توطئه استعمار

نام مستر همفر و کتاب خاطرات او در بین بسیاری از سیاستمداران و شخصیت­های مبارز و مخالف با استعمار نامی آشناست. به کتاب او خیلی استشهاد می شود و مطالعه آن بسیار توصیه شده است زیرا در این کتاب سیاست­های استعماری انگلیس برای نابودی مسلمانان و به ویژه شیعیان در قالب خاطرات یک جاسوس انگلیسی توضیح داده شده است.

 این جاسوس انگلیسی در این کتاب، خاطره­اش را از جلسه­ای که در وزارت مستعمرات انگلستان تشکیل شده و او برای کسب دستورهای بعدی به آنجا رفته بود، چنین گزارش می کند:
«سپس دبیر کل[وزارت مستعمرات]، کتاب قطوری در هزار صفحه به دستم داد که در آن نتایج بررسی ها و نقشه هایی در امور نظامی، اقتصادی، فرهنگی و دینی… ثبت شده بود کتاب را با خود به خانه بردم… آن کتاب را با دقت و تأمل خواندم افق های تازه ای از شناخت اوضاع مسلمین و نیز کیفیت اندیشه آن ها… پیش رویم گشوده شد.»
در ادامه و در بخشی از این کتاب که به افزودن نقاط ضعف و از میان بردن عوامل قوّت در بین مسلمانان سفارش شده، آمده است:

-          «- نادانی را می توان با جلوگیری از گشایش مدارس و جلوگیری از انتشار کتاب های سودمند ترویج داد. آتش زدن کتاب ها، تشویق مردم به این که فرزندانشان را به مدارس دینی نفرستند - با اتهام زدن به عالمان دینی - همه می توانند به این هدف کمک کنند.

-          آنها را می توان در یک حالت ناآگاهی نگاه داشت؛ برای این کار باید از بهشت بسیار گفت؛ آنان را نسبت به زندگی دنیا بی مسئولیّت نشان دهیم و حلقه های صوفیّه را گسترش داد؛ کتاب هایی را که به زهد فرا می خواند ترویج نمود؛ با کتاب هایی همچون کتاب احیاءالعلوم غزالی، منظومه  مثنوی مولوی و کتاب های ابن عربی می توان مردم را در سرگردانی و عقب ماندگی فرهنگی و اقتصادی نگاه داشت!!»

همان طور که ملاحظه می­شود وزارت مستعمرات انگلیس برای انهدام اسلام و مبارزه با عقاید اصیل اسلامی یکی از بهترین وسایل را ترویج کتب عرفا خصوصاً کتب ابن عربی، احیاءالعلوم غزالی و مثنوی مولوی می­داند که این نکته بسیار قابل تأمل است و دلیلی است بر بطلان افکار متصوفه و عرفا که در منحرف ساختن مسلمانان از سیره و مکتب اهل بیت علیهم­السلام تأثیر به سزایی داشته­اند.  

(مزدوران انگلیس، صفحات۶۴ و ۷۱)

سلوک عارفانه!! مولوی

شکی نیست که مولوی یکی از شعرا و هنرمندان بلند آوازه ایرانی و از مفاخر فرهنگ و ادب فارسی است، بلکه یک شخصیت فرهنگی جهانی است که برای تجلیل از او یونسکو با پیشنهاد ترکیه، سال ۲۰۰۷ را سال جهانی مولوی نامید.

 خصوصاً در یک دهه گذشته چهره جهانی مولوی بیشتر از گذشته نمایان شده به طوری که ترجمه کتاب او در آمریکا در سال 2001 به بزرگ­ترین و پر فروش­ترین کتاب سال تبدیل شد.(ترجمه کولمن بارکس "Colman Barks" سال ۲۰۰۱ بیش از ۵۰۰ هزار جلد در آمریکا فروش داشت.)

بله او یک شخصیت فرهنگی و ادبی است، اما نه یک شخصیت دینی و عرفانی که بخواهد مولا و مقتدا در دین و سلوک ما باشد. همه بحث سر سلوک مولوی است که به خاطر انحرافش از مسیر اهل بیت(ع) نباید الگوی ما قرار گیرد.

  "تصوف و تسنن" دو رکن اصلی و بنیادین در عقیده و فکر مولوی است و هر تلاشی در جهت مولوی شناسی و مولوی پژوهی بدون توجه به این دو رکن اساسی، ما را از شناخت حقیقی مولوی خارج خواهد ساخت و شخصیت مقدسی در ذهن ما خواهد ساخت که واقعاً مولوی نیست. البته در این بین، مولوی همچون همه متصوفه، به تشرّع و تسنن خود تا جایی پایبند است که تصوف او اجازه دهد.

 از طرفی، می­دانیم و طبق روایاتی که خواهد آمد، سیره و سلوک متصوفه با روح حقیقی اسلام بیگانه است.

سلسله مولویه که یکی از سلسله­ های متصوفه است، منسوب به مولوی است و دو فرقه پوست‏ نشینان و ارشادیه از این سلسله برخاسته‏­اند. پیروان این طریقت، معتقد به وحدت وجود هستند و توجه به وجد و  سماع، قول و ترانه از مختصات این طریقت است. مولویه در عهد دولت عثمانی‏­ها نفوذ زیادی پیدا کردند و بعد از روی کار آمدن جمهوری ترکیه نفوذ خود را از دست دادند و اکنون فقط در حلب و بعضی بلاد کوچک باقی مانده­اند. (ارزش میراث صوفیه، ص 98 به بعد)

بد نیست به گوشه­ای از سیر و سلوک عارفانه!! مولوی اشاره­ای داشته باشیم تا بیشتر به انحراف و اختلاف مشی او با راه و روش اولیاء الهی آشنا شویم. بحث‌انگیزترین موضوع در تصوف، سماع است.

 جمع شدن صوفیان در یک محل (دویره یا خانقاه) و گوش فرادادن به آواز قوّال، که گاهی با ساز همراه می‌شده، از سنّت‌های دیرپای تصوف است. برپاکردن مجالس سماع، که ظاهراً از قرن سوم آغاز شده، با پدید آمدن رابطه مریدان و پیر و حلقه زدن آنان به ‌دور او و شنیدن تعالیمش، پیوند مستقیم داشته ‌است. احتمالاً مجالس سماع صوفیان تقلیدی از مجالس طرب در دربارها و به نوعی، صورت دینی و مقدّس شده ‌این مجالس بوده، چنان‌ که شیوه رفتار مریدان با شیخ نیز با ادب درباریان نسبت به شاه یا خلیفه بی ارتباط نبوده ‌است. ظاهراً، نخستین مشایخی که‌این نوع مجالس را دایر کردند، بغدادیان بودند؛ جنید بغدادی و ابوبکر شبلی مجلس سماع تشکیل می‌دادند.

 مولوی مجالس رقص و سماع را که از سلوک متصوفه است، وسیله تقرب به پیشگاه خداوند می­داند!! و حتی سماع را برتر از نماز می­داند!! و می­گوید:
در هوای عشق حق رقصان شوند       همچو قرص بدر بی نقصان شوند
افلاکی شاگرد مولوی در مناقب العارفین می نویسد :
«روزی در حضور مولانا رباب(یک ساز قدیمی است) می زدند و مولانا ذوق ها می کرد. از ناگاه عزیزی (یکی از مریدان) درآمد که نماز دیگر (اذان) می گویند. (مولوی) لحظه­ای تن زد (صبر کرد) و فرمود : نی نی آن (اذان) نماز دیگر و این سماع نماز دیگر. هر دو داعیان حقّند. یکی (اذان و نماز) ظاهر را به خدمت می­خواهد و این دیگر (سماع) باطن را به محبّت حق می­خواند».(احیاءعلوم الدین/ص406— مولاناجلال الدین/ص342)

در جایی دیگر ، در مقابل حدیث پیامبر اکرم (ص) که می فرمایند:«حبب الی من الدنیا النسا و الطیب و قرة عینی الصلوة»، مولوی می گوید:ما از این عالم سه چیز را اختیار کردیم : یکی سماع و یکی فقّاع (آبجو) و یکی حمام.(مناقب العارفین/ص406 و مولانا جلال الدین ص342)
فرزند خلف مولوی نیز می گوید : انبیا توجه و رویکرد به خدا را در قالب نماز به مردم می­رساندند؛ اما اولیا (صوفیه) آن نماز حقیقی را به صورت سماع به عالمیان رساندند. (ولدنامه/ص112 و مناقب العارفین/ص394)
مولوی خود می­گوید :
پس غذای عاشقان باشد سماع       که در او باشد خیال اجتماع (سماع عرفان و مولوی ص7)
 باور می­کنید مولوی چقدر غلو در شخصیت شمس تبریزی کرده حتی او را خدای خود می­داند و در بعضی تعبیراتش او را مصداق «کن فیکون » و یا شمس را « سمیع و علیم » می­خواند.
شمس من و خدای من      نور من و هدای من!!

فاش بگویم این سخن         شمس من و خدای من!!
 خلاصه اگر بخواهم از این انحرافات مولوی که به نماد عرفان و معرفت تبدیل شده، بگوییم سخن فراوان است و تا به حال هیچ مولوی پژوهی منکر تصوف مولوی نشده این در حالی است که امام هادی علیه السلام در مورد آن­ها می فرمایند:« والصوفية كلهم من مخالفينا و طريقتهم مُغايرة لطريقتنا وإن هم إلاّ نصاري و مجوس هذه لامّة اُولئك الذين يجهدون في إطفاء نور الله والله يُتمُّ نوره و لوكره الكافرون» :«و تمام صوفيان مخالف ما هستند و طريقه آن­ها [باطل و] برخلاف طريقه ما است و اين گروه، نصارا و مجوس اين امّت هستند و آنان سعي در خاموش كردن نور خدا (محو اسلام) مي­كنند و خداوند نور خود را تمام مي­كند، هر چند كافران خوش ندارند». (سفینةالبحار،ج2 ص58)

 امام رضا علیه السلام می فرمایند:
«کسی که نزد او ذکری از صوفیه شود و ایشان را با قلب و زبانش انکار نکند از ما نیست،و کسی که انکارشان کند مانند کسی است که نزد رسول الله با کفار جهاد کرده باشد.»
حال ما به عنوان پیرو امام رضا(ع) اگر بخواهیم به این کلام حضرت عمل کنیم باید چه کنیم؟

ادامه نوشته

ملای رومی

یکی از اقطاب صوفیه که برای اهل تصوف و عرفان! به مولی و اله مقدسی تبدیل شده، جلال الدین محمد بلخی، معروف به مولوی یا ملای رومی است.

ولادتش در سنه 604 هجری قمری در شهر بلخ اتفاق افتاده و علت شهرتش به رومی، طول اقامتش در شهر قونیه بوده است که مدفن او نیز هست.

نسبش به گفته بعضی از جانب پدر به ابوبکر خلیفه اول می­رسد. پدرش محمد بن حسین خطیبی معروف به بهاءالدین ولد از اکابر صوفیان بود. خرقه او به روایت افلاکی به احمد غزالی می­پیوست. احمد افلاکی از بهاءولد نقل می­کند که: «خداوندگار من از نسل بزرگ است». اطلاق خداوندگار[برای قطب و مراد خود] با عقیده اولوهیت بشر که این دسته از صوفیه معتقدند و با سلطنت و حکومت ظاهری و باطنی اقطاب نسبت به مریدان خود، در اعتقاد همه صوفیان، تناسب تام دارد.(بدیع الزمان فروزانفر، رساله­ای در تحقیق احوال و زندگانی مولوی) 

مولوی در سال ۶۱۰ هجری قمری، هم‌زمان با هجوم چنگیزخان به همراه پدر از بلخ کوچید و بعد از سفر حج به قونیه رفت و تا آخر عمر آن جا بود.

برهان‌الدین محقق ترمذی که از مریدان پدر او بود، از صوفیان سده هفتم هجری و نخستین کسی است که مولوی را به وادی طریقت صوفیانه راهنمایی کرد.

در نحوه آشنایی ملای رومی با شمس تبریزی نقل شده که؛ روزی مولوی از راه بازار به خانه بازمی‌گشت که عابری ناشناس گستاخانه از او پرسید: «صراف عالم معنی، محمد برتر بود یا بایزید بسطامی؟» مولوی با لحنی آکنده از خشم جواب داد: «محمد(ص) سر حلقه انبیاست، بایزید بسطام را با او چه نسبت؟» درویش گفت: «پس چرا آن یک سبحانک ما عرفناک گفت و این یک سبحانی ما اعظم شأنی به زبان راند؟» پس از این گفتار، بیگانگی آنان به آشنایی تبدیل شد. این ملاقات در حدود سال ۶۴۲ رخ داد و چنان مولوی را شیفته این درویش ساخت که درس و وعظ را کنار گذاشت و به شعر و ترانه و دف و سماع پرداخت و از آن زمان طبعش در شعر و شاعری شکوفا شد و به سرودن اشعار به اصطلاح عرفانی!! پرداخت.

ملای رومی پس از مدت‌ها بیماری در ۵ جمادی الآخر ۶۷۲ هجری قمری درگذشت.

ادامه نوشته

نظر برخی از فقهاء و بزرگان شیعه در مورد ابن عربی

شیخ حر عاملی (صاحب وسائل الشیعه): محی الدّین عربی کیست؟

یکی دیگر از کسانی که صوفیان فریب وی را خورده اند محی الدین بن عربی است.

وضعیت او مانند غزالی بلکه به مراتب زشت­تر است و اکنون با توجه به سخنان زشت و ناپسندی که از وی به ما رسیده، دوازده مورد از آن را بر می شمریم:

۱- وی در کتاب خود ((فتوحات)) در سخنانی طولانی مدعی شده که ۹ بار به آسمان سیر داده شده و چگونگی سیر در آسمان ها در سخنانش به چشم می خوردو از آن بر می آید که وی مدعی مزیّت و برتری بر رسول اکرم (ص) شده که در خور توجه است.

۲- او در این کتاب پس از بیان این که در مسیر رفتن به آسمان ها در هر آسمانی یکی از پیامبران را مشاهده کرده و اظهار داشته که ابوبکر را بر عرش دیده است. بدین سان رتبه و جایگاه ابوبکر به ادعای وی بالاتر از جایگاه پیامبر خداست . بنابراین، چگونه یک فرد مسلمان می تواند این سخنان را از او بپذیرد؟

۳- وی در کتاب ((فصوص الحکم)) مدّعی شده که این کتاب به املای رسول خدا(ص) است و حضرت بدو فرمان داده تا عیناً عبارات آن کتاب را بنگارد. در صورتی که اگر چنین سخنی واقعیت داشته باشد با جزم و یقین حکم به بطلان ادعای وی می­شود و مفاسد فراوانی بر آن مترتب خواهد بود.

۴- از او نقل شده و معروف است که وی خویشتن را خاتم ولایت نامید و به سبب رویایی که دیده بود، وی را بدین اسم نام نهادند . به گونه­ای که او همواره می گفت : ولایت با وجود من پایان پذیرفته است و این ادعا با جزم و یقین دروغ است و حداقل کسانی که پس از او چنین ادعایی کرده اند جزماً دروغ می گویند و این افراد را بیشتر صوفی ها تشکیل می دهند که ادعای ولایت دارند.

۵-وی در کتاب ((فتوحات)) روایاتی نقل کرده که قطعاً دروغ هستند و عقل و خرد آن ها را محال می داند و از آن ادعای دانستن علم غیب و گستاخی بر تهمت و افتراء و دروغ، پدیدار است.

۶- او در کتاب یاد شده می گوید: شیطان همه شیعیان به ویژه شیعه امامیه را فریب داده است. آنان در دوستی و محبت اهل بیت از حدّ و مرز خود پا فراتر نهاده، به گونه ای که برخی از صحابه ، مورد خشم آن ها قرار گرفته و به این پندار که اهل بیت از این کارخرسندند، به سبّ و ناسزای این دسته از صحابه پرداختنه اند.

۷-در مورد شیعه امامیه گفته است: آنان از جمله کسانی اند که از راه راست منحرف گشته و دیگران را نیز به گمراهی کشانده اند و همین سخن در ارتباط با موضوعی که در صدد بیان آن هستیم ما را بسند ه است.

۸- وی در با ۷۳ کتاب یاد شده می گوید: فردی شافعی مذهب و عادل به دو تن یکی شافعی مذهب و عادل و یکی از طرفداران رجعت بر خورد به آن دو گفت : من شما را به شکل خوک می بینم و این نشانه میان من و خداست که رافضی (شیعی مذهب) را در این صورت به من نشان می دهد. آن دو با شنیدن این سخن در باطن توبه کرده و از مذهب رافضی (شیعه) برگشتند. آن مرد گفت: اکنون که توبه کردید و از مذهب خویش برگشتید شما را به صورت انسان دیدم. آن دو نیز بدان اقرار کرده و از سخن آن مرد شگفت زده شدند.

۹- شارح کتاب ((فصوص)) از ابن عربی نقل کرده که مدت ۹ ماه بی آن که غذایی بخورد خلوت گزینی اختیار نموده پس از آن دستور یافت از آن جا خارج شود و بدو مژده داده شد که خاتم ولایت محمدی است بدو گفته شد: دلیلشان این است که علامت و نشانه ای که بین این دو کتف پیامبر(ص) قرار داشت، دلیل بر خاتمیت نبوت آن حضرت بود و همان علامت میان دو کتف شماست که دلالت دارد تو خاتم ولایت هستی و این سخن، صرفاً ادعایی بیش نبود و همان گونه که پی بردید چنین سخنی با جزم و بقین دروغ است.

۱۰- در کتاب ((الفواتح)) از او نقل شده که گفت: قطبی ((غوث)) نامیده می شود، مورد توجه حق تعالی بوده و در هر زمان شخص خاصی است و نیز گفته: خلافت دارای ظاهر و باطن است و ابوبکر و عثمان و معاویه و یزید و عمر بن العزیز و متوکل عبّاسی را از جمله کسانی شمرده که ظاهر و باطن خلافت را جمع کرده بودند و شافعی را از شخصیّت های بزرگ به شمار آورده است.

۱۱- از تحقیق و بررسی در راه و روش و کتب و آثار وی بر می آید که با مذهب شیعة امامیه در تضاد است و خود به طور کامل از راه و روش شیعیان بیرون است.

۱۲- با تحقیق و بررسی کتب شیعه نیز به همین نتیجه می توان رسید. چنان که در مورد غزالی گذشت ولی با این همه ملاحظه می کنید که صوفیان به سخنان این دو، سخت معتقد و پای بند بوده و نسبت به آن دو خوش بین اند و از آنها پیروی می کنند. و الله اعلم.( http://www.ebnearabi.com)

محدث بزرگ میرزا حسین نوری طبرسی (استاد مرحوم کاشف الغطاء،  آقا بزرگ طهرانی،  محدث قمی و...) در "خاتمه المستدرک(ج 2 ص 239 و240) ضمن بیان شرح حال ملاصدرا ، بیان می کند که وی (ملاصدرا) از ابن عربی بسیار تعریف کرده است ولی توجه نکرده است که ابن عربی از علمای عامه بوده و از نواصب. ابن عربی نیز همانند برخی دیگر از علمای اهل سنت ، به وجود امام مهدی(عج) اشاره کرده است ولی این دلیلی بر رفع نصب وی نیست.

شیخ علی نمازی شاهرودی در " مستدرک سفینه البحار " ج 7 ص 144 - 145 می گوید: «ابن عربی ، او محی الدین ، صاحب فتوحات مکیه و فصوص می­باشد . وی از ارکان متصوفه می­باشد و صاحب ادعاهای فاسد و سخنان گمراه کننده می­باشد که برخی از آنان را در کتابمان " تاریخ فلسفه و تصوف " بیان کرده­ایم .برخی از آنان در ماده "حیی"  به عنوان محی الدین بیان شد . وی در سال 638 ه.ق مرد. مذمت­ها و خرافیاتی برای وی می­باشد همچنان که در " بحارالانوار " آمده .

  آیت الله سید حسن صدر در " تکمله امل الآمل " ص 183و 184 می فرماید: کجاست مکان آنان از علمای ما ؟ و آیا در میان ما کسی وجود دارد که به وحدت وجود معتقد باشد مگر اینکه قائل آن صوفی می باشد . پس کتب "منازل السائرین"  و "رسائل قشیریه"  و  "رسائل ابن عربی" و حلاج و جنید و عطار و خواجه عبدالله و امثال آنان را مطالعه کن . آنان از صوفیه اند و نه کسانی مانند شهید و ابن فهد و بهایی و پدرش که از حکمای دین و متشرعین بوده اند.

 ایشان به صراحت مکان علمای بزرگ شیعه را از افرادی همچون ابن عربی و حلاج و غیره جدا می داند و اینان را مدعیان وحدت وجود و صوفیه معرفی می کند .ایشان مدعیان وحدت وجود را نیز شیعه ندانسته بلکه از صوفیه می داند.

شفیعه محشر

 امام صادق علیه السلام: و تدخل بشفاعتها[فاطمه بنت موسی بن جعفر] شیعتی الجنة بأجمعهم

 به شفاعت او همه شیعیان من وارد بهشت می­شوند(بحار،ج6،ص228)

ادامه مطلب