود بود و از راهش و با عنايت ائمه اطهار(عليهم‌السلام) از اين بیماری خلاص شد و ديگر تکبری یا حسادتي در خود ندید، بسيار خوشحال‌تر از زماني است كه از يك سرطان كشنده شفا پیدا کرده است.

باید بدانیم که علاج این امراض هیچ راهی جز "تزکیه نفس" که دستور قرآن است و می­فرماید: "قد أفلح من زکیها"(شمس/9 ) ندارد. خودسازي و تزكيه نفس، واجب‌ترين كار در زندگي انسان است و بدون آن انسان در یک زندگي غیر انسانی فرو رفته و راه به جايي نمي‌برد.

 انبياء و اولياء  همه­ی تلاششان این بوده که بشر را از خواب غفلت بيدار كنند و او را متوجه هدف زندگي و هدف خلقتش کنند. بنابراین كسي كه تزكيه نفس را که تنها راه رسیدن به انسانیت است، در متن زندگي و بقيه چيزها رو در حاشيه قرار دهد، از خواب غفلت بيدار شده است.

بدیهی است همان طور که در معالجه امراض بدن نیاز به طبیب و راهنماست و خوددرمانی ضررش بیشتر از فایده­اش هست، در درمان روح هم به طریق أولی نیاز به راهنما و طبیب هست، چون پیچیدگی­ها و مجهولات روحی برای ما خیلی بیشتر از بدن است لذا داشتن استاد و راهنما بسیار ضروریست.

بنابراین از علائم يقظه و  بیداری این است که  انسان به دنبال راهنما و استادي براي تزكيه نفس باشد چون كسي كه مي‌خواهد از خواب غفلت بيرون بياید و حرکتی به طرف صحت و سلامتی روحی خودش داشته باشد، بايد سعي كند با يكي از اولياء خدا و اساتيد با معنويت همنشين شود تا او با رفتار و گفتار بيدار كننده خودش، هم موجب تداوم بيداري او از خواب غفلت بوده و هم برنامه­ و نسخه­ای برای معالجه او داشته باشد.

 

إنّ الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة

 گاهی ممکن است خواب ما آن قدر عمیق و سنگین باشد که لازم شود سر و صدای زیادی ایجاد شود تا از این خواب سنگین بیدار شویم.

قضیه عاشورا و شهادت حضرت سیدالشهداء یک سر و صدای زیاد و فریاد بلندی بود تا همه بشر را در هر دوره­ای که باشند از خواب غفلت و فراموشی بیدار کند و آن ها را متوجه امام زمانشان سازد. باید او چراغی شود در ذهن و دل تاریک ما و به ما بفهماند و به سوی این حقیقت، هدایتمان کند که: فقط از طریق امام معصوم علیه السلام به غرض و هدف خلقت خود یعنی "بندگی خدا و مقام خلافت" او می­رسید:مَن آتاکم نَجی و مَن لم یأتکم هلک(فقط کسی که سراغ شما اهل بیت علیهم السلام آمد نجات یافت و آن کس که به سوی شما نیامد، هلاک شد).

فریادی که هنوز در گوش­های سنگین ما فرو نرفته و ما را از خواب غفلت بیدار نکرده است!...

یقظه

مهمترین حادثه زندگی بشر بیداری و یقظه است. «یقظه» به معنای بیداری و توجّه است و در مقابل غفلت و بی توجهی قرار دارد.

چون خدای­تعالی اراده­اش بر این است که همه را بیدار کند، لذا ممکن است این یقظه خیلی ساده هم اتفاق بیافتد. گاهی با شنیدن یک آیه قرآن یا در خلوت یک دعا و مناجات، یا با شنیدن موعظه­ای در یک مجلس وعظ و تذکر یا با خواندن شرح حالی از یک ولی خدا، حتی گاهی با یک شعر پرمحتوا و عارفانه، یا با دیدن و تفکر در آیات الهی(وَفِي الْأَرْضِ آيَاتٌ لِّلْمُوقِنِينَ «ذاریات/20») یا با واقع شدن در زمانی خاص یا مکانی خاص و مواردی از این قبیل ممکن است این بیداری اتفاق بیافتد. در مناجات شعبانیه عرض می‌کنیم: «إِلَهِی لَمْ یَکُنْ لِی حَوْلٌ فَأَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِیَتِکَ إِلَّا فِی وَقْتٍ أَیْقَظْتَنِی لِمَحَبَّتِکَ وَ کَمَا [کلما] أَرَدْتُ أَنْ أَکُونَ کُنْتَ فَشَکَرْتُکَ بِإِدْخَالِی فِی کَرَمِکَ وَ لِتَطْهِیرِ قَلْبِی مِنْ أَوْسَاخِ الْغَفْلَةِ عَنْک‏»؛  خدایا!من آن توانی که بتوانم به وسیله آن خود را از نافرمانیت منتقل سازم ندارم، مگر وقتی که تو به خاطر محبتت بیدارم کنى، تا آن طور که بخواهى باشم، پس تو را شکرگزارم که مرا در کرم خویش داخل کرده‌اى، و دلم را از کثافت‌هاى بی‌خبرى و غفلت از خودت پاک کرده‌ای.(الاقبال بالاعمال الحسنة، ج ‏2، ص 686)

اما آن چه مهم است این است که بدانیم یقظه آخر کار نیست بلکه تازه اول راه و شروع کار است. مثل ماشینی که تازه روشن شده و می‌خواهد حرکتش را شروع کند ولی برای ادامه حرکت باید همیشه روشن بماند پس کسی که می‌خواهد سالک الی الله باشد باید همیشه بیدار بماند. بنابراین به اعتقاد علمای اهل معنا، اولین قدم در سیر و سلوک و تزکیه نفس یقظه است که خودش مقدمه توبه و لازمه سیر الی الله است.

یقظه چراغی است که در وجود تاریک انسان روشن شده و باید روشن بماند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمایند: «فَاسْتَصْبَحُوا بِنُورِ یَقَظَةٍ فِی الْأَبْصَارِ وَ الْأَسْمَاعِ وَ الْأَفْئِدَة»؛ افراد بیدار و اهل ذکر کسانی هستند که با نور یقظه و بیداری، چشم‌ها و گوش‌ها و قلب‌ها را روشن ساختند. (نهج البلاغة، خطبه213) یعنی فرد بیدار کسی است که بیداری تمام وجودش را گرفته و بی‌توجهی و غفلت را از بین برده است.

اگر ما متوجه این نکته شویم كه فقط قرار گرفتن در راه خدا، سبب خوشبختی و سعادت است و اگر تا امروز در این راه قرار نداشتیم، باید تصمیم بگیریم و خودمان را در این مسیر قرار دهیم، خود اين توجه، همان يقظه و بیداری است و این يقظه و بيداري استمرار و دوامی نخواهد داشت مگر اين كه ما متوجه باشیم براي چه بايد در اين راه قرار بگيریم و اين راه ما را به كجا مي‌رساند(عرف مِن أین و علی أین و الی أین).

پس دانستن، کسب معرفت و توجيه شدن، خودش یک مرحله مهمی است و در واقع پیش­نیاز یقظه و بیداری است.

حال بعد از این دانستن و توجیه و قبل از این که بخواهیم در مسير الهي قرار بگیریم، بايد انگيزه حركت به طرف خدا را داشته باشیم و اين انگيزه که همان شور و اشتياق به حرکت است، ‌ايجاد نمي‌شود مگر این كه فرد تحفّظ بر بيداریِ ایجاد شده­اش داشته باشدآ این چراغ را روشن نگه دارد و دائم تشنه معنویت و حرکت به سوی خدا باشد که خود این حفظ و ادامه بیداری باز راه­هایی دارد...

بدترین دشمن

"بدترین دشمن"

 امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: بدترین دشمن انسان غفلت است: «الغفلةُ أَضرُّ الأعداء».۱

اما این دشمن خطرناک و مهلک چه طور وارد خانه دل ما شده است!؟

 حضرت در کلامی دیگر می فرمایند: «مَن غَفَلَ جَهِلَ»: انسان غافل، ناآگاه است. یعنی ریشه غفلت، ناآگاهی و بی معرفتی است.

 اگر ما ندانیم اصلاً برای چه خلق شده‌ایم، دنبال چه باید باشیم و کاری به غرض خلقت خود نداشته نباشیم، تبعاً در مسیری غیر از آن چه خدا برای ما خواسته یعنی در مسیر غیر "عبودیت و بندگی"، واقع می شویم و در ذهن خود اهدافی غیر از آن چه خدای تعالی برای ما منظور فرموده، ترسیم می‌کنیم. نتیجتاً در هر کار و شغل و حتی در تحصیل علمی هم که قرار بگیریم، همان را هدف خود قرار می‌دهیم که همین خودش نشانه خواب و غفلت ماست. هرچه هم این هدف خودساخته برای ما بزرگ‌تر و مهم‌تر باشد، خوابمان هم سنگین‌تر است!

در واقع خودمان این دشمن (غفلت) را به خانه خود دعوت کرده‌ایم و به دست خود، دروازه دلمان را به روی این دشمن باز کرده‌ایم که بیاید و ما را به هلاکت برساند!

خدای تعالی به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «يا اَحْمَدُ... لاتَغْفُلْ اَبَداً، مَنْ غَفَلَ لا اُبالى بِأَىِّ وادٍ هَلَكَ»: ای محمد(صلی الله علیه و آله) هرگز غافل مباش! كسى كه از من غافل شود، برایم مهم نيست كه به كدام وادى هلاكت بیافتد!

 البته این، آخر کار و نهایت غفلت است، یعنی وقتی است که این خواب غفلت، به بی هوشی کامل، یا مرگ قلبی انسان منتهی شود! و این کسی است که دیگر خدای‌تعالی به بیداری و حیاتش امیدی ندارد و او را به حال خودش بلکه به شیطان واگذار کرده چون در سوره زخرف(آیه36) می‌فرماید:

«وَمَنْ یعْشُ عَنْ ذِكرِ الرَّحمَنِ نُقَیضُ لَهُ شَیطاناً فَهُوَ لَهُ قَرینٌ»: هر كس از یاد خداوند دوری كند، شیطانی را بر او مسلط می‌كنیم تا همنشین او باشد. در واقع معنای "یُضّلُّ من یشاء"  هم همین است.

خلاصه، آدمِ خواب را می‌شود یک جوری بیدار کرد ولی دلِ مرده، با هیچ صدایی و فریادی بیدار نمی شود! : «إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى‏ وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرينَ» (نمل آیه80): ای پیامبر! مسلماً تو نمی‌توانی به  مردگان چیزی بفهمانی، و نمی‌توانی کران را هنگامی که رو بر می‌گردانند و پشت می‌کنند فراخوانی.

اما قبل از این که کار به این جا بکشد، خدای مهربان بارها و بارها با وسایل مختلف و فریادهای بیدارکننده انسان را بیدار می‌کند. در واقع اصلِ بیداری، دست ما نیست. بیداری فقط دست خداست یعنی خدای‌تعالی است که ابتدا انسان را تکانی می‌دهد و بیدارش می‌کند و بعد از او انتظار بیدار ماندن و انتظار حرکت و تلاش را دارد.

بنابراین وظیفه و کار ما بیدار کردن خودمان نیست چون این در اختیار ما نیست، بلکه وظیفه ما "بیدار ماندن" است  و بيدار ماندن خیلی مهم تر از بيدار شدن است، زيرا بسياري از افراد با تذکراتی مثل آیات قرآن یا خواندن مطالبی و یا حوادثي از قبيل مرگ نزديكان و ديدن برخي معجزات و کرامات و...، به طور موقت از خواب غفلت بيدار مي‌شوند ولی چون پشتش را نمی‌گیرند و بیداري خودشان را حفظ نمی‌كنند، پس از مدتي فیلشان یاد هندوستان کرده و مجدداً به وضع گذشته خود يا حتی بدتر از آن وضع برمي‌گردند.

بنابراین، يقظه يعني؛ بيدار ماندن و مراقب دشمن غفلت بودن.


 

 ۱- غرر الحكم و درر الكلم،باب غفلت

چرا غافلیم!!؟

همه مسائلی که با آن درگیریم و همه آن چه اطراف ماست؛ کسب و کار، ازدواج، همسر، فرزند، داشتن خانه و پول و ماشین و...، یا این آمال و آرزوهای دور و دراز ما! خلاصه همه چیزهایی که با آن ها سر و کار داریم، حتی گاهی تحصیل و درس و بحث ما، همه این­ها خوآب‌آورند. خصوصاً در سنین نوجوانی و جوانی، این­ ها از یک قرص خوآب‌آور قوی، بیشتر آدم را به خواب غفلت فرو می ­برند.

اطرافیان ما؛ پدر و مادر، معلم، دوستان، آشنایان، این­ ها هم  به جای بیدار کردن و تنبیه و تذکر ما، دائم برای ما لالایی می­ خوانند و خوابمان را سنگین­ و سنگین ­تر می ­کنند.

 ما هر چه دور و بر خودمان می­ بینیم و هر چه می­ شنویم و حس می کنیم، دنیا و مادیات است یعنی چیزهایی است که ما را زمین گیر و مجذوب دنیا کرده اند و از حقایق و معنویات، و از خدا و آخرت غافل کرده و روزگار ما را به بیهودگی و بدبختی کشانده اند:

فیا لَها حسرةً علی کل ذی غفلةٍ أن یکون علیه حجةً و أن تؤدیهُ أیامه الی الشقوة:

واحسرتا بر هر غافلی که عمرش علیه او حجت باشد و روزهایش او را به بدبختی کشاند!(نهج­ البلاغه خطبه64)

 

تا کی غفلت!؟

وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ عَنْ آيَاتِنَا لَغَافِلُونَ «یونس/92»

و بی‌تردید بسیاری مردم، از آیات و نشانه‌های ما غافل اند.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام: «أَمَا مِنْ دَائِکَ بُلُولٌ أَمْ لَیْسَ مِنْ نَوْمَتِکَ یَقَظَة»؛ آیا برای دردت درمانی و برای خوابت بیدارى و یقظه‌ای نیست؟ (نهج البلاغة، خطبه223)

غفلت یعنی بی­ خبری، بی­ اطلاعی، بی ­توجهی!

وقتی می­ بینم؛ اهل ذکر و توجه نیستم!

از حقایق و معنویّات بی­ اطلاعم!

لذّات معنوی را درک نمی ­کنم!

به سلامتی روحم به اندازه سلامتی بدنم اهمیت نمی دهم!

به خدا و آخرت بی­ توجهم!

از گذشته و آینده خودم خبر ندارم، حتی از خودم نیز بی­ خبرم!

و خلاصه مثل یک آدم بی­ هوش افتاده‌ام و حواس معنوی­ ام از کار افتاده!

"می­ فهمم که غافلم":

أُولَئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ وَأُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ(نحل/108)

غفلت خودش یک گناه بسیار بزرگ اخلاقی است. چه گناهی بزرگ تر و بدتر از بی ­توجهی و بی­ اعتنایی به محبوب!؟ شخصی که در مقابل محبوب و معشوقش ایستاده ولی به او بی­ اعتنا است، بی ­توجه است و حواسش به او نیست، در واقع بدترین گناه را مرتکب شده است.

در شبانه روز هر چه هم بخواهیم متوجه باشیم و خودمان را بیدار نگه­ داریم، باز شاید بیشترش را در خواب و در غفلت بگذرانیم. علتش هم این است که حواس ما بیشتر متوجه مادیات است. یعنی آن چه می‌بینیم مادی است. آن چه می شنویم مادی است. آن چه می‌بوییم و استشمام می‌کنیم، می­چشیم و هر چه لمس می‌کنیم همه‌ی این ها مادی‌اند. حواس پنجگانه ما که مهم‌ترین راه ادراک ما شده، فقط با مادیات طرف است و فقط آن‌ها را درک می‌کند، لذا ما را هم فقط به طرف مادیات جذب می‌کند. نتیجه اش این می‌شود که غفلت از معنویات و بالاخص غفلت از خدای‌تعالی برای ما پیش می‌آید. غفلت از او که غیب الغیوب است و نه تنها با حواس پنجگانه بلکه با فکر و عقل هم نمی‌شود درکش کرد:

يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِّنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ: « از زندگى دنيا ظاهرى را مى‏شناسند و حال آنكه از آخرت غافلند» (روم/7)