عدل الهی

ممکن است برای برخی این سئوال پیش آید که چرا از میان همه صفات الهی، «عدل» جزء اصول دین وعقاید ما قرار گرفته است با این که عدل می‌تواند در همان اصل توحید مطرح شود چون یکی از صفات خدای‌تعالی است و همه آن چه را مربوط به خداتعالی است می‌توان در همان اصل توحید مطرح کرد؟

علماء و متکلمین، اصولی را که اگر کسی با آن اصول مخالفت کند از دین خارج می‌شود، به عنوان اصول دین تعیین کرده‌اند و این تقسیم‌بندی روایت خاصی ندارد لذا بعضی، اصول دین را پنج اصل(توحید، عدل، نبوت، امامت و  معاد)  و بعضی، سه اصل(توحید، نبوت و  معاد) دانسته‌اند و عدل و امامت را می‌گویند از اصول مذهب هستند ولی دسته اول عدل را هم جزء اصول دین و در ردیف بقیه اصول دین قرار داده‌اند و علتش هم این است که؛ مذاهب اصلی اعتقادی و کلامی مسلمانان یعنی سه مذهب؛ شیعه، معتزله و اشاعره، بیشتر به وسیله همین بحث «عدل» از هم جدا می‌شوند به طوری که به شیعه و معتزله که قائل به عدل الهی هستند «عدلیه» می‌گویند و در مقابل این‌ها اشاعره هستند که قائل به عدل الهی نیستند. اکثر اهل تسنن هم به لحاظ اعتقادی جزء اشاعره هستند. اشاعره می‌گویند نیازی نیست که افعال خدا بر طبق عدل انجام شود یعنی اگر خدا بی‌گناهی را مجازات کرد و گناهکاری را پاداش داد این عین عدل است چون خالق همه افعال بندگان، خداست حتی اگر کسی گناهی هم انجام داد در واقع این فعل خداست و خدا هم هر آن چه انجام می‌دهد عدل است اگر چه به نظر ما ظلم باشد. در واقع این‌ها به نوعی قائل به جبر هستند مثل خیام که در اشعارش می‌گوید: گر می نخورم فعل خدا جهل شود(یعنی من مجبورم به می خوردن و این خودش فعل خداست). با این که امام صادق علیه السلام می‌فرمایند : «عدل یعنی آن که به خداوند نسبت ندهی آنچه را که تو را بر انجام آن ملامت کرده»[یعنی گناه خودت را به خدا نسبت ندهی و آن را فعل خدا ندانی] ( بحار / ج 5 / ص 17 ) و در جای دیگر فرمودند : «عدل یعنی این که خدای خود را مورد تهمت قرار ندهی» ( بحار / ج 5 / ص 58 ) .

در مقابل اشاعره، عدلیه می‌گویند افعال خدای‌تعالی بر اساس عدل است و مجازات بی‌گناه چون ظلم است و قبیح است چنین فعلی از خدا صادر نمی‌شود.

خلاصه با توجه به اهمیت بحث «عدل» که معرکه آراء این مذاهب کلامی واقع شده، عدل را علماء جزء اصول دین قرار داده‌اند.

خدا را فقط آل محمد(ص) و عالم آل محمد(ص) می توانند معرفی کنند

محمد بن أبی عبد الله الکوفی عن محمد بن إسماعیل البرمکی قال حدثنا الفضل بن سلیمان الکوفی عن الحسین بن خالد قال سمعت الرضا علی بن موسى(ع) یقول لم یزل الله تبارک و تعالى علیماً قادراً حیّاً قدیماً سمیعاً بصیراً. فقلت له یا ابن رسول الله إنّ قوماً یقولون إنه عز و جل لم یزل عالماً بعلمٍ و قادراً بقدرةٍ و حیاً بحیاةٍ و قدیماً بقِدَمٍ و سمیعاً بسمعٍ و بصیراً ببصرٍ، فقال(ع) مَن قال ذلک و دان به فقد اتخذ مع الله آلهةً أخرى و لیس من ولایتنا على شی‏ء ثم قال(ع) لم یزل الله عز و جلّ علیماً قادراً حیاً قدیماً سمیعاً بصیراً لذاته تعالى عما یقول المشرکون و المشبَّهون علواً کبیراً. (عیون اخبار ص 145).

