حقیقت عقل(2)
روح پیامبر اکرم(ص) آینهای است که نور علم پروردگار بر آن تابیده و این وجود مقدس را از هر گونه جهل و نقصی عقال کرده و بازداشته است.
البته باید توجه داشته باشیم که حقیقت علم، خودِ ذات مقدس پروردگار است. به عبارتی علم، صفت ذات است یعنی همان ذات خدا و عین آن است لذا قابل زوال و جدا شدن از ذات خدا نیست و در چیزی حلول نمی کند. بنابراین آن علمی که از خدا به پیامبر اکرم(ص) یا به هر مخلوقی رسیده، در واقع تصویر ذات خدا یعنی تصویر علم است نه خود علم که همان ذات است و الا باید بگوییم ذات خدا در مخلوق، حلول کرده و این اشتباه است. مثلاٌ وقتی شما در مقابل آینه ایستادهاید، آن چه درون آینه است، تصویر شماست، خود شما که در آینه نیستید و در آینه حلول نکردهاید، بلکه تصویر شما در آن منعکس شده است.
به تعبیر دقیقتر، آن چه یک مخلوق از علم خدا دارد، در واقع "معلوم" است نه "علم"، منتهی به قول منطقیها به حمل شایع صناعی به آن علم هم میگویند همچنان که خدایتعالی هم، همان اصطلاح علم را برای این معلوم به کار برده و میفرماید: وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنّا عِلْماً:«و او را (حضرت خضر) علمی از نزد خودمان تعلیم داده بودیم»(کهف/65).
روح با عظمت پیامبر اکرم(ص) و معصومین علیهمالسلام، ظرف پاک و بسیار وسیعی است که نهایت درجه و آخرین حدی که یک مخلوق از علم خدا را میتواند تحمل کند، در آن از این علم ریخته شده (و العلمُ المصبوب: «زیارت آل یس»)و این ذوات مقدس را به خزّان علم پروردگار تبدیل کرده است(السلام علیکم یا اهل بیت النبوّه و ...خُزّان العلم: زیارت جامعه کبیره).
هر مخلوق ذیعقل و ذیشعوری نیز همزمان با خلقت خود، همین عقال به همین ترتیب را داشته است، البته با تأخّری رتبی نسبت به ذوات مقدسه معصومین علیهمالسلام و با وساطت این بزرگواران که واسطه و سبب خلقت همه عالم خلق هستند (نحن سبب خلق الخلق). یعنی روح سایر مخلوقات ذیعقل آینهای در برابر ذوات مقدس معصومین علیهمالسلام بوده البته با توجه به اختلاف ظرفیّت مخلوقات و نیز تفاوت در سعه صدر و ظرفیت آنها.
بنابراین، قوه عاقله در انسان، نوعی سرشت خاص و آفرينشی ويژه برای او است و در واقع همان علوم و معارف ثابتی است كه نوع خلقت انسان اقتضاي آن را داشته و مشترك بين همه بشر است که در آیه 30 سوره روم نیز به آن اشاره شده و می فرماید:«فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا(آفرینشی است که خدا انسان را بر آن نوع آفرینش خلق کرده است» [در عالَم ارواح].
عقل، نیرویی هدایت کننده و بازدارنده برای انسان از خطرات و انحرافات است، منتهی نیرویی که این هدایتگری و بازدارندگی را بر پایه علمی که از جانب خدا دریافت کرده، به دست آورده است تا دلیل و راهنمای او باشد و او را از این انحرافات حفظ کند(امام صادق عليهالسلام :العقل دليل المؤمن: عقل راهنمای انسان است. الكافي: 1 / 25 / 24).
عقل، رسولی است که خدایتعالی در سرزمین دل هر بشری مبعوث فرموده تا حجت خدا در سرشت و نهاد آدمی باشد( امام کاظم (ع) به هشام می فرمایند. «يَا هِشَامُ إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَيْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ ع وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُول» کافی،ج1 ص 16).
این حجت خدا و این راهنمای مؤمنین، قهراً باید معصوم و بدور از هر کژی و انحرافی باشد. با همان دلایل عقلی و نقلی که در باب عصمت انبیاء اقامه میشود، این رسول باطن هم باید برئ از هر جهل و خطایی باشد و الا حجیّتش تمام نیست و بشر را به راه خطا خواهد برد. نتیجه این که؛ علوم بشری از جمله فلسفه که این همه اختلاف و خبط و خطا در آن هست، علوم عقلی نیست چون در عقل خطا راه ندارد و به اشتباه نمیافتد، بلکه این علوم حاصل فکر بشر است که احتمال اشتباه در آن وجود دارد.
السَّلامُ عَلَيْكَ يَا عَيْنَ الْحَيَاةِ السَّلامُ عَلَيْكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ وَ عَلَى آلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ السَّلامُ عَلَيْكَ عَجَّلَ اللَّهُ لَكَ مَا وَعَدَكَ مِنَ النَّصْرِ وَ ظُهُورِ الْأَمْرِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مَوْلايَ أَنَا مَوْلاكَ عَارِفٌ بِأُولاكَ وَ أُخْرَاكَ أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى بِكَ وَ بِآلِ بَيْتِكَ وَ أَنْتَظِرُ ظُهُورَكَ وَ ظُهُورَ الْحَقِّ عَلَى يَدَيْكَ، وَ أَسْأَلُ اللَّهَ أَنْ يُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ يَجْعَلَنِي مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ لَكَ وَ التَّابِعِينَ وَ النَّاصِرِينَ لَكَ عَلَى أَعْدَائِكَ وَ الْمُسْتَشْهَدِينَ بَيْنَ يَدَيْكَ فِي جُمْلَةِ أَوْلِيَائِكَ يَا مَوْلايَ يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْكَ ...