فقط اهل بیت(ع) می توانند خدا را معرفی کنند

 اگر کسی می خواهد به هدف خلقت خود یعنی معرفتِ خدا برسد، باید از راهی که خود خدا تعیین کرده وارد شود؛ وگرنه به هدف خود نمی­رسد. یعنی باید به همان محل و جایگاهی وارد شود که خدا شناختش را در آن جا قرار داده است. در زیارت جامعه خطاب به حضرات معصومین(ع) عرض می­کنیم: السلام علي محالّ معرفة اللّه‏... سلام بر جايگاه‏هاي شناخت خداوند...

ادعای ما این است که؛ راه شناخت خدا منحصر در یک راه است و به تعدد افکار، سلایق و دریافت­های بشر، متعدد نمی­شود والا تفرقه لازم می آید (همین چیزی که الآن هست) و این راهِ انحصاری، همان طریق اهل بیت عصمت و طهارت است چون خدای­تعالی فقط این ذوات مقدسه را مربی و استاد مطلق برای همه مخلوقات قرار داده و براهین شناخت خودش را اختصاصاً در اختیار آن­ها قرار داده است همان گونه که امام هادی(ع) در زیارت جامعه آورده­اند: وخصّكم ببرهانه...و أركاناً لتوحيده... (خداوند شما[اهل بیت] را به برهان خودش مخصوص نموده است... و شما را ارکان توحیدش قرار داده است).

بنابراین اگر این انوار مقدسه نبودند اصلاً بابِ شناخت و بندگیِ خدا مسدود می شد.: "لولانا ما عُبِدالله و لولانا ما عُرِف الله" : اگر ما نبودیم خدا بندگی نمی­شد و شناخته نمی­شد.(بحارالأنوار  ج26 ص 106)

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خطاب به امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: إنك و الاوصياء من بعدك عرفاء لا يعرف اللّه‏ إلا بسبيل معرفتكم: تو و اوصیاء و امامان بعد از تو عرفای (حقیقی) هستید و خداوند جز از طریق معرفت شما شناخته نمی­شود. ( بحار الأنوار، 23/99)

امام باقر عليه السلام هم مى‏فرمايند: بنا عبد اللّه‏، و بنا عرف اللّه‏، و بنا وحد اللّه‏، و محمد حجاب اللّه‏ تبارك وتعالى: خداوند به واسطه ما عبادت، و به واسطه ما شناخته شد. و به واسطه ما يگانه و يكتا دانسته شد. و محمد صلّي اللّه‏ عليه و آله و سلّم واسطه و نماياننده شناخت خداوند مى‏باشد.( كافى، 1/145)

بنابراین کسی که بخواهد فقط با فکر خود یا با فکر دیگران در راه شناخت خدا قدم بردارد و از خاندان عصمت اعراض نماید، عملاً خود را از فرستادگان و حجج خدا بی­نیاز دانسته و وجود امام را برای شناخت خدا، لااقل نسبت به خود لغو می­داند. يونس بن عبدالرحمن می­گوید :« قلت لابي الحسن الاول عليه السلام: بما أوحد اللّه‏؟ فقال: يا يونس، لا تكونن مبتدعا، من نظر برأيه هلك، و من ترك أهل بيت نبيه ضل، ومن ترك كتاب اللّه‏ و قول نبيه كفر :  به امام کاظم علیه­السلام عرض کردم: توحيد الهي را چگونه بيابم؟ فرمود: در علم توحيد و خداشناسي بدعت‏گذار مباش و در اين راه با پاي خود گام مزن، هر كس بر اساس نظر خويش بنگرد هلاك خواهد شد، و هر كس اهل بيت پيامبرش را واگذارد گمراه خواهد شد، و هر كس كتاب خدا و گفتار رسولش را وانهد كافر خواهد شد.»( کافی 1/56)

 در زیارت جامعه هم عرض می­کنیم: « فالراغب عنكم مارق، واللازم لكم لاحق ... ونوره و برهانه عندكم،... من أراد اللّه‏ بدء بكم، ومن وحده قبل عنكم: ... پس هر كس از شما روي بگرداند از دين بيرون رفته، و هر كس در پيوند با شما باشد در پيوند با دين است... نور و برهان خداوند نزد شماست... هر كس خداوند را قصد كرد از شما شروع نمود، و هر كس به توحيد او دست يافت تنها از شما پذيرفت.»

خدای­تعالی نشانه­های خود را در وجود و در کلام این بزرگواران قرار داده(و آیاتُ الله لَدَیکم) و تبعیت از راه­های گوناگون برای شناخت خود را به روی بشر بسته است: «وَأَنَّ هَـذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِيلِهِ ذَلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ : و [بدانيد] اين راه(راه علی بن ابی­طالب)، راه راست من است پس، از آن پيروى كنيد. و از راه‏ها[ى ديگر] كه شما را از راه او پراكنده مى‏سازد پيروى مكنيد. اين­هاست كه [خدا] شما را به آن سفارش كرده است، باشد كه به تقوا پیشه کنید.» (انعام/153)

دو روایت ذیل هم دلایلی دیگر بر ادعای مطرح شده هستند:

 -أميرالمؤمنين عليه السلام : «نحن الاعراف الذي لا يعرف اللّه‏ إلا بسبيل معرفتنا، ... أن اللّه‏ لو شاء لعرف العباد نفسه، و لكن جعلنا أبوابه و صراطه و سبيله والوجه الذي يؤتي منه، إلي أن قال: ولا سواء حيث ذهب الناس إلي عيون كدرة، يفرغ بعضها في بعض، و ذهب من ذهب إلينا إلي عيون صافية لا نفاد لها ولا انقطاع:

ما آيينه‏هاي شناختي هستيم كه خداوند جز از راه شناخت ما شناخته نمى‏شود... اگر خداوند مى‏خواست خويشتن را به بندگانش مى‏شناساند اما ما را راه و جهتي قرار داده است كه تنها از آن جهت به سوي او رفته مى‏شود.... بين مردماني كه به سوي جوى‏هاي آب كثيفي كه در همديگر مى‏آميزند روي آوردند، با كساني كه به سوي ما و چشمه‏سارهاي آب گوارايي روي آوردند كه هرگز تمامي و پايان ندارد، تفاوتي آشكار است.»( إثبات الهداة، ج1/ص59)

ـ امام صادق عليه السلام : «الاوصياء أبواب اللّه‏ التي يؤتي منها، و لو لا هم ما عرف اللّه‏، و بهم احتج اللّه‏ علي خلقه:

اوصيا (معصومین علیهم السلام) راه‏هاي رسيدن به معرفت خداوند هستند، و اگر ايشان نبودند خداوند هرگز شناخته نمى‏شد. خداوند آنان را حجت بر تمامي خلق خويش قرار داده است.»( إثبات الهداة،ج1/ص60)

 

اضطرار در دعای فرج

أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفَاء الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قَلِيلًا مَّا تَذَكَّرُونَ

کیست که درمانده و مضطر را، چون وی را بخواند(دعا کند) اجابت می­کند و گرفتاری را برطرف می­سازد و شما را در زمین جانشین می­کند؟ آیا با این خداوند خدایی هست؟ چه کم متذکر می­شوید! (نمل، آیه62)

گاه انسان به جایی می­رسد که گویی تمام درهای عالم به روی او بسته شده و از هر نظر درمانده و ناچار شده است. هیچ پناه و ملجأیی نمی­یابد و هیچ راهی برای خلاصی از گرفتاری ندارد. این حالتِ "اضطرار" است. در این حالت، انسان نسبت به عالم اسباب به انقطاع کامل می­رسد و کلید حل مشکلش را فقط در دست خدا می­بیند. بنابراین تماماً خود را در اختیار خدا قرار می­دهد، ارتباطی قوی با خدا پیدا می­کند و با همه وجود او را می­خواند.

خدا هم در این حالت، طبق این آیه شریفه، وعده فرموده دعای او را مستجاب و گرفتاری او را برطرف سازد. از امام صادق و امام باقرعلیهما‌السلام نقل شده که در تفسیر این آیۀ شریفه فرمودند: «آن خدائى که مضطرّ را اجابت می نماید؛ یعنى آن کسی که از شدت گرفتارى و مشکلات به خدا پناهنده شود، خدا آن گرفتاری و آن چه که انسان را ناراحت می­کند برطرف می­فرماید.» (بحار الأنوار، ج ‏۶۸، ص ۱۱۸)

گویا ما هنوز، دوری از امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)  را گرفتاری و درماندگی نمی­دانیم و از این جهت هنوز به اضطرار و ناچاری نرسیده­ایم! چون خصلت انسان این است که با سخت­ترین شرایط هم خو می­گیرد. بنی­آدم، بنی­عادت است و بعد از مدتی همه چیز ولو سخت ترین سختی­ها برای او عادی می­شود.

 ما در شرایط سخت غیبت به دنیا آمده­ایم، با همین شرایط بزرگ شده­ایم و با همین شرایط انس گرفته­ایم، لذا فکر می­کنیم همیشه باید همین طور باشد و به همین گونه سخت بگذرد. از این رو نسبت به ظهور حضرت ولی­عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) بی­تفاوت بار آمده­ایم چون همه چیز را عادی و طبیعی می­بینیم ولی خدا این شرایط را "سوء" و بسیار بد می­داند و از ما می­خواهد از این شرایط عادی خارج شویم، بلکه ناآرام و بی­قرار شویم، درمانده و مضطر گردیم تا از این سوء و گرفتاری و بدبختی این دوران نجاتمان دهد.

باید این یخ­های بی­تفاوتی و بی­توجهی ذوب شود، به آب طلب تبدیل شود، جمع گردد، به هم بپیوندد، راه بیافتد، رودی شود بی­قرار، ناآرام، موّاج و خروشان تا هر مانعی که بر سر راه است بردارد و در نهایت خود را به آغوش بحر بی­کران اهل­بیت عصمت و طهارت برساند.

شیعه باید کوتاهی گذشته­اش را با یک اراده جمعی، با یک حرکتی فراگیر و با یک اضطراری همگانی جبران کند. (وَ لَوْ أَنَّ أَشْيَاعَنَا وَفَّقَهُمُ اللَّهُ لِطَاعَتِهِ عَلَى اجْتِمَاعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فِي الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ عَلَيْهِمْ لَمَا تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْيُمْنُ بِلِقَائِنَا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعَادَةُ بِمُشَاهَدَتِنَا عَلَى حَقِّ الْمَعْرِفَةِ...) (الإحتجاج ، ج2 ،‌ ص 499 )

دعا برای ظهور حضرت ولی­عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)  نه فقط یک درخواست قلبی و درونی بلکه باید ظهور و بروزی عملی آن هم از روی درماندگی و اضطرار داشته باشد.

این آیه شریفه، به وجود نازنین حضرت بقیةالله تفسیر شده و ایشان را مضطر واقعی معرفی فرموده است: امام صادق(علیه السلام) در تفسیر این آیه می فرمایند:«نُزلت فی القائم من آل محمد علیهم­السلام، هو والله المضطر اذا صلّی فی المقام رکعتین و دعا الی الله عژوجل، فأجابه و یکشف السوء و یجعله خلیفة فی­الأرض. این آیه در مورد قیام کننده ای از آل محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) است، به خدا سوگند، او همان مضطر است، هنگامی که در مقام ابراهیم (علیه السلام) دو رکعت نماز می خواند و با دست به سوی خدا دعا می کند، پس خداوند به او جواب می دهد و ناراحتی اش را برطرف می کند و او را در زمین خلیفه قرار می دهد.(تفسیر نورالثقلین، جلد4، صفحه94)

با این وجود، معنای آیه منحصر در این وجود مبارک نیست بلکه مفهومی گسترده دارد و هر درمانده­ای را شامل می­شود که درمان دردش را با اضطرار از خدا بخواهد و عرض کند:

یَا مَنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوء َ ارْحَمْنِی وَ اکْشِفْ مَا بِی مِنْ غَمٍّ وَ کَرْبٍ وَ وَجَعٍ وَ دَاء : ای کسى که دعاى مضطرّ را اجابت مى‏کند و گرفتارى را برطرف مى‏سازد به من رحم فرما و هرگونه ناراحتی، اندوه، درد و رنجی را [که از فراق محبوبم به من رسیده] از من برطرف ساز!...(بحارالأنوار، ج ۹۲، ص ۱۰۳)