فلسفه اسلامی یا یونانی؟
گاهی ما با زدن برچسب اسلامیّت بر چیزی مثلاً بر علمی میخواهیم جرأت انتقادگری و هرگونه تحرک و اعتراض علیه آن را از منتقدین و مخالفین آن علم بگیریم و باب توجیهگری و تبرئه را بر روی خطاها و نواقص آن باز کنیم.
برچسب اسلامیّت برای فلسفه از این قبیل است و این یکی از مصادیق بارز " يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ " است.
به چه مناسبتی و به چه دلیلی باید فلسفه را منتسب به اسلام کنیم؟!!
آیا واقعاً فلسفه جزو علوم اسلامی است؟ و تعبیر "فلسفه اسلامی" درست است؟
اصلاً معیار اسلامی بودن یک علم چیست؟
فکر نمیکنم کسی با این نظر مخالف باشد که معیار اسلامی بودن یک علم این است که اصول، مبانی و محتوای آن علم از منابع اسلامی یعنی قرآن و سنّت به دست آمده باشد و یا اگر منشأ آن از منابع اسلامی نیست، ولی لااقل الآن میخواهیم نظر اسلام را نسبت به آن بدانیم، به این معنا که میخواهیم مسائل آن را با قرآن و سنت حل کنیم. مثلاً وقتی گفته میشود طب اسلامی، معنایی که به ذهن متبادر میشود این است که ببینیم نظر قرآن و روایات در خصوص صحت بدن یا راههای درمان و علاج امراض آن و مسائلی از این قبیل چیست، بنابراین هیچ گاه به یافتههای پزشکان غربی یا شرقی حتی پزشکان اسلامی که از این راه و از این منابع به دست نیامده، طب اسلامی گفته نمیشود.
سایر علوم هم همین طور؛ اقتصاد اسلامی، روانشناسی اسلامی و....،همه اینها اگر از منابع اسلامی استخراج شده باشند، یا با احکام و دستورات اسلام تطبیق داده شده باشند، میشود آنها را مقیّد به قید "اسلامی" کرد. گرچه طبق آن چه بسیاری از بزرگان گفتهاند و حرف کاملاً صحیحی است؛ اسلام در همه علوم انسانی حتی در علوم مادی و به اصطلاح طبیعیّات، صاحبِ نظر است، منتهی در اثر کوتاهی مسلمانان و البته تلاش و زحمت دیگران، این علوم به اسم آنها تمام شده که این خود بحث دیگری است.
حال با این میزان، اگر برویم سراغ فلسفه، آیا فلسفه داخل در علوم اسلامی است؟
قطعاً خیر، زیرا علمی است که نه پیدایش آن در عالَم اسلام بوده، بلکه همه میدانند سابقه این علم به بیش از هزار سال قبل از اسلام و به دانشمندان یونان برمیگردد، و نه خود، ادعا دارد که میخواهد مسائلش را از منظر قرآن و سنّت حل کند، زیرا اگر چنین کند، میشود علم کلام و از حیطه و تعریف فلسفه خارج میشود، پس چرا باید به اسلام منتسب شود؟
فلسفه میگوید؛ من میخواهم " موجود را بما هو موجود" بررسی کنم و بشناسم نه موجود را بما قال فی القرآن و السنة. میخواهم به عالَم وجود از دریچه فکر و اندیشه بشر نگاه کنم و آن را بشناسم نه از طریق قرآن و روایات(فعلاً کاری نداریم که این طریق صحیح است یا نیست). می گوید میخواهم مسائلم را خودم حل کنم، مثل خیلی از علوم دیگر. بسیار خوب، ولی با این حساب چرا باید آن را به اسلام نسبت دهیم؟
شاید بفرمایید؛ به اعتبار این که مسلمانان هم به آن پرداختهاند و دامنه آن را توسعه دادهاند مثلاً گفته شده؛ فلسفه یونان دویست مسأله داشت اما وقتی دانشمندان مسلمان سراغش رفتند، مسائل آن به هفتصد مسأله رسید. اما این دلیلی بر اسلامیّت فلسفه نیست چون همان طور که گفته شد، مادامی که علمی با منابع اصیل اسلامی ارتباطی برقرار نکند، صبغه اسلامیّت پیدا نمیکند همان طور که اگر پزشکان مسلمان بخواهند مسائل علم طبّ را فقط با اندیشه و تجربه خود و بدون استفاده از منابع اسلامی حل کنند، به آن طب اسلامی نمیگویند.
قبول داریم که فلاسفه مسلمان با اخذ فلسفه از فلاسفه یونان، خود به نوعی اجتهاد در آن رسیدند. برخی مسائل آن را پذیرفته و برخی دیگر را ردّ کردند حتی بالاتر از این را هم میپذیریم که بین مفاهیم فلسفه و اعتقاداتشان نوعی رابطه برقرار کردند، اما مبنای این علم را که شناخت حقایق عالم از طریق فکر بشر است را که تغییر ندادند.
اصلاً وظیفه فلسفه دفاع از دین نیست و اصولاً فلسفه کاری به دین ندارد پس چرا باید این علم را دینی بدانیم و آن را به اسلام بچسبانیم؟
با وجود این تأثیرات فلسفه از دانشمندان اسلامی، لکن پایههای این علم در یونان و در غرب بنا شده و جان مایهاش را از آن جا گرفته حتی فلسفه صدرایی را که شما نماد فلسفه اسلامی و اسفار اربعه را مهمترین کتاب در فلسفه اسلامی میدانید، نام کتابش برگرفته از مثل افلاطونی و سفرهای چهار گانه وی در غار است حالا بگذریم از محتوای آن.
باور کنید گاه آن قدر آراء و نظرات این فلاسفهی به اصطلاح اسلامی، با اسلام و قرآن در تضاد است که خود فلاسفه از آوردن برخی از این نظرات شرم دارند!
جالب است بدانید خود فلاسفه مسلمان از فارابی تا ملاصدرا، هیچ کدام در آثارشان کلمه فلسفه اسلامی وجود ندارد.
بنابراین وقتی نمیتوانیم این غریبه
را
با اسلام الفت دهیم، باشد ب
یخ ریش همان صاحبش و به
اعتبار این که زائیده و پرورش
یافته آن جاست، بگوییم:
"فلسفه یونانی".
السَّلامُ عَلَيْكَ يَا عَيْنَ الْحَيَاةِ السَّلامُ عَلَيْكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ وَ عَلَى آلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ السَّلامُ عَلَيْكَ عَجَّلَ اللَّهُ لَكَ مَا وَعَدَكَ مِنَ النَّصْرِ وَ ظُهُورِ الْأَمْرِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مَوْلايَ أَنَا مَوْلاكَ عَارِفٌ بِأُولاكَ وَ أُخْرَاكَ أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى بِكَ وَ بِآلِ بَيْتِكَ وَ أَنْتَظِرُ ظُهُورَكَ وَ ظُهُورَ الْحَقِّ عَلَى يَدَيْكَ، وَ أَسْأَلُ اللَّهَ أَنْ يُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ يَجْعَلَنِي مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ لَكَ وَ التَّابِعِينَ وَ النَّاصِرِينَ لَكَ عَلَى أَعْدَائِكَ وَ الْمُسْتَشْهَدِينَ بَيْنَ يَدَيْكَ فِي جُمْلَةِ أَوْلِيَائِكَ يَا مَوْلايَ يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْكَ ...