سوگند به روز

بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

 وَ الَّيْلِ إِذَا يَغْشي‏، وَ النهَارِ إِذَا تجَلي‏(لیل/۱ و ۲)

سوگند به شب وقتي كه پرده افکند و همه جا را فرا گیرد. و سوگند به روز وقتي كه پرده برافکند و ظاهر ‏گردد.

 محمد بن مسلم می­گويد: سألت أباجعفر علیه السلام عن قول الله عزوجل« وَ الَّيْلِ إِذَا يَغْشي‏ وَ النهَارِ إِذَا تجَلي‏...»:  از حضرت باقر تأويل آيات فوق را سئوال کردم، فرمود: مراد از ليل «اولي» و «دومي» [خلیفه اول و دوم] است كه تاريكي جهل و ستم آن­ها روشنائي اميرالمؤمنين را در خلافتي كه براي خودشان تشكيل دادند پوشاند و حق آن بزرگوار را غصب نمودند ولی آن حضرت صبر كرد تا دولت آن­ها به پايان رسيد، و مقصود از نهار حضرت قائم آل محمد عجل الله تعالي فرجه الشریف است. چون ظاهر شود باطل را محو نمايد و از بين ببرد، و در قرآن خداوند مثل هايي براي مردم زده ولي مخاطب قرآن پيامبر اكرم و ما ائمه هستيم و مثل هاي قرآن را جز ما كسي نمي داند و نمي فهمد. (غاية المرام، ص 757 و تفسير صافي، ج 5 ص 336)

برای درک بهتر کلام خدای تعالی در آیه شریفه «و النهار إذا تجلّی»، بهتر است ابتدا به سوره مبارکه شمس مراجعه کنیم؛ آن جا که بعد از سوگند به خورشید و گسترش نور آن: وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا و پس از سوگند به ماهی که از پی خورشید می­آید: وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا، به روز سوگند می­خورد وقتی که این روز خورشید را آشکار می­سازد: «والنهار إذا جّلاها»(شمس/3).

برخی می­گویند ضمیر در جلّاها، به زمین یا دنیا برمی­گردد که در این آیه یا آیات قبل ذکری از آن­ها به میان نیامده ولی به قرینه مقام روشن می­شود. بنابراین آیه را این گونه باید معنا کرد:«سوگند به روز هنگامى که زمین یا دنیا را روشن سازد.»(تفاسیر نمونه، راهنما، هدایت و غیره ذیل آیه شریفه).

ولی با توجه به سیاق آیات و اصالت عدم تقدیر، بهتر است بگوییم ضمیر در جّلاها به همان شمس که در آیه اول آمده و ظاهر است برمی گردد و معنی آیه این است:« سوگند ‌به‌ روز، هنگامی‌ ‌که‌ خورشید ‌را‌ آشکار نماید».

با این که روز نتیجه طلوع خورشید است ولی‌ ‌در‌ عین‌ حال،‌ روز ‌هم‌ دلالت بر خورشید دارد از نوع دلالت‌ اثر ‌بر‌ مؤثر. ‌در واقع‌ روز ‌بر‌ وجود خورشید دلالت‌ می کند، نه‌ ‌بر‌ ایجاد ‌آن‌ و این یک معنای حقیقی است نه مجازی چون حقیقتاً این روز است که خورشید را آشکار و نمایان می سازد و از چهره آن که در پس حجاب ظلمت شب بود، پرده برمی­دارد.

همچنان که خورشید در عالم مُلک و در منظومه شمسی، وسیله و محور حیات است و با نورافشانی خود موجب رشد و نمو موجودات زمینی می­شود و آن­ها را به کمال درخورشان می رساند، در منظومه عالم ملکوت که باطن و حقیقت عالم خلقت است، ذات مقدس پیامبر عظیم الشأن اسلام صلى الله عليه و آله، خورشید تابان این منظومه و وسیله و محور حیات است. بنابراین در آیه اول خدای­تعالی به وجود مقدس پیامبر اکرم صلى الله عليه و آله و انتشار نور آن وجود مقدس در عالم ملکوت (ضحاها) سوگند می­خورد.

اما ستم ائمه جور، غشاء و پرده تاریکی بر این چهره نورانی انداخته و مانع از انتشار نور آن در عالم دنیا شده است: « و الليل إذا يغشاها قال : ذلك أئمة الجور.... فغشوا دين رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بالظلم و الجور و هو قوله : و الليل إذا يغشاها ، قال : يغشى ظلمهم ضوء النهار»( البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏5، ص: 672)

تنها کسی که این تاريکي جور را مي‏زدايد و پرده­ سیاه ظلم را می­درد تا سیمای درخشان شمس عالم ملکوت در عالم دنیا نمایان شود، وجود مقدس حضرت بقیةالله ارواحنا فداه است:« والنهار إذا جليها، يعني به القائم عليه السلام».

 اوست که شمس خاتم الانبیاء(ص) را متجلی نموده و آن را در جهان آشکار می سازد.

 اوست که قوس نهار در منظومه عالم ملکوت است که نور نبوت پیامبر(ص) را در همه عوالم وجود منتشر می سازد.

اوست که به شب سیاه ظلم و جور در دنیا پایان می­دهد تا سپیدی صبح قسط و عدالت بدرخشد.

لقاء پروردگار

«إِنَّ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا وَ رَضُواْ بِالحْيَوةِ الدُّنْيَا وَ اطْمَأَنُّواْ بهَا وَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ ءَايَاتِنَا غَافِلُون‏، أُوْلَئكَ مَأْوَئهُمُ النَّارُ بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ. (یونس/7 و 8)

آن­ها که امید و ایمان به ملاقات ما (در قیامت) ندارند و به زندگی دنیا خشنود شدند و بر آن تکیه کردند و آن‌ها که از آیات ما غافلند همه جایگاهشان آتش است، به خاطر کارهایی که انجام می‌دادند!

لقاء پروردگار مراتب و معانی وسیعی دارد. اگر بگوییم ما به ملاقات شخصی یا بزرگی رفته­ایم معنایش این است که او را دیده­ایم و چهره و وجه او را نظاره کرده­ایم. در دعای ندبه از خدای تعالی می­پرسیم: «اَیْنَ وَجهُ اللهِ الَّذِی اِلَیْهِ یَتَوَجَّهُ اْلاَولِیاءُ»: آن وجه خدا که اولیاء خدا به او توجّه دارند، کجاست؟ بنابراین "وجه پروردگار" امام عصر ارواحنا له فداه است. چون هر کسی بیشتر از هر چیز با وجه و صورت خودش شناخته می­شود. ممکن است علائم و نشانه­های دیگر و کوچکتری هم برای شناختش وجود داشته باشد ولی بزرگترین چیزی که هر شخصی را به دیگران می­شناساند، وجه و صورت اوست. امام عصر علیه­السلام وجه الله است، یعنی اصلی­ترین و بزرگترین نشانه شناخت خداست که با او خدا معرفی می­شود(بنا عرف الله).

پس اگر امام عصر روحی فداه، وجه الله است، دیدن آن حضرت(با هر معنایی که متوجه می­شویم) دیدن وجه الله و ملاقات با پروردگار است. اولیاء خدا که همان اولیاء امام زمانند، دائم متوجه وجه الله هستند و خدا را ملاقات می­کنند چون می فرماید: یَتَوَجَّهُ اْلاَولِیاءُ(یتوجه، فعل مضارع است و دلالت بر استمرار توجه دارد).

 ولی ما با این پرسش(اَیْن وَجهُ اللهِ)، داریم دنبال وجه الله می­گردیم و از خدا می­خواهیم که وجه خودش یعنی امام زمان (عج) را برای ما ظاهر سازد. بنابراین لقاء پروردگار در دنیا با ظاهر شدن وجه الله از پشت پرده و حجاب غیبت، یعنی با ظهور حضرت ولی عصر(عج) محقق می­شود.

مکرر در آیات شریفه، وعده ملاقات پروردگار در روز قیامت داده شده (تَحِيَّتُهُمْ يَوْمَ يَلْقَوْنَهُ سَلَامٌ (احزاب/44)، فَذُوقُوا بِمَا نَسِيتُمْ لِقَاء يَوْمِكُمْ هَذَا(سجده/14) و...) تا جایی که یکی از اسماء روز قیامت، "یوم لقاء الله" شده است. از طرفی "قیامت صغری" یعنی قیامتی که قبل از قیامت کبری در این دنیا واقع خواهد شد، همان ظهور حضرت ولی عصر (عج) است و آن چه در قیامت کبری اتفاق می­افتد، در مقیاس کوچک­ترش در قیامت صغری هم اتفاق خواهد افتاد لذا روز ظهور حضرت ولی عصر روحی فداه برای ما روز برداشته شدن حجاب از چهره و وجه خدا و روز ملاقات با پروردگار است چون همان طور که عالم دنیا عالم حجاب و عالم قیامت عالم ملاقات خدا و کشف حقایق است، دوران غیبت هم دوران حجاب و دوران ظهور، دوران ملاقات خدا و کشف حقایق است : لَقَدْ كُنْتَ فِی غَفْلَة مِنْ هذا فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ([به انسان خطاب مى‏شود:] تو از این واقعه [ظهور حجت خدا‏] غافل بودى و ما پرده را از چشم تو كنار زدیم‏، و امروز چشمت كاملاً تیزبین است(و حقایق را می­بیند)‏(ق/22)

با این توضیح می­توان از آیات صدر بحث(یونس/7 و 8) چنین برداشت کرد:« إِنَّ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا: کسانی که امیدی(یا ایمانی) به ظهور حضرت ولی عصر ندارند وَ رَضُواْ بِالحْيَوةِ الدُّنْيَا: و به این زندگی (با همین شرایط و سختی­های دوران غیبت) راضی شده­اند، و حتی اتکا و اطمینان به این زندگی(در شرایط صعب و سخت) پیدا کرده­اند ( و به واسطه عادی شدن این شرایط خود را در آرامش می­بینند)، وَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ ءَايَاتِنَا غَافِلُون‏» و این­ها که از نشانه­های ما(که بزرگ­ترینش امام زمان است) غافلند، أُوْلَئكَ مَأْوَئهُمُ النَّارُ بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ: این­ها جایگاهشان آتشی است که به واسطه کردار خودشان کسب کرده­اند(پس حق این­هاست که در این آتش­ها و گرفتاری­های دوران غیبت که نتیجه بی ایمانی و رضایت و اتکای به این دنیای آلوده و نتیجه غفلت­شان است بسوزند.»

بنابراین اگر بخواهیم سریع­تر به قیامت صغری و روز ظهور حضرت بقیةالله ارواحنا فداه برسیم باید این بیراهه یا راه کجی را که رفته ایم برگردیم یعنی از این دنیای(بدون او) که ما را راضی و مطمئن کرده، رو برگردانیم و به وجود مقدسش متذکر شویم تا بتوانیم"وجه الله" را که در همه عالم ظاهر است ولی در نظر ما محجوب، ببینیم که می فرماید: « ... فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّه‏ ــ و به هر سو رو كنيد، وجه الله آنجاست‏» (بقرة:115)« قَالَ- فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ- هُو بَقِيَّةُ اللَّهِ يَعْنِي الْمَهْدِيَّ يَأْتِي عِنْدَ انْقِضَاءِ هَذِهِ النَّظِرَةِ فَيَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْرا ـــ خداوند فرمود: « فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ » او (وجه الله) بقیّة الله یعنی مهدی است که در پایان این نگره می آید و زمین را پر از قسط و عدل می کند همان گونه که پر از ظلم و جور شده است». (الإحتجاج ،ج‏1،ص252 )  

تاریخچه مسجد مقدس جمکران

حق مجاورت و افتخار زندگی زیر سایه مسجد مقدس جمکران، که امیدوارم همیشه ادامه داشته باشد، و از طرفی، شنیدن طعنه­ها و دیدن مخالفت­ها با این مکان مقدس، ایجاب می­کند تا نکاتی در مورد این قبله دل دلباختگان امام عصر ارواحنا فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشریف یادآوری کنم.

اولین کسی که قضیه تأسیس مسجد مقدس جمکران را به صورت مکتوب گزارش کرده است؛ ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی معروف به شیخ صدوق است. ایشان قضیه مسجد جمکران را که در زمان حیات وی اتفاق افتاده(شیخ صدوق متوفای ۳۸۱ هجری قمری است و این قضیه در ۱۷ ماه مبارک سال ۳۷۳ هـ ق. واقع شده است.) در کتاب مونس الحزین فی معرفة الحق و الیقین مشروحاً بیان فرموده است. متأسفانه این کتاب امروز در دسترس نیست ولی حسن بن محمد بن حسن قمی، صاحب کتاب تاریخ قم که معاصر شیخ صدوق و از بزرگان علمای امامیه بوده (بحارالأنوار، ج ۵۷، ص ۲۲۱) تفصیل قضیه مسجد جمکران را از کتاب شیخ صدوق نقل کرده است.

این کتاب یعنی "تاریخ قم" که؛« اصل آن به زبان عربی است در سال ۳۷۸ق در زمان صاحب ‌بن عباد و به تشویق او به وسیله حسن‌بن محمدبن حسن قمی نوشته شده است. برگردان آن به فارسی در سال ۸۰۵ق توسط حسن‌بن علی‌بن حسن قمی صورت گرفته است. نثر برگردان تاریخ قم بسیار ساده و روان است و اگر چه دارای واژه‌ها و اشعار عربی است ولی مطالب تاریخ بسیار صریح و روشن است.(متون تاریخی،صفحه ۱۶۰)

همچنین در دانشنامه جهان اسلام در مورد کتاب تاریخ قم آمده است:« این کتاب در ۲۰ باب و ۵۱ فصل نوشته شده است ولی برگردان فارسی موجود آن فقط شامل پنج باب نخست این کتاب است و از سایر باب‌ها تنها از طریق فهرست مندرج در مقدمه نویسنده آگاهی موجود است. با توجه به مطالب فهرست کتاب، گویا باب پنجم نیز کامل نیست. نسخه کامل برگردان تاریخ قم ظاهراً تا اواخر دوره صفویه در دست بوده و افندی اصفهانی نسخه‌ای از آن را در قم دیده است. همچنین نوری و محمدعلی بن حسین نسخه‌هایی شامل هشت باب از برگردان این کتاب را در سده چهاردهم دیده‌اند. برگردان دیگری از تاریخ قم وجود داشته که سیداحمد حسینی عاملی از آن نقل کرده است. بر پایه فهرست باب‌های بیست گانه تاریخ قم می‌توان گفت که در میان کتاب‌هایی که درباره شهرهای ایران، از گذشته تا امروز، نوشته شده و مانده است، کمتر کتابی به این جامعیت وجود دارد.»

با توجه به این مسأله می‌توان گفت؛ گرچه منبع اول قضیه تأسیس مسجد جمکران، یعنی کتاب مونس الحزین فی معرفة الحق و الیقین، در طول زمان مفقود شده، ولی حسن بن محمد بن حسن قمی، معاصر شیخ صدوق، که به کتاب و مؤلف شریف آن دسترسی داشته در کتاب تاریخ قم از آن کتاب نقل نموده و با وجودی که از این کتاب، هم اکنون فقط 5 باب از بیست باب آن موجود است(یعنی یک چهارم کتاب) ولی چون بزرگانی از علمای شیعه در قرون بعدی نسخه عربی و ترجمه فارسی آن را که کامل یا بیشتر از نسخه موجود فعلی بوده، مشاهده و از آن نقل کرده­اند، هیچ تردیدی باقی نمی­ماند که این قضیه در کتاب معتبر تاریخ قم بوده است. برخی از بزرگانی که این قضیه را در این کتاب دیده­اند عبارتند از:

۱- علامه محمد باقر مجلسی (متوفای ۱۱۱۰ هـ ق) که در مورد کتاب تاریخ قم می‌نویسد: «کتاب معتبری است، ولی نسخه عربی آن را ندیدم، بلکه ترجمه فارسی آن را مشاهده کردم.» ايشان احاديث مربوط به قم را در جلد «السماء و العالم» روايت كرده است.

۲- محدث بزرگ، سید نعمت الله جزایری صاحب انوار نعمانيه (متوفاي ۱۱۱۲هجري) ترجمة فارسي کتاب تاریخ قم را مشاهده و قضیه بنای مسجد مقدس جمکران را با خط خود از آن نقل کرده است.

۳- میرزا عبدالله افندی اصبهانی، (متوفای ۱۱۱۳هـ ق) نسخه‌ای از ترجمه فارسی کتاب تاریخ قم را در قم مشاهده و گزارش آن را در تألیف خود، ریاض العلماء، ذکر کرده است.

۴- سید امیر محمد اشرف (متوفای ۱۱۴۵هـ ق) معاصر علامه مجلسی، متن عربی کتاب تاریخ قم را مشاهده و از آن نقل نموده است.

۵- سيد محمد بن محمد هاشم رضوي قمي، به سال ۱۱۷۹ هجري، بنا به خواهش محمد صالح معلم قمي، كتابي در اين رابطه تأليف كرده و آن را خلاصة البلدان نام نهاده است. اين كتاب، احاديث مربوط به شرافت قم و تاريخچة تأسيس مسجد مقدس جمكران رادر بر دارد.

۶- متن عربی تاریخ قم به دست آقا محمد علی کرمانشاهی، فرزند وحید بهبهانی، (متوفای ۱۲۱۶هـ ق) رسیده و وی در حاشیه خود بر کتاب نقد الرجال تفرشی، خلاصه قضیه را از نسخه عربی آن نقل کرده است.

۶- محدث بزرگ، میرزا حسین نوری (متوفای ۱۳۲۰هـ ق) داستان و قضیه حسن بن مثله را از ترجمه تاریخ قم، از دست خط سید نعمت الله جزایری، در کتاب جنة المأوی آورده و سایر کتب ارزشمند خود به شرح ذیل آورده است:

- جنة المأوي، چاپ بيروت، دار المحجة البيضاء، ۱۴۱۲هجري، ص ۴۲ ـ ۴۶.
- همان، به پيوست، بحار الانوار، چاپ بيروت، مؤسسة الوفاء، ۱۴۰۳ هجري، ج ۵۳، ص ۲۳۰ ـ ۲۳۴.
- نجم الثاقب، چاپ تهران، علمية اسلاميه، بيتا، ص ۲۱۲ ـ ۲۱۵.
- كلمة طيبه، چاپ سنگي، بمبئي، ۱۳۰۳ هجري، ص ۳۳۷.
- مستدرك الوسائل، چاپ قم، مؤسسة آل البيت : ۱۴۰۷هجري، ج ۳، ص ۴۳۲ و ۴۴۷.

۷- میرزا محمّد تقى ارباب قمى در کتاب «تاریخ دارالایمان» این قضیه را از تاریخ قم نقل نموده است.

۸- شيخ محمد علي كچويي قمي (متوفاي ۱۳۳۵هجري) مشروح آن را از كتابهاي خلاصة البلدان، نجم ثاقب، كلمة طيّبه، در كتاب ارزشمند أنوار المشعشعين، چاپ قم، كتابخانة آية الله مرعشي، ۱۴۲۳ هجري، ج اول، ص ۴۴۱ ـ ۴۴۹ (چاپ سنگي ۱۳۲۷ هجري، جلد اول، ص ۱۸۴ـ ۱۸۹)، نقل كرده است.

۹- حاج شيخ علي يزدي حائري (متوفاي ۱۳۳۳هجري) مشروح آن را در كتاب الزام الناصب، چاپ بيروت، مؤسسة اعلمي، ۱۳۹۷هجري، جلد دوم، ص ۵۸ـ ۶۲ به نقل از محدث نوري، از ترجمه تاريخ قم آورده است.

۱۰- همة كساني كه بعد از محدث نوري دربارة تاريخ قم كتاب نوشته اند، مشروح داستان تأسيس مسجد مقدس جمكران را از ايشان نقل كردهاند. شيخ محمد حسن ناصر الشريعه، متوفاي ۱۳۸۰هجري، در تاريخ قم، چاپ قم، مؤسسة مطبوعاتي دار العلم ۱۳۴۲شمسي، ص ۱۴۷ـ ۱۵۶ يكي از آن افراد است.

۱۱- همه علمای معاصر كه در اين رابطه كتاب نوشته اند، همانند علامة معاصر آية الله حاج شيخ محمد غروي، در كتاب گران سنگ المختار من كلمات الامام المهدي ۷ ، چاپ قم، ۱۴۱۴ هجري، جلد يكم، ص ۴۴۰ـ ۴۴۸ نيز به اين واقعه اشاره كرده است.آیت الله العظمی مرعشی نجفی هم می‌فرمایند: «این مسجد شریف مورد احترام کافّه شیعه بوده است، از غیبت صغری تا به امروز که حدود یک هزار و بیست و دو سال می‌شود و همین طور که شیخ بزرگوار مرحوم صدوق کتابی به نام مونس الحزین دارند که حقیر آن نسخه را ندیده‌ام ولی مرحوم آقای حاج میرزا حسین نوری، استاد حقیر از آن کتاب[از تاریخ قم] نقل می‌فرماید، و بالجمله این مسجد مقدس مورد احترام علمای اعلام و محدثین کرام شیعه بوده و کرامات متعددی از مسجد جمکران دیده شده است. حقیر خود مکرر کراماتی از آنجا مشاهده کرده‌ام. چهل شب چهارشنبه مکرر موفق شدم که در آن مسجد بیتوته کنم و حاجات خود را بگیرم. جای تردید نیست که این مسجد از مکان‌هایی است که مورد توجه و محل نزول برکات الهی است و پس از مسجد سهله که در کوفه به وجود حضرت ولی عصر منتسب است، بهترین جایی است که به امام زمان (عج) انتساب دارد.

ادامه نوشته

آن که بی‌باده کند جان مرا مست کجاست؟

 دعای ندبه

 

آن که بی‌باده کند جان مرا مست، کجاست؟

و آن که بیرون کند از جان و دلم دست، کجاست؟

و آن که سوگند خورم، جز به سر او نخورم

و آن که سوگند من و توبه‌ام اشکست کجاست؟

و آن که جان‌ها به سحر نعره زنان اند از او

و آن که ما را غمش از جای ببرده‌ ست کجاست!؟

                                                                  اللهم عجّل لولیک الفرج

مثل اعلای خدا

وَ لِلّهِ الْمَثَلُ الأَعْلَىَ (نحل/60)

وَ لَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلَى(روم/27)

حدود پانزده روایت معتبر و صحیح در دست است که ائمۀ معصومین علیهم‌السلام مَثَل اعلای پروردگارند. در زیارت جامعه کبیره هم با همین تعبیر این بزرگواران را مخاطب قرار داده و عرض می‌کنیم:

"السلام علی ائمة الهدی و مصابیح الدّجی.....و المَثَلِ الأَعلی..."

اگر کسی ورای حاجبی یا حائلی بود که امکان دیدن خودش نیست، ولی می‌تواند با قرار دادن یک آینه یا یک تصویر، خودش را نشان بدهد، باید با نگاه در آن آینه و دیدن آن تصویر، او را شناخت.

ائمه اطهار علیهم‌السلام، آینه تمام نمای پروردگارند که خدا را در وجود آن‌ها باید دید و شناخت. هیچ مخلوقی به اندازه آن‌ها توانایی نشان دادن اوصاف خدا را ندارد، چون بیشترین و بالاترین حدی که یک مخلوق می‌تواند اوصاف و اسماء الهی را تحمل کند، در این ذوات مقدسه انعکاس یافته است که نسبت به خدا، محدود، و نسبت به ماسوی الله، نامحدودند، بنابراین عالی‌ترین مرآت و مَثَل اعلای پروردگار هستند.

ائمه اطهار علیهم‌السلام در عین این كه آینه‌های تمام نمای الهی هستند، اما سطح فکر مردم زمان آن‌ها اقتضا نمی‌کرده تا همه صفات خدا را برای همه مردم نشان دهند. از این رو، هر کدامشان یکی یا بعضی از صفات با عظمت پروردگار را نشان می‌دادند، مثل آینه تمام نمایی که فقط از یک طرف، شخص را نشان می‌دهد.

اما امام زمان ارواحنافداه زمانش اقتضا خواهد کرد که آینه همه جانبه پروردگار باشد. یعنی اگر هر یك از ائمه علیهم‌السلام از یك جهت پروردگار را نشان داده و برخی اوصاف او را اظهار کرده اند، حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف همه صفات الهی را برملا خواهد کرد و به مردم نشان خواهد داد و آن لذت بهشتی معرفت و انس با پروردگار را در همین دنیا به مردم خواهد چشاند.

آیا هنوز وقت توجه به امام زمان(ع) نرسیده است!؟

أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلَا يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِن قَبْلُ فَطَالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ.

اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ.(سوره حدید،آیات 16 و 17)

آیه 16: آیا وقت آن نرسیده است که دل­های کسانی که ایمان آورده­اند(شیعیان امیرالمؤمنین) نسبت به ذکر خدا(امام زمان علیه­السلام) و این حقی که از جانب خدا نازل شده است، نرم و خاشع شود؟[یعنی قلوب آن­ها متوجه امام زمان علیه­السلام شده و برای او که تمام حق و حقیقت نازل شده از جانب خدا در روی زمین است، نرم و خاشع شده و آماده پذیرش این حقیقت شود؟] مانند کسانی نباشید که پیش از این، کتاب آسمانی به آن­ها داده شد ولی چون مدتی طولانی بر آن­ها گذشت(دوره غیبت و فترت طولانی شد و ارتباطشان با امامشان قطع شد) دل­هایشان را قساوت و سختی گرفت(رحم و نرمی و خشوع از قلوب آن­ها رفت) و بسیاری از آن­ها فاسق شدند.

[فی کتاب کمال الدین و تمام النعمة عن أبی عبدالله(امام صادق علیه­السلام): «نُزِلَت هذه الآیة في القائم(عج)»: ذیل این آیه شریفه در کتاب کمال الدین و تمام النعمة شیخ صدوق از امام صادق علیه­السلام نقل شده که حضرت فرمود:«این آیه در مورد قائم آل محمد(ص) نازل شده است».(تفسیر نورالثقلین،ج5،ص242)]

آیه 17: بدانید! قطعاً خدای­تعالی زمین را بعد از این دوره­ی خزان و مرگش (با ظهور حضرت ولی عصر عج) زنده خواهد کرد(و به حیات مادی و معنوی خواهد رساند). ما آیات و نشانه­های خود را(که بزرگ­ترین آیه و نشانه­­ی خدا، امام زمان علیه­السلام است) برای شما روشن و آشکار کردیم(و در اختیار شما قرار دادیم) تا شاید عقل خود را به کار بندید(و حقیقت و راه درست را پیدا کنید).

         [عن أبی جعفر علیه­السلام فی قول الله عزّ و جلّ أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا قال: یحیی اللهُ تعالی بالقائم بعدَ مَوتِها، یعنی بموتها کَفَرَ أهلها و الکافر میت»: امام باقر علیه­السلام در باره کلام خدای­تعالی در این آیه که فرمود "بدانید! قطعاً خدای­تعالی زمین را بعد از این دوره­ی خزان و مرگش  زنده خواهد کرد" می­فرمایند:«خدا  به وسیله قائم آل محمد(ص) زمین را بعد از مرگ آن زنده خواهد کرد زیرا با مرگ معنوی زمین، اهل آن کافر می­شوند و کافر میت محسوب می­شود(چون حیات معنوی و انسانی ندارد)». (تفسیر نورالثقلین،ج5،ص242)]

ألیس الصبحُ بقریبٍ؟

- ألا إنَّ نصر الله قریب: آگاه باش! همانا یاری خدا نزدیک است.(بقره/214)

- نصرٌ من الله و فتحٌ قریب و بَشِّر المؤمنین: مؤمنین را بشارت ده که؛ یاری خدا [برای حجتش امام عصر علیه­السلام] و فتح [و فرج او عج] نزدیک است (صف/13).

(تفسیر علی بن ابراهیم قمی ذیل آیه شریفه:« فتحٌ قریب یعنی فی الدنیا بفتح القائم(ع): مقصود از نزدیکی فتح، قریب و نزدیک بودن فتح امام قائم(ع) در دنیاست.)

- إنّهم یرونه بعیداً و نراهُ قریباً: آن­ها [کفار] آن را [ قیامت صغری یا روز ظهور امام عصرعلیه­السلام را] دور و بعید می­بینند ولی ما آن را نزدیک می­بینیم.(معارج/6و7)

- و ما یدریک لعلَّ الساعةَ تکون قریباً: تو چه می­دانی شاید آن ساعت[ قیامت صغری یا روز ظهور امام عصر علیه­السلام ] بسیار موقعش نزدیک باشد!(احزاب/63)

(پیامبر اکرم(ص):مَثَلُهُ كَمَثَلِ السّاعَةِ:مثل (ظهور امام عصر عج)مثل قیامت است.(منتخب الاثر، ص 221))....

 

گر تو زما فارغی...

گذشته از دعا برای فرج امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) که عقلاً و شرعاً واجب عینی و برای همه یک تکلیف است، یکی از کارهای بسیار خوب، علاوه بر دعا کردن برای آن حضرت، صدقه دادن یا انجام کارهای خیری است که برای سلامتی وجود مقدس آن حضرت انجام می‌شود. البته برخی که اهل محبت‌اند و محبوب خودشان را شناخته‌اند، همه کارها و عبادات خودشان را برای محبوب دلشان امام زمان ارواحنا فداه انجام می‌دهند. ضمناً بد نیست این جا نکته فقهی مسأله هم یادآوری شود که چه طور می‌شود عبادات خودمان مثلاً نماز و روزه‌ی خود را تقدیم به محضر شریف امام زمان علیه‌السلام کنیم.

به دو صورت می‌شود این کار را انجام داد: یکی این که؛ اجر و ثواب اعمال عبادی و کارهای خیر و صواب خود را به عنوان هدیه‌ای ناچیز و ناقابل به ساحت مقدسش اهداء کنیم. صورت دوم که بهتر از «اهداء» است، این است که اعمال خیر و عبادات خود را به نیابت از آن وجود مقدس انجام دهیم، جز در جایی که امکان نیابت نیست. علت بهتر بودن «نیابت» این است که در «اهداء»، عمل انجام شده، عمل ماست و ثوابش متعلق به حضرت است ولی در حالت «نیابت»، ما به جای آن حضرت، عمل را انجام می‌دهیم و این عمل، عملِ امام زمان علیه‌السلام محسوب می‌شود و خودش و ثوابش، هر دو متعلق به آن حضرت است. مثلاً اگر به زیارت حضرت سیدالشهداء می‌رویم، زیارت را به جای آن حضرت یعنی به نیابت از آن حضرت انجام دهیم یا اگر قرآن می‌خوانیم، صدقه‌ای می‌دهیم، خیراتی و هر عمل نیکی انجام می‌دهیم به نیابت از آن بزرگوار باشد. البته در جایی که امکان نیابت از آن حضرت نیست مثلاً در واجبات مثل نماز و روزه که واجب خودمان است و نمی‌شود آن را برای دیگری انجام داد، مثلاً نمی‌توانیم نماز صبح خودمان را به نیابت از شخص دیگری بخوانیم، در این جا می‌توان ثواب این اعمال را اهداء نمود. یا در جایی که حضرت را مخاطب قرار داده‌ایم و مثلاً عقائد خودمان را داریم خدمتشان عرضه می‌کنیم(مثل بخش عرضه اعتقادات در زیارت آل یس)، این جا هم نیابت‌پذیر از طرف ایشان نیست. یا در جایی که نه خود عمل و نه ثوابش متعلق به ما نیست یعنی مالک هیچکدامش نیستیم مثل عمل استیجاری که عمل و ثوابش متعلق به مستأجر(کسی که ما را اجیر کرده) است، این جا می‌توان ثواب عملِ به عقد اجاره را که متعلق به خودمان هست، اهداء نمود.

ولی آیا واقعاً دعای ما یا صدقات و خیرات ما تأثیری در سلامتی آن حضرت دارد؟ یا موجب دفع بلا از وجود ایشان می‌شود؟ چون گاهی گفته می‌شود :«دعاهای ما در سلامتی حضرت، مؤثّر است؛ زیرا آن حضرت به این سبب که انسان است و در همین عالم زندگی می­کند، در معرض آفات و بلایاست و دعا می­تواند در دور کردن بلاها و مرض­ها از وجود عزیزش مؤثر باشد؛ همان گونه که می­تواند در بهبود بیماری اثر داشته باشد.»

ولی واقعش این است که دعای ما فقط جنبه ابراز محبت و دوستی به آن حضرت دارد و اگر فکر کنیم دعا یا صدقه ما موجب سلامتی یا دفع بلا از آن حضرت می‌شود، مثل این است که آن مورچه‌ای که ران ملخی را که در حد توانش بود، برای حضرت سلیمان می‌برد، فکر کند با این ران ملخی که برای حضرت سلیمان آورده توانسته چند روز مصرف گوشت حضرت سلیمان را تأمین کند!

آثار و فوایدی که برای این دعا گفته شده مثل این که: دعای برای حضرت نشانه‌ی علاقه و محبت ما و علامت تجدید عهد ما با آن حضرت است، یا دعا، یاد آن حضرت را در دل ما زنده نگه می‌دارد و باعث آرامش قلب ما می‌شود، یا موجب قرب به آن حضرت و قرب به خدای‌تعالی می‌شود، یا چیزهای دیگر، همه این­ها هست ولی همه این فوائد برای ماست یعنی نفعش به ما برمی­‌گردد و هیچ فایده­ای برای آن حضرت ندارد چون او غنی و بی­‌نیاز مطلق از کل ماسوی الله است. یعنی در عین این که امام علیه‌السلام فقیر در برابر خدا و نیازمند به اوست(يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ «فاطر/15») ولی مطلقاً به غیر خدا نیازی ندارد.

او خودش در امان پروردگار است(السلام علیک ایها الامام المأمون/زیارت آل یس) و در عین حال وجود مقدسش مایه امنیت و آرامش برای اهل زمین و همه اهل عالَم است، لذا سلامتی و امنیت او متوقف بر دعای ما نیست.( امام باقر علیه ­السلام: إن الله تبارک و تعالی جعلنا حجة فی ارضه و اماناً فی ­الارض لأهل الأرض/کمال الدین و تمام النعمة ص204)

البته معنای این حرف این نیست که هیچ‌وقت بیماری یا دردی عارض بر بدن شریف امام علیه­ السلام نمی‌شود چون حضرت از نظر بدنی با ما فرقی ندارند(إِنَّما أَنَا بَشَر مِثْلُکُمْ «کهف/110») فقط باید بدانیم تأثیر دعای ما در سلامتی و دفع امراض، خطرات و بلاهای ظاهری از وجود مبارک حضرت، مثل تأثیر ران ملخ در تغذیه حضرت سلیمان است حتی غریب‌تر و عجیب‌تر از آن!

نه تنها در این مسأله بلکه در هیچ چیز امام علیه­ السلام به هیچ مخلوقی نیاز ندارد. این جمله‌ی معروف هم که امام می­فرماید: «مَن علّمنی حرفاً فقد صیّرنی عبداً»[1] اگر از ضعف سندش بگذریم و بپذیریم کلام امیرالمؤمنین است، معناش این نیست که کسی می­‌تواند به امیرالمؤمنین علمی بیاموزد و معلم او باشد بلکه «مَن» در این جمله مصداقش خداست و معنایش این است که کسی غیر از خدا نمی‌تواند به امیرالمؤمنین چیزی یاد بدهد و خدایی که به او علم داده او را بنده‌ خود ساخته و او هم فقط بنده خداست. والا برای کسی که لسان‌الله است یعنی همه علوم مورد نیاز عالَم خلقت با دست و زبان او به همه مخلوقات می­رسد، مگر مخلوقی پیدا می­‌شود که بتواند به علی بن ابیطالب علیه‌الصلوة و السلام علمی بیاموزد؟!

 

گر تو ز ما فارغی ما به تو مستظهریم

ور تو ز ما بی نیاز ما به تو امیدوار

                                   «سعدی»

 


 

-[1] این جمله یک مَثَل مشهور است که برای ارج نهادن به مقام معلم گفته می‌شود و روایت نیست.

دعای مشلول

در زمان امیرالمؤمنین علیه‌السلام، جوانی بود که جسارتی به پدرش کرده بود و در اثر نفرین پدر، فلج یا به اصطلاح شَل شده بود.

امام حسين عليه السلام مى‌فرمايد: «من با پدرم در شب تاريكى، خانه خدا را طواف مى كرديم. كنار خانه خدا خلوت شده بود و زوّار به خواب رفته بودند كه ناگهان ناله جانسوز شخصى به گوشمان رسید که رو به درگاه خدا آورده و با صوتی حزین و قلبی شکسته می گفت: یامن یجیب دعا المضطّر فی الظلم ...یا کاشف الضرّ و البلوی...

پدرم به من فرمود: یا أبا عبدالله! آيا مى‌شنوى ناله گنهكارى كه به درگاه خداوند پناه آورده و با دل شكسته اشك پشيمانى فرو مى ريزد؟

عرض کردم: بله آن صدا را شنیدم.

فرمود: در میان جمعیت برو و او را پیدا کن و نزد من بیاور.

در تاریکی شب در میان جمعیت رفته و به دنبال صاحب آن صدا گشتم. هنگامی که بین رکن و مقام رسیدم شخصی را دیدم که ایستاده بود. وقتی که با دقّت نظاره کردم دانستم که او صاحب آن صدا است و او را در حالی که به نماز ایستاده بود دیدم. به او گفتم: سلام ای بنده! ای کسی که به گناه خود اقرار کرده و از خدا طلب عفو و بخشش نموده و به او پناه آورده‌ای. پسر عمّ رسول خدا را که تو را به نزد خود خوانده، اجابت کن.

نماز خود را با شتاب تمام کرد و پس از سلام نماز بدون آن که با من سخن بگوید با دست خود اشاره نمود و از من خواست که جلو بروم تا او پشت سر من بیاید. من نیز چنین کرده و او را به نزد امیرالمؤمنین علیه‌السلام آوردم و به امیرالمؤمنین علیه‌السلام گفتم: این شخص صاحب آن صدا بود.

حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام نگاهی به او انداخت و او جوانی خوش سیما با لباس‌هایی تمیز بود. حضرت به او فرمود: کیستی؟

گفت: مردی عرب هستم.

فرمود: حال و روزت چطور است و علت گریه و استغاثه ات چیست؟

گفت: حال و روز من حال و روز کسی است که مورد عاقّ قرار گرفته و در تنگنا قرار گرفته و گرفتاری‌ها و مصیبت‌ها او را احاطه کرده است و به همین جهت دعای او مستجاب نمی‌شود.

حضرت فرمود: چرا چنین شده است؟

گفت: من در زندگی به لا ابالی‌گری و خوشگذرانی مشغول بودم و گناه و معصیت را حتی در ماه رجب و شعبان ترک نمی‌کردم و خدا را در هنگام معصیت نادیده می‌گرفتم و پدر مهربان و دلسوزی داشتم که او مرا از ارتکاب گناهان برحذر می‌داشت و از کیفر آتش جهنّم می‌ترساند و بارها به من می‌گفت: تا کی روزها و شب‌ها و ماه‌ها و سال‌ها ملائکه خدا از کرده‌‌های زشت تو ناله سردهند؟

هنگامی که پدرم مرا موعظه و نصیحت می‌کرد من بر او خشم می‌کردم و او را از خود می‌راندم و هرگاه مرا بسیار نصیحت و موعظه می‌نمود بر او غضب کرده و به سوی او یورش برده و او را کتک می‌زدم. یک روز خواستم پولی را که در جایی مخفی کرده بود بردارم و در راه گناه و معصیت و خوشگذرانی صرف نمایم مرا از این کار بازداشت و جلوی مرا گرفت. اما من با گستاخی او را کتک زده و دستش را پیچانده و او را به گوشه‌ای پرت نموده و بر زمین انداختم و به طرف کیسه پول ها رفته و آن را برداشتم. پدرم خواست که از روی زمین برخیزد اما از شدّت درد و ناراحتی نتوانست. او درحالی که در روی زمین افتاده بود و ناله می کرد مرا نفرین نموده و از خدا خواست تا همان گونه که من دست او را پیچانده بودم خدا نیز دست مرا بپیچاند و سوگند خورد که به بیت الله الحرام رفته و از من پیش خدا شکایت کند.

پس از این جریان او چند روز را روزه گرفت و پس از خواندن نماز و دعا به طرف شهر مکّه روانه شد و پس از رسیدن به مسجد الحرام دور کعبه طواف نموده و به پرده‌های خانه خدا چنگ زده و مرا نفرین کرد و از خدا خواست تا نیمی از بدن من خشک و فلج گردد... و من خدا را گواه می‌گیرم که هنوز دعای او تمام نشده بود که احساس کردم بدنم سست گشته و نیمی از آن فلج شده است.

آنگاه آن جوان نیمه راست بدن خود را که فلج شده بود نشان داد. سپس گفت: اینک سه سال است که از این واقعه می‌گذرد و من بارها و بارها از پدرم درخواست نمودم که به این مکان مقدّس آمده و همان گونه که مرا در اینجا نفرین کرد برای من دعا کرده و شفای مرا از خدا بخواهد امّا او به خواسته من عمل نمی‌کرد تا این که او امسال به این عمل راضی شد و برای آن که در حقّ من دعا کند و عافیتم را از خدا بخواهد سوار شتری شد و روانه شهر مکّه گشت اما در میان راه شتر او رم کرده و پدرم از روی شتر افتاد و از دنیا رفت.

اینک من تنها به مسجدالحرام آمده و به درگاه خدا طلب توبه نموده و از او شفای خود را خواستار شده‌ام.  بدتر از آن، این است که مردم مرا این گونه به همدیگر معرّفی می‌کنند: این جوان شخصی است که به نفرین پدر خود گرفتار شده است. (الماخوذ بدعوة ابیه.)

امیرالمؤمنین علیه‌السلام به این جوان فرمود: اینک وقت نجات تو فرا رسیده. آیا می‌خواهی دعایی را به تو بیاموزم که رسول خدا صلی الله علیه و آله به من آموخت. در این دعا اسم اعظم خدا است و شخصی که آن دعا را بخواند خدای عزّ و جلّ دعایش را مستجاب می‌گرداند و خواسته اش را برآورده می‌نماید و اندوه و غم را از او می‌زداید و گرفتاری‌های او را برطرف می‌سازد...اما برحذر باش که در وقت خواندن این دعا عجب و خودبینی بر تو مستولی گردد. ای مرد! تقوای الهی را پیشه خود ساز زیرا هنگامی که من ناله‌های جانسوز تو را شنیدم که به درگاه خداوند توبه نموده و از او طلب بخشش می‌نمودی دلم برای تو سوخت و به رحم آمد و در هنگام خواندن این دعا باید که نیّت تو صادق باشد. این دعا را در راه معصیت خدا بکار نبری و آن را تنها به کسانی که به دیانت آن‌ها اطمینان داری بیاموز و چنانچه نیّت خود را در هنگام خواندن این دعا خالص نمایی دعای تو مستجاب می‌گردد.

 پیامبراکرم صلی الله علیه و آله را در رؤیا خواهی دید در حالی که آن حضرت تو را به استجابت این دعا و به بهشت بشارت می‌دهد.

امام حسین علیه السلام فرمود: خوشحالی من از آموختن این دعا بیشتر از خوشحالی آن مرد برای کسب سلامتی اش بود.

سپس امیرالمؤمنین علیه السلام به من فرمود: کاغذ و دواتی بیاور و آنچه را که من به تو می گویم بنویس. من نیز چنین کردم.»

حضرت این "دعای مشلول" را که در مفاتیح هم آمده و موسوم به "دعاء الشّاب المأخوذ بذنبه" است به او تعلیم فرمود.

این دعا را خواند، در خواب پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله را دید که دست بر بدن او کشید و فرمود محافظت کن بر اسم اعظم خدا که کار تو به خیر خواهد بود.

ادامه نوشته

اگر شیعیان ما همدل می شدند...

وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْكُرُواْ نِعْمَتَ اللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنتُمْ عَلَىَ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ

و همگى به ريسمان خدا(ولایت امیرالمؤمنین) چنگ زنيد، و پراكنده نشويد و نعمت خدا را بر خود ياد كنيد: آن گاه كه دشمنان هم بوديد، پس ميان دلهاى شما الفت انداخت، تا به لطف او برادران هم شديد و بر لبه پرتگاه آتش بوديد كه شما را از آن نجات داد. اين گونه، خداوند نشانه‏هاى خود را براى شما روشن مى‏كند، باشد كه شما هدایت شوید. ( آل عمران،103)

همه ما از این آیه شریفه معنای "وحدت" را می‌فهمیم اما آن چه به ذهن ما متبادر می‌شود، با حقیقتی که اهل بیت علیهم‌السلام در تفسیر این آیه فرموده‌اند خیلی متفاوت است و معنایش خیلی عمیق‌تر از یک وحدت مصلحتی و سیاسی است که در واقع اصلاً وحدت نیست. حتی می‌شود گفت کلید رسیدن به همه آمال و آرزوهای ما یعنی ظهور حضرت ولی‌عصر ارواحنا له الفداء در این آیه شریفه نهفته است.

در این آیه شریفه، خدا "اعتصام به حبل الله"را از ما می خواهد."اعتصام"از ریشه عَصَمَ به معنای امساک یا نگه داشتن و حفظ کردن است پس "اعتصام" یعنی تمسک کردن و دستاویز قرار دادن چیزی. و "حبل"به معنی ریسمان و طناب است یا به طور کلی وسیله‌ای برای وصل شدن و پیوستن. البته حبل به معنای عهد و پیمان هم آمده است.

در آیه شریفه "حبل الله" استعاره است و منظور، اعتصام و تمسک به چیزی است از جانب خدا که سبب نجات از هلاکت است، همان طور که ریسمان و طناب مایه نجات از سقوط و مرگ است.

در فرمایشات متعددی که از ناحیه معصومین علیهم‌السلام رسیده است، "حبل الله" به امیرالمؤمنین و به طور کلی به ولایت امام معصوم علیهم‌السلام تفسیر شده است. امام کاظم علیه‌السلام می‌فرمایند: «علی بن ابیطالب حبل الله المتین است». در همین دعای ندبه هم تعبیر حبل الله المتین(وسیله‌ای محکم و مطمئن برای نجات) برای امیرالمؤمنین به کار رفته و کلاً روایات در این زمینه زیاد است.

با توجه به این تفسیر، معنای آیه این است که؛ خودتان را با ولایت امیرالمؤمنین نگه دارید و حفظ کنید چون فقط در سایه این ولایت به وحدت و یکپارچگی واقعی می شود رسید. چون با اقتداء به امیرالمؤمنین علیه‌السلام و التزام به ولایت این بزرگوار عقیده، فکر، اخلاق و رفتار شما شبیه او شده و یکی می‌شوید و از هر حیث که تصور کنید به وحدت می رسید و به یک امت متحد(امة واحدة) تبدیل می‌شوید. بنابراین  این ولایت اختلاف‌ها را از بین می‌برد و شما را  همان طور که در زیارت جامعه هم آمده، یکپارچه و متحد می‌سازد: ب«موالاتکم...ائتلفت الفُرقة؛ با ولایت شما هر تفرقه‌ای تبدیل به الفت می‌شود». ولایت امام معصوم علیه‌السلام بهترین وسیله است برای وصل شدن، پیوستن و یکی شدن و به نوعی و مرتبه‌ای از "عصمت" رسیدن. مردم به معنای واقعی هم‌دل می‌شوند چون وقتی در دلِ همه اعتقاد و التزام به یک چیز باشد، تفرقه‌ی بین قلوب از بین می‌رود و الفت و محبت جای آن را می‌گیرد. همان چیزی که در ادامه همین آیه شریفه می فرماید که: «وَاذْكُرُواْ نِعْمَتَ اللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنتُمْ عَلَىَ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُون؛و نعمت خدا(ولایت امیرالمؤمنین) را بر خود ياد كنيد: آن گاه كه دشمن هم بوديد، پس ميان دل‌هاى شما(به سبب این ولایت) الفت انداخت، تا با این نعمتِ ولایت، برادران هم شديد. شما بر لبه پرتگاه آتش بوديد كه خدا شما را(با این ولایت) از آن پرتگاه نجات داد. اين گونه، خداوند نشانه‏هاى خود(ائمه علیهم السلام) را براى شما بیان و معرفی مى‏كند، بلکه شما (به وسیله ائمه علیهم السلام) هدایت شوید.»

حضرت فاطمه زهرا علیها‌سلام به ابن لبید می‌فرمایند: «به خدا قسم اگر این مردم حق را به اهلش واگذار می‌کردند و از خاندان پیامبرشان تبعیت می‌نمودند،"حتی دو نفر یافت نمی شد که در باره خدا با هم اختلاف داشته باشند!" و همانا امامی بعد از امام دیگر حکومت حق را به دست می‌گرفت تا قائم ما که نهمین فرزند حسین است قیام نماید.( کفایـة الاثر صفحه197)

یعنی اگر مردم متمسک به ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌شدند، این همه متفرّق و متشتّت نمی‌شدند و البته واضح است که به قول معروف: "من التزم بشیءٍ التزم بلوازمه" یعنی این نتیجه(وحدت و همدلی) از التزام به ولایت وقتی به دست می‌آید که به لوازم ولایت هم که "تبعیت و اطاعت از روی محبت" است، ملتزم باشیم. در این صورت و با این تمسک هر تفرقه و تشتّتی از بین می‌رود و خود این "وحدت" می‌شود؛ "مفتاح فرج" که در توقیع شریف حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به شیخ مفید هم حضرت همین را می‌فرمایند:

«وَ لَوْ اَنَّ اَشْیاعَنا وَفَّقَهُمُ اللَّهُ لِطاعَتِهِ، عَلَی اجْتِماعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فِی الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ لَما تَأَخَّرَ عَنْهُمْ الْیُمْنُ بِلِقائِنا؛ اگر شیعیان ما - كه خداوند آنان را به اطاعت خویش موفّق گرداند - در وفای به عهدی که به عهده دارند(در ولایت ما) هم دل و هم پیمان می‌شدند، سعادت دیدار ما(ظهور ما) از آنان به تأخیر نمی‌افتاد». ( بحارالانوار / ج 53/177)

اعراض از "یاد خدا"

وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى(طه/124)

و هر كس از "ياد من" اعراض کند و روى بگرداند، بى‏ترديد زندگى سختى خواهد داشت و روز قیامت هم نابينا محشورش مى‏كنيم.

"ذكر"، يادآورى چيزى است كه انسان آن را فراموش كرده است. در مفردات آمده: «ذکر یعنی یاد کردن، خواه با زبان باشد یا با قلب یا هر دو».

به فرمایشات حضرات معصومین علیهم‌السلام که نگاه می‌کنیم، درمی­یابیم که هیچ چیزی به اندازه "ذکر خدا" ارزش ندارد، چون ذکر یا"یاد خدا" منشأ همه کمالات و خوبی­هاست. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می­فرمایند:«الذِّكرُ يونِسُ اللُّبَّ وَ يُنيرُ القَلبَ وَ يَستَنزِلُ الرَّحمَةَ؛ "ياد خدا" همنشین عقل است، دل را روشن و رحمت او را نازل می­کند.» (غررالحكم، ج2، ص66، ح1858)

رفع همه گرفتاری‌ها و مشکلات بشر، در "یاد خدا" نهفته است و روی­گردانی از این مسأله مهم، آدمی را در عسرت و تنگنا قرار می­دهد آنهم در حدی که زندگی بر او حقیقتاً سخت شده و علاوه بر این که از رسیدن به هدفش باز می­ماند، باید بقیه عمر خودش را هم با مشقت و بدبختی سپری کند.

مراد از سختى و تنگى زندگى، فقط فقر و نداری مالی نيست. ای بسا مرفهان و توانگرانی که دلهره و اضطراب و افسردگی، زندگی آن‌ها را دچار چنان فشار و مضیقه­ای کرده که هیچ بینوایی دچارش نشده است. دورى از ياد خدا، آرامش را از دل می­برد و باعث حيرت و حسرت او می­شود و کاری هم به ثروت و تمكّن مالى او ندارد.

خیلی چیزهاست که می­تواند مصداق "ذکر خدا"باشد و آدم را به یاد خدا بیاندازند: قرآن، نماز و عبادات، اسماءپروردگار...،اما آن چیزی یا کسی که بیشترین نشانه را از خدا دارد و به معنای واقعی آیةالله العظمی هست، بیشتر از هر چیزی انسان را متوجه خدا می­کند و دل را با یاد خدا زنده و احیاء می­سازد.

آن شخص و آن مذکِّر اعظم فقط وجود مقدس امام معصوم علیه­السلام است که امام باقر علیه‌السلام می‌فرماید: «نَحنُ ذِکرُاللهِ» (بحارالانوار/ ج7/ ص321/ روایت 16/ باب 16) . در زمان ما "امام عصرارواحنا له الفداء"مصداق کامل این ذکر اعظم خداست. روایات متعددی هم در این باب هست و مؤید این معناست.

با این توضیح، معنای آیه شریفه را مجدداً ذکر می‌کنیم:

« و هر كس از ياد من [امام زمان علیه‌السلام] اعراض کند و روى بگرداند، بى‏ترديد زندگى سختى خواهد داشت و روز قیامت هم نابينا محشورش مى‏كنيم.»

بنابراین طبق این آیه شریفه می­شود گفت؛ ریشه همه سختی­ها و فشارهای روحی، بدنی، شخصی و اجتماعی ما، اعراض ما از امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) است چون او بزرگ­ترین نعمتی است که خدا در اختیار خلقش قرار داده و روی­گردانی از او یعنی بزرگ­ترین کفران نعمت!

علل و اسباب این اعراض هم زیادند. اصولاً همه چیزهایی که دور و بر ماست خواب­آور و غفلت‌آورند و ما را از این وجود مقدس رویگردان کرده‌اند: کار و شغل ما، خانه و خانواده ما، سیاست و اجتماع و اقتصاد و خلاصه همه چیز...حتی درس و علم ما!!

عاقبت این کفران نعمت در دنیا، چیزی نیست جز سختی و فشار به واسطه حرمان از این نعمت بزرگ پروردگار! و طبعاً كسى كه در دنيا چشم جانش را بر روى این بزرگ­ترین حقیقت عالم خلقت بست، در قيامت هم : وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى.

بد نیست در ارتباط با همین مسئله، قضیه­ای را از قول استاد بزرگوارم نقل کنم که می­فرمودند: «چند سال پیش دانشمندی غربی و مسیحی که درباره اسلام تحقیق کرده و مستبصر شده بود، پیش من آمد تا به مذهب حقه اهل بیت علیهم‌السلام مشرف شود. همراه هم رفتیم خارج از شهر، آنجا باغی بود و شب را آنجا بودیم.

اجمالاً خلاصه­ای از عقاید شیعه را برایش گفتم خصوصاً این که اساس اسلام بر ولایت 12 امام معصوم هست و خیلی فشرده و مختصر سرگذشتی از هر یک از ائمه معصومین علیهم‌السلام برای او می­گفتم و نیز این که هر یک از ائمه علیهم‌السلام چه طور و بعد از کدام امام ­آمدند و نهایت هم به چه شکلی به شهادت ­رسیدند تا این که رسیدم به امام عصر ارواحنافداه و مطالبی در مورد این بزرگوار گفتم. بعد پرسید: خب ایشان کی و به چه نحوی به شهادت رسیدند؟

گفتم: ایشان زنده است و به شهادت نرسیده و خدا نکند ما زنده باشیم و شهادتش را ببینیم.

گفت: پس این آقا الآن کجاست؟

گفتم: حضرت بین خود ماست منتهی ما آقا را نمی­شناسیم و خلاصه قدری در مورد معنای غیبت برایش توضیح دادم.

یک دفعه زد زیر گریه و با حیرت و تعجب گفت: این آقای با این عظمت زنده است و بین ما زندگی می­کند و شما بیکار نشسته‌اید!!؟ پس چرا کاری نمی­کنید!؟ چرا از او غافل و بی­خبرید!؟ چرا تا به حال او را به دنیا معرفی نکرده‌اید!؟

و او تا صبح توی این باغ راه می­رفت و گریه می­کرد که؛ امام ما زنده است ولی ما او رو نمی­بینیم و از او بی­اطلاعیم!!...»

ذکر دائمی

 برای مشاهده اندازه واقعی الا بذکر الله تطمئن القلوب  کلیک کنید

انسان باید همیشه شکور و قدر شناس باشد. اگر کسی احسانی و محبتی به او کرد یا کاری برای او انجام داد، یا اگر سر سفره­ای نشست، باید قدر شناسی و تشکر کند و اگر توانست بهتر از آن پاسخش را بدهد. این نشانه ادب، اقتضای انسانیّت و یک صفت بسیار پسندیده است که خیلی نزد خدا و حتی خلقِ خدا، ارزش دارد و به آدم اعتبار می­بخشد.

آیا تا به حال دقت کردیم، غذایی که می­خوریم، مکانی که در آن زندگی می­کنیم و هر چیزی که داریم، مِلک و مالِ امام زمان ارواحنافداه است؟ حتی نفسی که می­کشیم و اصلاً همه هستی ما از اوست. ما سر سفره آن حضرت نشسته‌ایم و همه نعمت­هایی که به ما رسیده و می­رسد، با دست مبارک امام عصرروحی فداه است.

اقلِّ قدرشناسی و تشکر از ایشان این است که؛ به یاد ولی نعمت خود باشیم. لااقل برای صاحبِ خانه و صاحب و مالکِ همه چیز خود، دعا کنیم. خودمان را تحت ولایت و فرمانروایی آن حضرت ببینیم. اگر انسان خودش را تحت فرماندهی آن حضرت ببیند، بالأخره روحیه و خُلقیات فرمانده در فرمانبردار تأثیر می­گذارد و او را تربیت می­کند.

اگر انسان حقیقتاً می­خواهد "دائماً به یاد خدا" باشد، واجب است در دلش "دائماً به یاد امام زمان علیه السلام" باشد. همه تقوی از همین جا شروع می­شود. این همان معنای جمله­ای از زیارت جامعه کبیره است که عرض می­کنیم:«و اَدَمتُم ذکره: شما ائمه علیهم­السلام ذکر خدا را دائمی کردید».

یاد امام عصر علیه‌السلام همان ذکر خدا بلکه بالاترین ذکر خداست؛ زیرا یاد آن بزرگوار بیشترین چیزی است که انسان را به یاد خدا می­اندازد و تمام قلب و جان آدم را به خدا متوجه می­کند. توجه و یاد او همان تذکر و توجهی است که انسان را از گناه و آلودگی دور می­کند و به طاعت خدا دعوت می کند. پس چه خوب است که این تذکر، دائمی باشد.

بنابراین می­توان گفت امام زمان علیه السلام ذکرالله الأعظم است و "ذکر دائمی خدا"ست و ذکر اگر دائمی شد یا به عبارتی اگر انسان "دائم الذکر" شد، به او اطمینان و آرامش دائمی خواهد بخشید و این همان معنای آیه شریفه است که فرمود:" ألا بذکر الله تطمئن القلوب."

(الَّذِينَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللّهِ أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ: آنان كه ايمان آورده و دل‌هايشان به ياد خدا آرامش مى‏گيرد، آگاه باشيد كه تنها با ياد خدا دل‌ها آرامش پيدا مى‏كند.«رعد/28»)

روز حسرت

 

«و أَنذِرهم یَومَ الحسرةِ إذ قُضِیَ الأمرُ و هم فی غَفلةٍ و هم لا یؤمنون(مریم/39)

«مردم را از روز حسرت و غم بترسان که آن روز دیگر کار از کار گذشته در حالی که مردم سخت از آن روز غافلند و به آن ایمان ندارند.»

 

حسرت به معنای غم و اندوه است بر آن چه از دست رفته(قاموس قرآن،2/132). البته همه ما معنای "حسرت" را خوب می دانیم چون فکر نمی کنم کسی باشد غیر از معصومین علیهم السلام که حسرت فرصت های از دست رفته و عمر بر باد رفته و تجدید ناپذیرش را نخورده باشد.

قطعاً یکی از سخت‌ترین عذاب‌های روز قیامت هم همین "حسرت خوردن" است یعنی یک اندوه شدید برای از دست دادن فرصتی که دیگر به دست نمی‌آید.

کاش می‌شد به گذشته‌ام برگردم و آن چه را ترک کردم، با عمل صالح جبران و تدارک می‌کردم: «قال ربِّ ارجِعُونِ لعلّی أَعملُ صالحاً فیما تَرَکتُ(مؤمنون/99و100)».اما دیگر هیچ چاره‌ای جز تأسف خوردن باقی نمانده است!

بی تردید علت حسرت خوردن هم این است که، آن غفلت و جهالتی که او را وادار به ارتکاب عمل قبیح می‌کرد، برطرف شده و به بیداری و علم تبدیل شده و تازه فهمیده چه خبر است. حالا دیگر چشمان او باز شده، همه حقایق را می‌بیند و به یقین رسیده است، در نتیجه بر آن چه از کف داده افسوس شدید می‌خورد.

به همین جهت است که خدا اسم این روز را "یوم الحسرة" گذاشته: «و أَنذِرهم یَومَ الحسرةِ ...(مریم/39).

اما فکر می‌کنید بیشترین تأسف و حسرتی که آن روز خواهیم خورد، نسبت به چه موضوعی است؟

خدای‌تعالی می‌فرماید:«أَن تقولَ نفسٌ یا حَسَرتی علی ما فَرَّطتُ في جَنبِ الله(زمر/56): آن گاه که هر کسی فریاد واحسرتا برآرد و بگوید: ای وای بر من که نسبت به "جنب الله" کوتاهی و تفریط کردم!»

در روایات متعددی "جنب الله" به وجود مقدس "امام معصوم علیه‌السلام" تفسیر شده است از جمله:

از جابر بن عبدالله انصاری نقل شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله در پاسخ جمعی از اهالی یمن که پرسیدند ای رسول خدا وصی تو کیست، فرمود: کسی که خدای تعالی درباره او این آیه را نازل فرموده است :«أَن تقولَ نفسٌ یا حَسَرتی علی ما فَرَّطتُ في جَنبِ الله».(غیبت نعمانی،58)

از خود ائمه علیهم‌السلام هم روایاتی در این زمینه نقل شده که می‌فرمایند:

امیرالمؤمنین علیه‌السلام: «أنا جَنبُ الله؛ من جنب الله هستم.» (بحارالأنوار،24/114).

امام باقر علیه‌السلام: «نحن جَنبُ الله؛ ما[ائمه] جنب الله هستیم.» (بحارالأنوار،25/22).

امام کاظم علیه‌السلام: «جَنبُ الله امیرُالمؤمنین و کذلک من بعدَه من الاوصیاء بالمكان الرفیع الى ان ینتهى الامر الى آخرهم؛ «جنب اللَّه امیرمؤمنان علیه السلام و همچنین اوصیاى بعد از او هستند كه مقام والایى دارند، تا به آخرین نفر آن‌ها برسد» (كه حضرت مهدى ارواحنا فداه مى‏باشد.)( اصول کافی،۱۴۵،۱)

خلاصه آن چه در روایات متعدد مى‏خوانیم این است كه: امامان معصوم علیهم‌السلام «جَنْبِ اللَّهِ» هستند و كوتاهى نسبت به جنب اللَّه، یعنی بی‌توجهی نمودن و حمایت نكردن از امیرالمؤمنین علیه‌السلام و ائمه بعد از ایشان.

بنابراین بیشترین اندوه و حسرت ما در روز قیامت این است که، چرا دنیا، این همه ما رو مشغول و مغرور کرد که نسبت به امام خود علیه‌السلام تفریط و کوتاهی کردیم!

اما نکته مهم و قابل تأمل این است که؛ همین وضعیت و همه این حسرت و تأسف، طبق همین آیات و روایات در روز ظهور حضرت ولی‌عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف هم خواهد بود. چون یوم‌الفرج آن حضرت که ان شاءالله به همین زودی شاهدش باشیم، نمونه کوچکی از قیامت کبری است. قیامتی قریب و کوچک‌تر، اما با همه اوصاف قیامت کبری از جمله همین آه و حسرتش. آن روز هم "روز حسرت" و افسوس است که؛ چرا آن بزرگوار را در دوران غیبتش تنها گذاشتیم، قدمی برای او برنداشتیم و حمایتی از او نکردیم؟! چرا این قدر بی‌توجه و غافل از او بودیم که از "نبأ عظیم" یعنی "بزرگ‌ترین خبر عالم هستی" خبری نداشتیم!!...

 

قیامت صغری

در احادیث و روایات اهل بیت عصمت و طهارت وارد شده که مَثَل ظهور حضرت ولی عصر ارواحنافداه مَثَل قیامت است: مَثَلُهُ كَمَثَلِ السّاعَةِ (منتخب الاثر، ص 221) یعنی آن چه در مورد قیامت کبری هست و در آن روز اتفاق می‌افتد، نمونه‌ی کوچکش در قیامت صغری هم هست بنابراین همه‌ی آیاتی از قرآن کریم که در مورد قیامت کبری است، تأویلش در قیامت صغری هم هست.

قیامت صغری روزی است که تحولی عظیم و شگفت در کره زمین به وجود می‌آید. روزی که همه با این صدای مبارک از خواب غفلت بیدار می‌شویم: " ألا یا اهل العالم! أنا بقیةالله، أنا إمامکم المنتظر"؛ من بقیةالله و آن امامی هستم که انتظارش را می کشیدید.

البته ما هم باید آن قدر انتظار و آمادگی داشته باشیم که بتوانیم اجابتش کنیم، به محضرش برویم و بگوییم: " لبیک یا داعی الله!" ای کسی که از طرف خدا دعوتمان می‌کنی، آماده‌ایم که حرف تو را بشنویم و درس تو را، ای "علم مصبوب" پروردگار، به جان و دل گوش کنیم.

قیامت صغری روزی است که دنیا تکانی می خورد: إذا زلزلت الأرض زلزالها، و متحول می‌شود و از این وضع مرده‌ای که دارد، وضعی که همه به فکر دنیا و مادیاتند، بیرون می‌آید: یحیی الأرض بعد موتها(روم/50).

روزی که زمین ذخایر مادی و معنوی‌اش را بیرون می‌ریزد: و أخرجت الأرض أثقالها، و "انسان" بر آن حکومت می‌کند.

روزی که همه بر خوان حکمت و معارف فاطمه زهراء سلام الله علیها می‌نشینند و به دست مبارک فرزندش(بکأسه و بیده) سیراب می‌شوند به گونه‌ای که هیچ تشنگی‌ای بعدش نباشد: ریّاً رویّاً هنیئاً سائغاً لا ظمأ بعده، یعنی دیگر چشم به دست این و آن و به این در و آن در نخواهند دوخت که کسی به آن‌ها مثلاً علمی و حکمتی(که در واقع علم و حکمت نیست) بیاموزد.

قیامت صغری واقعه‌ای حتمی است که هیچ احتمال خلاف و کذبی در آن نیست: إذا وقعت الواقعة، لیس لوقعتها کاذبة(واقعه/1و2) و همان روزی است که خدای‌تعالی وعده‌ی قرب و نزدیکی‌اش را داده است: إقتربت الساعة(قمر/1).

با امام خود باشید

 یا أیّها الذین آمنوا إتّقوا اللهَ و کونوا مع الصادقین(توبه/۱۱۹)

امام رضا علیه السلام: الصّادقون همُ الأئمة(ع)...۱

چه طور می‌شود با امام زمان روحی‌فداه بود؟

مگر می‌شود با ایشان همراه شد؟

معیّت و مصاحبت بین دو نفر وقتی محقق می‌شود که روحیّاتشان یکی باشد و قلوب آن ها به هم نزدیک شود نه این که از نظر بدنی و ظاهری کنار هم باشند.

خیلی‌ها بودند در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله که هر روز آن حضرت را می‌دیدند و از نظر ظاهری در کنار ایشان بودند ولی روحاً و قلباً فاصله زیادی با ایشان داشتند و در واقع همراهی و معیّتی بین آن ها و آن وجود مقدس نبود.

پس آن چه مهم است و مراد خدای‌تعالی در این آیه شریفه است که به آن امر فرموده، معیّت و همراهی روحی و باطنی است، نه بدنی و مکانی، یعنی همه مؤمنین مکلفند و بر آن ها واجب است که قلباً و روحاً با امام خود باشند و با ایشان همراه شوند ولو بدن ظاهری آن حضرت را نبینند یا از نظر مکانی فاصله زیادی بین آنها باشد.

اما آن چه مانع معیّت و همراهی ما با امام زمان(عج) شده دو چیز است: عدم سنخیّت روحی و کم محبتی.

یعنی اگر ما بخواهیم به این آیه شریفه عمل کنیم و با امام خود باشیم که باید هم باشیم و أوجب واجبات، همین معیّت و همراهی و ارتباط با آن حضرت است، باید بدانیم که این امر مهم، دو شرط دارد:

۱- سنخیت روحی با آن حضرت پیدا کردن،

۲- محبت شدید به ایشان داشتن.

هر کدام خود بحث مفصلی دارد ولی اول میرویم سراغ دومی چون شیرین‌تر و دوست‌داشتنی‌تر است:

رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌فرمایند: المرءُ معَ مَن أحَبَّ۲: انسان با کسی است که دوستش دارد.

اگر شما کسی را دوست داشته باشید و به او محبت شدیدی داشته باشید، همیشه با او هستید، به فکرش هستید، یاد او همیشه در قلب و ذهن شما حاضر است و هیچ وقت از او غافل نمی شوید ولو ظاهراً در کنارش نباشید و فاصله مکانی زیادی بین شما و او باشد ولی دل و جانتان همیشه همراه اوست.

شاید بعضی این جور عشق و محبتی را تجربه کرده باشند ولی اگر تجربه هم نکرده باشیم، کاملاً ملموس و آشناست که چه طور حبّ شدید موجب همراهی قلبی محبّ با محبوب می‌‌شود.

ولی این محبت، حقیقتش چیست؟

منشأش کجاست؟

چه طور می‌شود نسبت به کسی یا چیزی محبت پیدا کرد و چه طور می‌شود شدیدش کرد؟...


۱-تفسیر نورالثقلین؛جلد۲صفحه۲۸۰

۲-منتخب میزان الحکمة صفحه۱۲۸.

 

 

 

 

منم که بی تو نفس می‌کشم، زهی خجلت!

 

غرض از بنای مسجد عبادته و با ارزش‌ترین عبادت هم تفکره، امام صادق علیه السلام می فرمایند:

 تفکرُ ساعةٍ خیرٌ من عبادةِ سنةٍ۱

بیش از ۱۰۰۰ساله۲ آقا حجةبن الحسن(عج) به بنای مسجدی در گوشه‌ای از حرم اهل‌بیت و عُشّ

 آل‌محمد(ص) امر فرموده و فضیلت نمازش رو معادل نماز در خانه خدا قرار داده(فمَن صلّیهما فکأنّما

 صلّی فی البیت العتیق)و در شرافتش فرموده:«این زمین شریفی است، خدای‌تعالی این زمین

 را بر زمین‌های دیگر برگزیده است.....به مردم بگو: به این مسجد توجه و رغبت زیادی داشته

 باشند و آن را عزیز دارند.»۳

إنَّ في ذلک لَذکری لاولی الألباب!

 همه این‌ها برای این است تا بیایی و فکر کنی:

اگه انسانی، مسلمانی و شخصیت داری باید در دنیا تکلیفت رو با دو مسأله به طور جدی روشن کنی:

۱- آیا خدایی هست یا نه؟ اگه نیست! خب برو دنبال کارت! اسم مسلمان و انسان رو از روی خودت بردار

 و برو هر جور دلت خواست مثل سایر حیوانات زندگی کن! ولی اگه هست، درست و حسابی قبولش

داشته باش و شرایط و اقتضائات بندگی رو مراعات کن!

۲- مسأله دوم؛ حجت خدا و امام زمانه علیه السلام، آیا هست یا نیست؟ اگه نیست، برو در ولایت و

فرمانبری هر که می‌خواهی باش! در ولایت نفست باش و هر چه خواستی انجام بده! ولی اگه هست، با

 او ارتباط داشته باش، تحت ولایتش باش!

آیا ممکنه به وجود او و حضور او اعتقاد داشت ولی این طور که ما هستیم،بود؟!! بی خیال، بی اعتنا،

بی تفاوت و در غفلت ازاو!؟  هیچ به فکرش نبود و به این مسأله فکر نکرد که او کجاست و چرا باید از او

بی‌خبر باشیم؟!

 اگه الآن حضرت با بدن مقدسشان کنار ما نشسته بودند آیا باز هم این قدر بی‌توجه به ایشان بودیم؟!

پس معلومه ما خیلی ظاهر بینیم! اهل تعقل و تفکر نیستیم! ایمانی به غیب نداریم!

اگه کسی پیش ما شیئی رو با قدرت روحش بلند کنه و در هوا بچرخونه، چه توجهی به او داریم!؟ ولی به

 کسی که از ریزترین ذرات اتم تا بزرگترین کرات و کهکشان‌ها رو نگه داشته و می‌چرخاند، بی‌توجهیم!

سیر سپهر و دور قمر را چه اختیار؟!    در گردشند بر حسب اختیار دوست!    

او که به ماوراء و به همه چیز به اذن و اراده خدا، حیات و قوام داده و اون‌ها رو سر پا نگه داشته و به اون‌ها

روزی می‌ده!

 به من و شما حیات و زندگی داده که به اراده او زنده‌ایم و داریم نفس می‌کشیم! فکر می‌کنید در اختیار

 خودمون هستیم!؟

کسی که از رگ گردن به ما نزدیک‌تره، همه جا هست، هر جا خدا هست،او هم هست، هیچ کس و هیچ

 چیز از علم او پوشیده نیست، عالم و آگاه به همه چیزه: وَ کلَّ شیءٍ أحصیناهُ في امامٍ مبین(یس/12)!

همه جا قدرت‌نمایی او رو می‌بینی چون یدالله است و خدا قدرتش رو به وسیله او در عالم اعمال می‌کنه!

خلاصه ما چی می‌تونیم و چی می‌دونیم که در وصفش بگیم!

زلف چون عنبر خامش که ببوید هیهات!        ای دل خام! طمع این سخن از یاد ببر

 ولی اگه می‌شد با چشم دیگه‌ای به زندگی نگاه کرد، با چشمی که او رو ببینه، آیا باز هم می‌شه به او

 بی‌توجه بود و اون حضرت رو در رفتار و زندگی خود ملاحظه نکرد؟ یا او رو بر اعمال و افکار خود شاهد

 نگرفت!؟


۱-بحارالانوار، جلد۷۱صفحه۳۲۷.

۲-شب سه‌شنبه هفدهم ماه مبارک رمضان ۳۹۳هجری قمری مطابق با سوم مرداد۳۸۲شمسی. 

۳-بحارالانوار،جلد۵۳صفحه۲۳۰.

 

إ صبروا و صابروا و رابطوا...

 

یا أیهاالذین آمنوا إصبروا و صابروا و رابطوا واتّقوا اللهَ لعلّکم تُفلحون (آل عمران،آیه200)

ای کسانی که ایمان آورده اید! صبور باشید و یکدیگر را به صبر

سفارش کنید و رابطه داشته باشید(!؟) و تقوای الهی پیشه کنید

 تا به سعادت و رستگاری برسید.

امام باقر علیه السلام:«...رابطوا إمامَکم المنتظَر...»(تفسیر برهان جلد۱صفحه۳۳۴)

 

ای مؤمنان! ای شیعیان! صبر داشته باشید و یکدیگر را به صبر و

استقامت سفارش کنید[خصوصاً در  زمان غیبت امام خود که سختی ها و

گرفتاری های زیادی به شما هجوم می آورد!]

و به شما امر می کنم[ یعنی واجب است بر شما] اگر می خواهید به

 سعادت و خوشبختی ابدی برسید،

با امام زمان خودتان ارتباطی دو طرفه داشته باشید

[با او سنخیّت روحی پیدا کنید و نمونه کوچکی از اعتقاد، اخلاق و

رفتار او باشید] و حدود و قوانین الهی را مراعات نمایید.

أنجِز به مواعیدنا...

          

إن کنتَ لستَ معی، فالذکرُ منک معی     یراکَ قلبی و إن غیّبتَ عن بصری

و العینُ تبصر مَن تهوی و تفقده         و ناظرُ القلب لا یخلو عن الفکر

       یار من از دیده ها هرچند پنهان است لیک

     در دل هر ذرّه، خورشید رخش پیداستی

                           *    *    *    *    *

  السّلامُ علی المَهدیِّ الذّی وَعَدَ اللهُ عزَّوجلَّ بِهِ الأمَمَ،

أن یَجمَعَ به الکَلِمَ و یَلُمُّ به الشَّعَثَ و یَملأَ بِهِ الأرضَ قِسطَاً

 وعَدلاً و یُمکِّنَ لَهُ و یُنجِزَ بِهِ وعدَ المُؤمنِینَ...

 عجَّل اللهُ تعالی فرجَه و سَهَّل مخرجه...

 

أین بقیةالله.....؟!

 

أین بقیةالله التی لاتخلو من العترة الهادیة ؟!

أین المعدّ لقطع دابر الظلمة ؟!

أین المنتظر لإقامة الأمت و العوج ؟!

أین........؟!    أین.........؟!    أین.........؟!

ای خدا!...

ای خدا!...امان از این هجر بی پایان! این غروب جمعه! این شب هجران!

هرچند که هجران، ثمر وصل برآرد!       

دهقان ازل کاش که این تخم نکشتی!

مسجد جمکران

أین ابن النبی المصطفی ؟! وابن علی المرتضی ؟! و ابن خدیجة الغراء ؟! وابن فاطمة الکبری؟!

بأبی أنت و أمی و نفسی لک الوقاء و الحمی !

یابن السادة المقربین!

یابن النجباء الأکرمین!

ای فرزند نیکان و پاکیزگان عالم!

ای محبوب!

ای عزیز!

ای آقا !

هل إلیک یابن أحمد سبیل فتلقی؟!

آقا! راهی هست که ساعتی، دقیقه ای،  ثانیه ای ، مجالس و همنشینت شویم!؟

آه اگر راهی به دریاییم بود!        

 از فرو رفتن چه پرواییم بود!

آقا! می شود پرتوی از خورشید جمالت در کلبه محقر ما بتابد و شبستان ما را منور کند!؟

آقا!

زبان خامه ندارد سرّ بیان فراق      

 وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق

اگر به دست من افتد فراق را بکشم     

که روز هجر، سیه باد و خانمان فراق

آقا!

تسلی این غروب جمعه!

 این شکستگی دل بی قرار و این حزن و دلتنگی سینه ما!! 

 فقط شنیدن صدای خوش :" أنا المهدی" توست!!

 عجّل الله تعالی فرجک و سهّل مخرجک!

 

دعای امام عصر ارواحنافداه برای شیعیان

 

یکی ار بزرگترین الطاف خدای تعالی به ما آن است که عنایت و توجه خاص حجت خود، امام عصر

ارواحنا فداه را شامل حال شیعیان ساخته و قلب مهربانش را به ما معطوف نموده است.

امام علیه السلام انیس و همدم، دوست مهربان و پدر شفیق و دلسوزی۱ است که اگر مراعات و

دعاهای آن حضرت نبود، همان طور که خود حضرت در توقیع شریفی فرموده، طوفان محنت ها و

 گرفتاری ها آرامش ما را در هم می پیچید و دشمنان ما را بیچاره می کردند و از بین می بردند.۲

مرحوم سید بن طاووس(ره) می فرماید: در سحرگاهی در سرداب مطهر، از حضرت صاحب الامر (عج)

 این مناجات را شنیدم که می فرمود:

اللهم ‌ انّ شیعتنا خلقت من بقیة طینتنا و قد فعلوا ذنوبا کثیرا اتکالا علی حبنا و ولایتنا فان 

کانت ذنوبهم بینک و بینهم فاصفح عنهم فقد رضینا، و ما کان منها بینهم فاصلح بینهم و قاص

 بنا عن خمسنا وادخلهم الجنة و ذحزحهم عن النار و لا تجمع بینهم و بین اعدائنا فی سخطک.

خدایا شیعیان ما را از شعاع نور ما و بقیه طینت ما خلق نمودی. آن ها گناهان زیادی به اتکاء

محبت و ولایت ما کرده اند، اگر گناهانشان در ارتباط با توست از آن ها بگذر که ما را راضی

 فرموده ای و اگر گناهان آن ها بین خودشان است بین آن ها را اصلاح کن و از خمسی که

 حق ماست به آن ها بده تا راضی شوند و آن ها را از آتش جهنم نجات بده و آن ها را با دشمنان

ما در سخط خود جمع مفرما.


۱-امام رضا(ع):الامام الانیس الرفیق و الوالد الشفیق(کافی/جلد۱،صفحه۲۸۶)

۲-انّا غیر مهملین لمراعاتکم ولاناسین لذکرکم و لولا ذلک لنزل بکم الأواه واصطلمکم الأعداء(احتجاج،جلد۲صفحه۲۳۲)

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد...!

ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء(سوره جمعه،آیه۴)

یکی از مطالب بسیار مهم در دوران غیبت حضرت ولی عصر ارواحنافداه، تشرفاتی است که به محضر 

شریفش انجام شده که خود بالاترین دلیل برامکان این مسأله هم می باشد چرا که در طول این قرون

 غیبت برای هزاران نفر از سعداء و علمای شیعه این توفیق حاصل شده و پذیرش این مطلب را اظهر

 من الشمس و غیر قابل تردید نموده است مگر برای کسانی که چشم و گوش دلشان را بر پذیرش

این حقیقت  بسته باشند.

حتی می شود گفت ،تردید در این مطلب فرق چندانی با تردید در ضروریات دین ندارد چون ردّ آن

 مستلزم ردّ قول بزرگان علمای شیعه است که در روایت ردّ بر آن ها به منزله ردّ خدا و ائمه(ع) و در

 حد شرک شمرده شده است.۱ همچنین مرحوم علامه مجلسی در بحار از رجال کشّی نقل می فرماید

 که حضرت بقیةالله در توقیعی فرمودند:«فانّه لا عذر لأحدٍ من موالینا فی التشکیک فیما یؤدّیه عنّا ثقاتنا:

جای عذر برای هیچ یک از پیروان ما نیست اگر در آن چه اشخاص مورد اعتماد ما از ما نقل می کنند،

شک و تردید به خود راه دهند.» به ویژه شخصی مثل علامه حلی که شهرت و عظمت او در بین علمای

شیعه بیش از آن است که بخواهیم سخنی در باره ایشان بگوییم.

مرحوم عراقی در دارالسلام از فاضل لاهیجی و ایشان از مرحوم سید صاحب ریاض و ایشان نیز از خط

خود علامه حلّی در حاشیه بعضی کتبشان که به خط خود مزین فرموده، نقل می فرماید که:

مرحوم علامه حلی شب جمعه ای به تنهایی به زیارت حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام

 می رفت و بر مرکبی سوار بود و تازیانه ای نیز برای راندن آن در دست داشت.

در بین راه شخصی پیاده در لباس اعراب[که جان همه عالم فدای خاک پایش]با او همراه شد و سخن

 از مسائل علمی گشود. علامه دید او مردی عالم و دانشمند بلکه کم نظیر است.علامه بعضی مسائل

مشکل و حتی مسائلی که خود در آن ها درمانده بود مطرح نمود،دید او حلال مشکلات و یگانه روزگار

 است.تا آن که سئوال از مسأله ای به میان آمد که آن شخص به خلاف علامه در آن مسأله فتوا داد.

علامه گفت: این فتوا خلاف اصل و قاعده است و خبری که مستند آن شود نداریم.

آن جناب فرمود:دلیل بر این حکم حدیثی است که شیخ طوسی در کتاب تهذیب خود نوشته است.

علامه گفت: چنین حدیثی در تهذیب نیست و به خاطر ندارم شیخ یا دیگری آن را نقل نموده باشد.

آن شخص فرمود: نسخه کتاب تهذیب را که خود داری از اول آن فلان مقدار ورق بشمار در فلان صفحه

 و فلان سطر می باشد.

علامه با خود گفت: شاید این شخص که در رکاب من می آید کسی باشد که عالم به وجود او وابسته

 است و او امام عصر ارواحنافداه باشد.در این حال که این فکر او را متحیر کرده بود و تازیانه هم از

 دستش افتاده بود، از آن شخص پرسید: آیا در مثل زمان ما که غیبت کبری است امکان دارد انسان

 به محضر مقدس امام زمان (عج)شرفیاب شود؟

آن شخص به طرف زمین خم گردید و تازیانه را برداشت و با دست مبارک خود در دست علامه گذاشت

 و در جواب فرمود:

چگونه نمی شود در حالی که الآن دست او در میان دست تو می باشد.

علامه چون این را شنید از خود بی خود شد و از بالای مرکب خود را بر پاهای آن حضرت انداخت و

 بی هوش شد، وقتی به هوش آمد کسی را ندید و چون به خانه برگشت و کتاب تهذیب را ملاحظه

 کرد حدیث را در همان صفحه مشاهده کرد و همان جا در حاشیه نوشت این حدیثی است که

 مولایم صاحب الامر ارواحنافداه مرا به آن خبر داده است.


۱- امام صادق علیه السلام:الرادّ علیهم کالرادّ علینا  و الرادّ علینا کالرادّ علی الله و هو علی حد الشرک علی الله

 

بر آستان جانان گر سر توان نهادن...

از مرحوم حضرت آیة الله العظمی آقای مرعشی نجفی (ره)نقل شده که می گفتند:
«برای زیارت حضرت سید محمد فرزند امام هادی علیه السلام که در هشت فرسخی سامرا بارگاهی دارد پیاده می رفتم،کم کم راه را گم کردم ،گرما و تشنگی به من فشار آورد، تا آن که روی زمین بیهوش افتادم و چیزی نفهمیدم.ناگاه چشمم را باز کردم ،سرم را روی زانوی شخصی دیدم که به گلویم آب می ریزد.از آن آب خوردم که تا آن روز به شیرینی و گوارایی آن نخورده بودم.
سفره نانش را باز کرد، چند قرص نان به من داد و فرمود:ای سید! در این نهر آب خود را شستشو بده تا خنک شوی.
عرض کردم : در این جا چون آبی نبود از تشنگی بیهوش شدم و روی زمین افتادم! این جا آبی نیست!
فرمود:فعلاً ملاحظه کن این نهر آب گوارایی است که در کنار تو جاری است.
نگاه کردم دیدم در فاصله دو سه متری نهر باصفایی جاری است که فوق العاده از دیدنش تعجب کردم.
فرمود: ای سید!قصد کجا داری؟
عرض کردم:می خواهم به زیارت حضرت سید محمد علیه السلام بروم.
فرمود: این حرم حضرت سید محمد است.
نگاه کردم، دیدم گنبد حضرت سید محمد معلوم می شود و حال آن که من می بایست چندین فرسخ از حرم مطهر دور باشم.به هر حال با هم قدم زنان به طرف حرم حضرت سید محمد راه افتادیم.در بین راه متوجه شدم که در محضر حضرت بقیةالله روحی فداه هستم لذا مطالبی را حضرت به من تعلیم دادند که به خاطر سپردم و آن مطالب که با تأکید زیادی به من فرمودند این هاست:
اول:ای سید! تا می توانی قرآن بخوان و خدا لعنت کند کسانی را که قائل به تحریف قرآنند و احادیث تحریف را جعل کرده اند.
 دوم: زیر زبان میت عقیقی که نام مقدس ائمه اطهار
علیهم السلام داشته باشد بگذارید.
سوم: به پدر و مادر نیکی کن و اگر از دنیا رفته اند  با خیرات و مبرٌات به آنها اظهار محبت نما.
چهارم:تا می توانی به زیارت اعتاب مقدسه ائمه اطهار
علیهم السلام
برو و نیز قبور امامزاده ها و صلحاء را زیارت کن.
پنجم:تا می توانی به سادات و ذریه علویه احترام کن و تو خودت هم قدر سیادت و انتسابت را به خاندان رسالت بدان و برای این نعمتی که خدا به تو داده بسیار سپاسگزار باش،زیرا این انتساب موجب سعادت و سربلندی تو در دنیا و آخرت خواهد بود.
ششم:نماز شب را ترک نکن و به آن بسیار اهمیت بده،حیف است که اهل علم،آن هایی که خود را وابسته به ما می دانند مداومت به نماز شب نداشته باشند.
هفتم:تسبیح حضرت زهرا
سلام الله علیها و زیارت حضرت سیدالشهداء علیه السلام را از دور و نزدیک ترک نکن.
هشتم:خطبه حضرت صدیقه طاهره 
سلام الله علیها در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله و خطبه شقشقیه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و خطبه حضرت زینب علیها سلام در مجلس یزید را ترک نکن. 
در این موقع ما به نزدیک در حرم رسیدیم که ناگهان آن حضرت از نظرم غائب شدند و خود را تنها مشاهده کردم.» 

شیعیان ما را نمی خواهند!

در یک روز گرم تابستان، در مسجد مقدس جمکران قم، اعمال مسجد رو بجا آوردم و با همسرم می آمدم دیدم آقایی بزرگوار و نورانی داخل صحن شدند و قصد دارند به طرف مسجد بروند.
گفتم این سید در این هوای گرم تابستان از راه رسیده و تشنه است، ظرف آبی به ایشان دادم تا بنوشند. پس از آن که ظرف آب را پس داد عرض کردم: آقا شما دعا کنید و فرج امام زمان علیه السلام را از خدا بخواهید تا امر فرجش نزدیک گردد.

فرمود: شیعیان ما، به اندازه آب خوردنی ما را نمی خواهند، اگر بخواهند دعا می کردند و فرج ما می رسید.
این را فرمود و تا نگاه کردم آقا را ندیدم .فهمیدم وجود اقدس امام زمان علیه السلام را زیارت کردم و حضرتش امر به دعا برای فرجشان نموده اند. 
کتاب" داستان های شگفت" و کتاب "شیفتگان حضرت مهدی علیه السلام" تشرف حاج محمد علی فشندی تهرانی   

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند...

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند

از همان لحظه که از چشم یقین افتادند
چشم های نگران آینه ی تردیدند

نشد از سایه ی خود هم بگریزند دمی
هر چه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند

چون به جز سایه ندیدند کسی در پی خود
همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند

غرق دریای تو بودند ولی ماهی وار
باز هم نام و نشان تو زهم پرسیدند

در پی دوست همه جای جهان را گشتند
کس ندیدند در آیینه به خود خندیدند

سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است
فصل ها را همه با فاصله ات سنجیدند

تو بیایی همه ساعتها و ثانیه ها
از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند

                                       قیصر امین پور