حسین بن خالد گوید: از امام رضا علیه السلام شنیدم که مى فرمود: خداوند پیوسته دانا، توانا، زنده، قدیم، شنوا و بینا بوده است». به او گفتم: گروهى مى گویند خداوند پیوسته به واسطه دانایى، دانا به واسطه توانایى توانا، به واسطه حیات زنده، به واسطه صفت قدیم، قدیم، به واسطه شنوایى، شنوا، و به واسطه بینایى، بیناست». امام علیه السلام فرمود: «هر کس چنین اعتقادى داشته باشد خدایان دیگرى را با خدا برگزیده است، و بر ولایت ما نیست. خداوند پیوسته به لحاظ ذات خود (نه صفات زاید بر ذات) دانا، توانا، زنده، قدیم، شنوا و بینا بوده است و برتر است از آنچه مشرکان و تشبیه گرایان مى گویند».

«من شبه الله بخلقه فهو مشرک و من وصفه بالمکان فهو کافر و من نسب الیه ما نهی عنه فهو کاذب»

 هر کس خدا را به مردم شبیه کند مشرک است و هر کس برای او مکان قرار دهد کافر و هر کس به او نسبت های ناروا بدهد دروغگو است.(شیخ صدوق، توحید، ص 96)

............................................................................................................................................

 عَنْ جَابِرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام يَقُول‏:

انّما یعرف الله عزّوجلّ و یعبده من عرف الله و عرف امامه منّا أهل البیت و من لایعرف الله عزّوجلّ و لایعرف الامام منّا اهل البیت فانّما یعرف و یعبد غیر الله هکذا و الله ضلالاً :

فقط کسی می­تواند خدا را بشناسد و او را بندگی کند که او را و امامش را از طریق ما اهل بیت بشناسد و کسی که خدا را و امام را از طریق ما نشناسد، در حقیقت غیر خدا را شناخته و عبادت کرده و به خدا قسم این[شناخت خدا از غیر اهل بیت] ضلالت و گمراهی است.  

(اصول کافی، ج۱، ص۱۸۱، چاپ بیروت)

 

فقط اهل بیت(ع) می توانند خدا را معرفی کنند

 اگر کسی می خواهد به هدف خلقت خود یعنی معرفتِ خدا برسد، باید از راهی که خود خدا تعیین کرده وارد شود؛ وگرنه به هدف خود نمی­رسد. یعنی باید به همان محل و جایگاهی وارد شود که خدا شناختش را در آن جا قرار داده است. در زیارت جامعه خطاب به حضرات معصومین(ع) عرض می­کنیم: السلام علي محالّ معرفة اللّه‏... سلام بر جايگاه‏هاي شناخت خداوند...

ادعای ما این است که؛ راه شناخت خدا منحصر در یک راه است و به تعدد افکار، سلایق و دریافت­های بشر، متعدد نمی­شود والا تفرقه لازم می آید (همین چیزی که الآن هست) و این راهِ انحصاری، همان طریق اهل بیت عصمت و طهارت است چون خدای­تعالی فقط این ذوات مقدسه را مربی و استاد مطلق برای همه مخلوقات قرار داده و براهین شناخت خودش را اختصاصاً در اختیار آن­ها قرار داده است همان گونه که امام هادی(ع) در زیارت جامعه آورده­اند: وخصّكم ببرهانه...و أركاناً لتوحيده... (خداوند شما[اهل بیت] را به برهان خودش مخصوص نموده است... و شما را ارکان توحیدش قرار داده است).

بنابراین اگر این انوار مقدسه نبودند اصلاً بابِ شناخت و بندگیِ خدا مسدود می شد.: "لولانا ما عُبِدالله و لولانا ما عُرِف الله" : اگر ما نبودیم خدا بندگی نمی­شد و شناخته نمی­شد.(بحارالأنوار  ج26 ص 106)

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خطاب به امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: إنك و الاوصياء من بعدك عرفاء لا يعرف اللّه‏ إلا بسبيل معرفتكم: تو و اوصیاء و امامان بعد از تو عرفای (حقیقی) هستید و خداوند جز از طریق معرفت شما شناخته نمی­شود. ( بحار الأنوار، 23/99)

امام باقر عليه السلام هم مى‏فرمايند: بنا عبد اللّه‏، و بنا عرف اللّه‏، و بنا وحد اللّه‏، و محمد حجاب اللّه‏ تبارك وتعالى: خداوند به واسطه ما عبادت، و به واسطه ما شناخته شد. و به واسطه ما يگانه و يكتا دانسته شد. و محمد صلّي اللّه‏ عليه و آله و سلّم واسطه و نماياننده شناخت خداوند مى‏باشد.( كافى، 1/145)

بنابراین کسی که بخواهد فقط با فکر خود یا با فکر دیگران در راه شناخت خدا قدم بردارد و از خاندان عصمت اعراض نماید، عملاً خود را از فرستادگان و حجج خدا بی­نیاز دانسته و وجود امام را برای شناخت خدا، لااقل نسبت به خود لغو می­داند. يونس بن عبدالرحمن می­گوید :« قلت لابي الحسن الاول عليه السلام: بما أوحد اللّه‏؟ فقال: يا يونس، لا تكونن مبتدعا، من نظر برأيه هلك، و من ترك أهل بيت نبيه ضل، ومن ترك كتاب اللّه‏ و قول نبيه كفر :  به امام کاظم علیه­السلام عرض کردم: توحيد الهي را چگونه بيابم؟ فرمود: در علم توحيد و خداشناسي بدعت‏گذار مباش و در اين راه با پاي خود گام مزن، هر كس بر اساس نظر خويش بنگرد هلاك خواهد شد، و هر كس اهل بيت پيامبرش را واگذارد گمراه خواهد شد، و هر كس كتاب خدا و گفتار رسولش را وانهد كافر خواهد شد.»( کافی 1/56)

 در زیارت جامعه هم عرض می­کنیم: « فالراغب عنكم مارق، واللازم لكم لاحق ... ونوره و برهانه عندكم،... من أراد اللّه‏ بدء بكم، ومن وحده قبل عنكم: ... پس هر كس از شما روي بگرداند از دين بيرون رفته، و هر كس در پيوند با شما باشد در پيوند با دين است... نور و برهان خداوند نزد شماست... هر كس خداوند را قصد كرد از شما شروع نمود، و هر كس به توحيد او دست يافت تنها از شما پذيرفت.»

خدای­تعالی نشانه­های خود را در وجود و در کلام این بزرگواران قرار داده(و آیاتُ الله لَدَیکم) و تبعیت از راه­های گوناگون برای شناخت خود را به روی بشر بسته است: «وَأَنَّ هَـذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِيلِهِ ذَلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ : و [بدانيد] اين راه(راه علی بن ابی­طالب)، راه راست من است پس، از آن پيروى كنيد. و از راه‏ها[ى ديگر] كه شما را از راه او پراكنده مى‏سازد پيروى مكنيد. اين­هاست كه [خدا] شما را به آن سفارش كرده است، باشد كه به تقوا پیشه کنید.» (انعام/153)

دو روایت ذیل هم دلایلی دیگر بر ادعای مطرح شده هستند:

 -أميرالمؤمنين عليه السلام : «نحن الاعراف الذي لا يعرف اللّه‏ إلا بسبيل معرفتنا، ... أن اللّه‏ لو شاء لعرف العباد نفسه، و لكن جعلنا أبوابه و صراطه و سبيله والوجه الذي يؤتي منه، إلي أن قال: ولا سواء حيث ذهب الناس إلي عيون كدرة، يفرغ بعضها في بعض، و ذهب من ذهب إلينا إلي عيون صافية لا نفاد لها ولا انقطاع:

ما آيينه‏هاي شناختي هستيم كه خداوند جز از راه شناخت ما شناخته نمى‏شود... اگر خداوند مى‏خواست خويشتن را به بندگانش مى‏شناساند اما ما را راه و جهتي قرار داده است كه تنها از آن جهت به سوي او رفته مى‏شود.... بين مردماني كه به سوي جوى‏هاي آب كثيفي كه در همديگر مى‏آميزند روي آوردند، با كساني كه به سوي ما و چشمه‏سارهاي آب گوارايي روي آوردند كه هرگز تمامي و پايان ندارد، تفاوتي آشكار است.»( إثبات الهداة، ج1/ص59)

ـ امام صادق عليه السلام : «الاوصياء أبواب اللّه‏ التي يؤتي منها، و لو لا هم ما عرف اللّه‏، و بهم احتج اللّه‏ علي خلقه:

اوصيا (معصومین علیهم السلام) راه‏هاي رسيدن به معرفت خداوند هستند، و اگر ايشان نبودند خداوند هرگز شناخته نمى‏شد. خداوند آنان را حجت بر تمامي خلق خويش قرار داده است.»( إثبات الهداة،ج1/ص60)

 

آیا فلاسفه و عرفاء می توانند خدا را معرفی کنند؟

در روایات متعدد آمده که در ذات خدا تفکر نکنید چون به جایی نمی رسید و جز تحیّر و سرگردانی ثمری ندارد. مثلاً در این روایت امام می فرمایند: «تفكّروا في الاء الله و لا تفكّروا في الله فإنّكم لن تقدروا قدرَهُ و إذا بلغَ الكلام إلي الله فَامسَكُوا : درباره نعمت‌هاي خدا بينديشيد و در ذات خدا نينديشید، زيرا شما هرگز ذاتش را درك نمي‌كنيد، و وقتی سخن به ذات خدا رسید شما باز ايستيد.»(بحار الانوار، ج 71، ص 231. )

 در روایاتی دیگر هم باز همین نکته با تأکید آمده و ما را از تفکر در ذات خدا نهی فرموده اند:

امام صادق عليه السلام  می فرمایند:

- «إياكم و التفكر في الله، فإن التفكر في الله لا يزيد إلا تيهاً، إن الله عزوجل لا تدركه الأبصار ولا يوصف بمقدار: از تفکر در ذات خدا برحذر باشید زیرا چیزی جز سرگردانی ندارد، همانا خدای عز وجل با چشم درک نمی شود و با اندازه و مقدار توصیف نمی شود.» ( بحار الأنوار: ج3 ص295 ب9 ح4)

 - «تكلموا في خلق الله ولا تكلموا في الله، فان الكلام في الله لا يزيد الا تحيراً: در مورد خلق خدا(افعال خدا یعنی آن چه از خودش نشان می دهد) سخن بگویید نه در مورد ذات خدا که سخن گفت در این مورد چیزی جز تحیّر ندارد.» ( التوحيد ص454 ب67 ح1 باب النهي عن الكلام والجدال والمراء في الله عزوجل.)

- در روایت دیگری إمام باقر(ع) می فرمایند:«إياكم والتفكر في الله ولكن إذا أردتم أن تنظروا إلى عظمته فانظروا إلى عظيم خلقه: یعنی از تفکر در ذات خدا برحذر باشید  و لکن اگر خواستید به عظمت او نگاه کنید، عظمت خلقش را ببینید.» (كافي: ج1 ص93 ح 7.) 

بنابراین با چه مجوّزی باید به خدایی که فلاسفه و عرفا با فکر و خیال خودشان به آن رسیده­اند، معتقد شویم؟

این روایاتی که ذکر شد می­گوید؛ فکر انسان هر چه هم عمیق باشد قادر به توصیف خدا نیست. عقلی را هم که فلاسفه ادعا می­کنند، قبلاً گفته شد که عقل نیست چون عقل، حجت خداست و مانند رسول ظاهری معصوم و مصون از خطاست، در حالی که صدها مکتب مختلف فلسفی و اختلافات فراوانی که بین فلاسفه هست (حتی بین فلاسفه به اصطلاح اسلامی!!)، خود شاهدی و دلیلی است بر این که این راه شناخت، عقلی نیست بلکه این همه اختلاف نظر در توصیف خدا، ناشی از فکر و اندیشه خطاپذیر بشر است نه عقل.

همچنین چه حجتی بین خود و خدایمان داریم تا از دریافت­های قلبی و به اصطلاح کشف و شهود عرفایی که غالباً از مسیر اهل بیت(ع) جدا هستند و هیچ معیاری برای صحت آن­ها نداریم، تبعیت کنیم؟

 اما همین خدایی که برای ما و برای هیچ کس قابل توصیف و شناخت نیست و به خاطر غیب الغیوب بودنش بیشترین موضوع اختلاف شده، اگر معرفی او به اهلش(مخلَصین) واگذار شود چگونه توصیف می­شود؟

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در کلامی به محمود بن لبید به این نکته مهم اشاره فرموده و راه صحیح خدا شناسی را بیان می­فرماید:

« بدان! رسول خدا فرمود: " مَثَل امام مَثَل کعبه است که مردم باید به سراغ او بروند نه این که او به سراغ مردم برود."

به خدا قسم اگر این مردم حق را به اهلش واگذار می کردند و از خاندان پیامبرشان تبعیت می­کردند حتی دو نفر یافت نمی شد که در باره خدا با هم اختلاف داشته باشند.» (کفایـة الاثر صفحه197)

آیا می توان خدا را شناخت؟

«سُبحَانَ اللهِ عَمَّا يَصِفُونَ: منزه است خدا از اين وصف‌ها كه برايش مى‌تراشند.» (صافات/159)

 

در این آیه شریفه خدای‌تعالی می‌فرماید؛ خدا از توصیف هر توصیف کننده‌ای منزه است. هر کسی می‌خواهد به زعم خود و با ظن خود صفتی برای خدا بتراشد و او را معرفی کند ولی خدا، آن چیزی که این‌ها می‌گویند نیست یعنی نمی‌شود خدا را توصیف کرد.

اگر کسی نمی‌تواند خدا را برای ما معرفی و توصیف کند، پس چه طور می‌توان او را شناخت؟ از طرفی در حدیث قدسی آمده است که: «قالَ اللهُ تعالي: اِنّي كُنْتُ كَنْزاً مَخْفياً وَ اَحْبَبْتُ اَنْ اُعْرَفَ فَخَلَقْتُ الخَلْقَ لِكَي اُعْرَفَ: همانا من گنجی مخفی بودم و دوست داشتم شناخته شوم پس خلق کردم تا شناخته شوم.» (بحارالأنوار، ج 84، ص 199 و 344) و یا در برخی اخبار دیگر نظیر همین تعبیر آمده که حضرت داوود علت خلقت خلق را پرسید: قال داوود علیه السلام یا رب لماذا خلقت الخلق قال کنت کنزاً....».

یعنی هدف آفرینش خلق و از جمله هدف خلقت انسان این بوده که خدا را بشناسد، اوصاف او را بداند و به او معرفت پیدا کند تا از این طریق به بندگی او برسد. در تفسیر آیه شریفه 56 سوره ذاریات که می فرماید:«وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ( و من جن و انس را خلق نکردم مگر برای این که مرا بندگی کنند) آمده است: "اي ليعرفون"(یعنی برای این که مرا بشناسند).

همچنین در حدیثی که از امام حسین علیه‌السلام نقل شده که به اصحاب خود فرمود: «أَيهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِكْرُهُ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلا لِيعْرِفُوهُ فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ فَإِذَا عَبَدُوهُ اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ مَا سِوَاهُ»؛ «اي مردم! همانا خداوند متعال بندگان را نيافريد، مگر براي آنكه او را بشناسند. پس در آن هنگام كه او را شناختند، بندگي او را خواهند كرد. و آن هنگام كه او را بندگي كردند، با عبادت او از عبادت غير او بی‌نياز مي‌گردند». (بحار الانوار، ج 5 ص 312 ح1 )

بنابراین اگر غرض خلقت ما شناخت خداست، باید حتماً راهی برای تأمین این غرض وجود داشته باشد.

در ادامه و در آیه 160 سوره صافات، خدای تعالی جمعی را از تحت این حکمِ "ناتوانی از توصیف خدا" خارج کرده و می‌فرماید عده‌ای هستند که خدا را می‌توانند برای شما توصیف کنند: « ألّا عَبَادَ اللهِ المُخلَصِينَ» (مگر اوصافى كه بندگان مخلَص خدا براى او قائلند)؛ یعنی «مخلَصین» می‌توانند خدا را توصیف کنند.

پس اول باید مخلَصین را بشناسیم تا از طریق آن‌ها بتوانیم به معرفت و توصیف صحیح خدا برسیم. اما مخلَصین چه کسانی هستند؟

قدر متیقَّن از مخلَصین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، ائمه اطهار و فاطمه زهراعلیهم‌السلام هستند زیرا خدای‌تعالی در قرآن برخی انبیاء مثل حضرت یوسف را بنده مخلَص خود معرفی فرموده است: «إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ»(یوسف/24)، بنابراین ذوات مقدسه چهارده معصوم علیهم‌السلام به طریق اولی از مخلَصین هستند لذا فقط این بزرگواران مُجاز هستند خدا را توصیف کنند.

 این یک مطلب کاملاً عقلی و برهانی هم است چون خدایی که غیب الغیوب است یعنی وجودی است که نه با حواس ظاهری قابل درک و احساس است و نه با فکر و عقل می‌توان او را شناخت، خودش باید با یک وسیله‌ای و از یک طریقی خودش را به ما نشان دهد و معرفی کند زیرا ما هیچ ابزاری و هیچ راهی برای شناخت او در دست نداریم. کشف و شهود هم باید میزان و معیاری برای اعتبارش داشته باشد و معیار اعتبارش هم علمی بودنش هست یعنی فقط مکاشفه علمی که منطبق با علوم اهل بیت علیهم‌السلام باشد، قابل اطمینان و معتبر است پس این راه هم برگشتش به طریق اهل بیت علیهم‌السلام است و الّا می‌شود مثل مشاهدات و مکاشفات امثال ابن عربی که می گوید:«به معراج که رفتم مرتبه علی[علیه السلام]را از مرتبه ابوبکر و عثمان پست‌تر دیدم و ابوبکر را در عرش دیدم چون برگشتم به علی گفتم چون بود که در دنیا دعوی می کردی که من از آن‌ها بهترم الحال دیدم  مرتبه تو را که از همه پست تری !!!».

در این کشف و شهودها خدا هم این‌گونه توصیف می‌شود: «سبحان من أظهر الاشیاء وهو عینها: منزه آن که اشیاء را ظاهر کرد، و خود عین آن‏ها است»( فتوحات ابن‏ عربی ۲ / ۴۵۹٫). «او به صورت خلق خود می‏باشد، بلکه عین هویت و حقیقت خلق خود است» (فصوص الحکم ابن‏عربی فص شعیبی: ۲۸۶٫). «إنها [الذات الالهیه] هی الظاهره بصورة الحمار والحیوان: تحقیقاً آن [ذات الهی] به صورت الاغ و حیوان ظاهر شده است!». (شرح قیصری بر فصوص الحکم، ۲۵۲٫)

با این توضیح و با توجه به این آیات شریفه و این روایات، آیا فلاسفه و عرفاء که می‌خواهند با فکر و اندیشه خود، آن هم به اسم عقل!! یا با خطورات قلبی و نفسانی خود و به اسم "کشف و شهود عارفانه!!" خدا را بشناسند و به ما بشناسانند، حرف گزاف و باطلی نمی‌گویند؟

امام  باقرعليه السلام می‌فرمایند: «كلّما ميّزتموه بأوهامكم في ادقّ معانيه فهو مخلوق مصنوع مثلكم مردود اليكم: هر آن چه به وسيله اوهامتان در دقيق‌ترين معني تصوير و تصور كنيد، آن مخلوق و مصنوع است [مخلوق و ساخته شده ذهن شماست]  مانند خودتان[که مخلوق هستید بنابراین] برگشتش به خودتان است. (حق اليقين/شبّر)

بنابراین تنها کسانی که می‌توانند و صلاحیت دارند خدا را توصیف کنند و او را به همه مخلوقات بشناسانند، اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام هستند.